روزنوشت

مادرها هرگز نمی‌میرند

امروز همانند دیگر روزها نبود. آغازش با اندوه و امید بود چیزهای گوناگونی درونم روبه‌روی هم جای گرفته بودند به یاد خوابی که دیدم افتادم و تلاش کردم تا دستبند را درست کنم. نامه‌ای نوشتم و همه‌ی گفته‌های دلم را در آن زدم و چشم به راه پاسخ شدم. نیم‌روز به مزار مادرم رفتم برایش نیایش خواندم و سپس به گفت‌و‌گو نشستم به او گفتم اگر تو بودی همه چیز را درست می‌کردی تو با سخن گفتن هر چیزی را درست می‌کردی. چرا به خواب من آمدی و این را...
روزنوشت

پژواک کوه

دیشب خواب مادرم را دیدم گریه می‌کردم و می‌گفتم رفت. لبخند زد و گفت هست. اگر نبود این اشک‌ها از چشمانت سرازیر نمی‌شد و فراموشش کرده بودی. پرسیدم چه کنم و گفت دستبند را درست کردی؟ گفتم نه. از خواب پریدم دستبند را از کشوی میزم بیرون آوردم نگاهی به آن کردم و از خود پرسیدم چرا باید دستبند پاره می‌شد؟ پاسخی نداشتم و ندارم. باید این دستبند را همانند روز نخستش درست کنم و همیشه به همراه داشته باشم هیچ‌گاه مادرم سخنی را نسنجیده نگفت پس این بار هم...
روزنوشت

من یکی پنجرمو می‌بندم

امروز داشتم به آهنگ به کسی بر نخوره از شهیار قنبری گوش می‌کردم و پس از شنیدنش بر آن شدم که کمی پنجره‌ها را ببندم زیرا این همه پنجره‌ی باز بس است درباره‌ی شبکه‌های اجتماعی سخن می‌گویم نه پنجره‌های خانه و زندگی. به یاد دارم در گذشته وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها هر کدام برای خودشان یک شبکه اجتماعی به شمار می‌آمدند. کنش و گفت‌و‌گوی میان مردم نیز از ایمیل و بخش دیدگاه‌ها انجام می‌گرفت باید بگویم که هنوز دلم برای آن روزگار تنگ می‌شود. بسیاری از وبلاگ‌نویسان کهنه‌کار به توییتر و...
روزنوشت

آب گل‌آلود

مرا خواندی تا بیایم نم نم آمدم چون بارانی که می‌آید و نمی‌رود. به سان آتشی که در آتشکده‌ی پیرمان هنوز برافروخته است ماندنی شدم. نم نم آمدم که چون آتش بمانم افسوس که در نگاهت این باران بهاری که در برابرت به زمین نشسته بود گل‌آلود به چشم آمد. و تو خشمگین مشت بر آب کوبیدی. آوای شر شر آب شاید دلنشنین باشد ولی درونش پر از درد است. دیگر مرا نخواندی. دیگر مرا ندیدی و از گل‌آلودیم گریختی تا نکند رختت آلوده شود. بگریز ولی بدان این آب...
گوناگون

بازگرداندن دکمه‌ی فیو توییتر به جای قلب

توییتر به تازگی دکمه‌ی قلب را جایگزین دکمه‌ی فیو توییتر یا همان دکمه Favorite  توییتر کرد. کاربران توییتر به آیکون قلب واکنش‌های گوناگونی نشان دادند گروهی از آن خوششان آمد و گروهی دیگر گفتند که از آن بیزار هستند. آیا شما هم از دکمه‌ی قلب توییتر بیزار هستید و می‌خواهید دکمه‌ی فیو را جایگزین دکمه‌ی قلب کنید؟ روش‌های گوناگونی برای انجام این کار هست که ساده‌ترین آن بهره‌گیری از افزونه‌های مرورگر است. برای جایگزین کردن دکمه‌ی فیو توییتر به جای قلب افزونه‌ی کروم Fav Forever را دریافت و روی کروم...
روزنوشت

۷ آبان زادروز کوروش بزرگ نیست

چند سالی هست که گروهی از مردم گمان می‌کنند که 7 آبان زادروز کورش بزرگ است. یکی از بدی‌های پیشرفت فناوری این است که مردم کم‌تر به خواندن روی می‌آورند و زودباور شده‌اند به سادگی در اینترنت می‌توان باورهای مردم را دگرگون کرد هنگامی که تلاش می‌کنی که آن‌ها را از ناآگاهی رها کنی خواهی دید که با تو پیکار می‌کنند و تو را نادان می‌نامند. آیا 7 آبان زادروز کورش بزرگ است؟ در پاسخ به این پرسش باید بگویم نه. ما آگاهی استواری از روز و سال زایش کورش...
گوناگون

۱۱ سپتامبر ۲۰۱۵، خشم خدا یا رخداد ناگهانی؟

امروز 20 شهریور سالروز رخداد ناگوار 11 سپتامبر است. همان‌گونه که به یاد دارید چنین روزی در سال 2001 برج‌های داد و ستد جهانی، به دست تروریست‌های گروه جهادگرای اسلامی «القاعده» نابود شد. چند سال از این رخداد گذشته است رخدادی که جهان را در اندوه فرو برد و هنوز هم این زخم کهنه بهبود نیافته است. 4 سال پیش در روز یابود 11 سپتامبر نوشته‌ای نگاشتم در این نوشته برای جان‌باختگان این رویداد ناگوار آمرزش خواستم و آرزو کردم جهان سرشار از آرامش و دوستی باشد. در آن روزها...
روزنوشت

پایانی برای یک نامه

هر نامه‌ای که آغاز شود پایانی هم خواهد داشت. خواه یک نامه به دوست باشد خواه پایان‌نامه‌ای درون دانشگاه. در چند ماه گذشته بیش از آن‌که به کارهای رادیو و نیز نویسندگی بپردازم سرگرم کارهای پژوهشی و پایان‌نامه بودم. و امروز توانستم سرانجام ماه‌ها تلاشم را ببینم. در راه نگارش پایان‌نامه با سختی‌های بسیاری رو‌به‌رو شدم که این سختی‌ها با همراهی استاد راهنمای خوبی به نام دکتر معاضدیان آسان شد. پایان‌نامه‌ی من درباره‌ی «اثربخشی مداخلات روان‌شناسی مثبت‌نگر بر کاهش میزان افسردگی و استرس افراد سوء مصرف کننده مواد تحت درمان...
گوناگون

شناسایی کاربر دروغین یا تشخیص اکانت فیک

همه‌ی ما بارها با کاربران دروغین یا اکانت فیک (Fake Users) در اینترنت روبه‌رو شده‌ایم این کاربران بازیگوش تلاش می‌کنند از نام و فرتور (عکس) دیگران بهره‌کشی (سواستفاده) کنند. دختری به شما پیام می‌دهد و فرتورهایی از خودش را برایتان می‌فرستد از کجا باید دانست که او همان کسی است که می‌گوید؟ میلیون‌ها فرتور در اینترنت به چشم می‌خورند شاید کسی که با ما گفت‌و‌گو می‌کند فرتورهای کسی دیگر را برای ما فرستاده است پس چگونه می‌توانیم باور کنیم که او همان کسی است که می‌گوید؟ ساده‌ترین راه کمک گرفتن...
روزنوشت

۳۱ جولای روز سرپرست‌ سیستم فرخنده

امروز 31 جولای است روزی برای سرپرست‌های سامانه (System Admins). روزی برای کسانی که تارنماهای ما را زنده نگه می‌دارند. برنامه‌نویسان و بنیان‌گذاران تارنماها کسانی هستند که کودکانی به نام تارنما را پدید می‌آورند اما نگه‌داری از این کودکان کار دشواریست که بر دوش سرپرست‌های سامانه است. این گروه کم‌تر به چشم می‌آیند ولی کاری بسیار ارزشمند را انجام می‌دهند. این روز را به امین غیاثی دوست و همکار خوبم شادباش می‌گویم. امین غیاثی کسی است که سرپرستی سرور مجازی تارنماهای من را انجام می‌دهد. دوست خوبم امین از تو برای...
روزنوشت

اشک یتیم

دبستان که می‌رفتیم نسک پارسی بسیار خوبی داشتیم در آن نوشته‌های پندآموز و سروده‌های دلنشینی به چشم می‌خورد چند روز پیش نسک دبستان را دیدم و بسیار افسوس خوردم که نوشته‌هایی به آن زیبایی چگونه زدوده شده‌اند و چیزهای بی‌ارزشی جای آن نگاشته شده است. هنوز سروده‌ای از پروین اعتصامی به نام اشک یتیم را به یاد دارم. روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست پرسید زان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست آن یک جواب داد چه...
روزنوشت

شهر بدون تاکسی

امروز به سان همیشه همراه دوست خوبم دکتر، به دربند رفتیم روز بسیار خوبی بود در راه جوانان و سالخوردگانی را دیدم که سرشار از انرژی بودند هنوز برای من جای پرسش است که چرا با این همه قهوه‌خانه و رستورانی که در دربند دیده می‌شود گروهی از مردم توشه‌ای بسیار سنگین همراه خود به کوه می‌آورند؟ پس از پایان کوه‌پیمایی در راه بازگشت در یکی از این رستوران‌ها چاشت خوشمزه‌ای همراه با نان داغ خوردیم. به میدان سربند بازگشتیم و سوار یک خودروی ون شدیم راننده پیاپی به دیگر...
روزنوشت

پیاده‌رو باریک

پیاده‌روی یکی از کارهایی است که دوست دارم. هر روز نزدیک به یک ساعت پیاده‌روی می‌کنم ولی این کار دلچسب هنگامی که می‌خواهم به خانه یا سر کار بروم برایم آزار دهنده است چون هر روز باید با زن‌هایی روبه‌رو شوم که سرسختانه شهرشان را خانه‌شان می‌دانند تا جایی که من به یاد دارم گفتاورد شهر ما خانه‌ی ما برای پاکیزه نگه داشتن شهر بود نه چیز دیگر، ولی در پیاده‌رو یکی از خیابان‌هایی که هر روز باید از آن گذر کنم زن‌هایی هستند که گمان می‌کنند پیاده‌رو خانه‌شان است...
روزنوشت

جست‌و‌جوی چرکین

سخن را با سروده‌ی مولانا آغاز می‌کنم. هر کسی از ظن خود شد یار من * از درون من نجست اسرار من امروز به آمار تارنمایم نگاهی انداختم و بسیار افسوس خوردم. افسوس من از این است که در واپسین جست‌و‌جوهایی که انجام شده و بازدیدکنندگان از موتورهای جست‌و‌جوگر به تارنمای من راهنمایی شدند تنها یک جست‌و‌جو با نوشته‌های من هم‌خوانی دارد که در زمینه‌ی روان‌شناسی است و دیگر واژه‌های جست‌و‌جو شده هیچ هم‌خوانی با نوشته‌های من ندارد. بدبختانه ما در کشوری زندگی می‌کنیم که برخی از چیزها در سخن...
1 2 3 4 12
صفحه 2از12