روزنوشت

روزنوشت های من پیرامون آن‌چه برایم رخ می‌دهد

روزنوشت

۳۱ جولای روز سرپرست‌ سیستم فرخنده

امروز 31 جولای است روزی برای سرپرست‌های سامانه (System Admins). روزی برای کسانی که تارنماهای ما را زنده نگه می‌دارند. برنامه‌نویسان و بنیان‌گذاران تارنماها کسانی هستند که کودکانی به نام تارنما را پدید می‌آورند اما نگه‌داری از این کودکان کار دشواریست که بر دوش سرپرست‌های سامانه است. این گروه کم‌تر به...
روزنوشت

اشک یتیم

دبستان که می‌رفتیم نسک پارسی بسیار خوبی داشتیم در آن نوشته‌های پندآموز و سروده‌های دلنشینی به چشم می‌خورد چند روز پیش نسک دبستان را دیدم و بسیار افسوس خوردم که نوشته‌هایی به آن زیبایی چگونه زدوده شده‌اند و چیزهای بی‌ارزشی جای آن نگاشته شده است. هنوز سروده‌ای از پروین اعتصامی...
روزنوشت

شهر بدون تاکسی

امروز به سان همیشه همراه دوست خوبم دکتر، به دربند رفتیم روز بسیار خوبی بود در راه جوانان و سالخوردگانی را دیدم که سرشار از انرژی بودند هنوز برای من جای پرسش است که چرا با این همه قهوه‌خانه و رستورانی که در دربند دیده می‌شود گروهی از مردم توشه‌ای...
روزنوشت

پیاده‌رو باریک

پیاده‌روی یکی از کارهایی است که دوست دارم. هر روز نزدیک به یک ساعت پیاده‌روی می‌کنم ولی این کار دلچسب هنگامی که می‌خواهم به خانه یا سر کار بروم برایم آزار دهنده است چون هر روز باید با زن‌هایی روبه‌رو شوم که سرسختانه شهرشان را خانه‌شان می‌دانند تا جایی که...
روزنوشت

جست‌و‌جوی چرکین

سخن را با سروده‌ی مولانا آغاز می‌کنم. هر کسی از ظن خود شد یار من * از درون من نجست اسرار من امروز به آمار تارنمایم نگاهی انداختم و بسیار افسوس خوردم. افسوس من از این است که در واپسین جست‌و‌جوهایی که انجام شده و بازدیدکنندگان از موتورهای جست‌و‌جوگر به...
روزنوشت

سال نو فرخنده

الا ای اهورای با فر و جاه                   به فرمان تو تابش هور و ماه در این روز نو از مه فروردین                  به آیین جمشید فرخنده دین بگردان دل و دیده‌ام از گناه                  بیاموزم از نو درگرگونه راه نوروز پیروز. فرارسیدن سال نو را به شما شادباش می‌گویم...
روزنوشت

بدرود با سالی که گذشت

فردا واپسین روز سال 1393 است هر سال با تلخی‌ها و شیرینی‌هایی همراه است که گاه از یادمان نمی‌رود من همیشه تلاش می‌کنم تلخی‌ها را فراموش کنم و شیرینی‌های روزگار را به یاد بسپارم. می‌خواهم سال را با نام بردن از کسانی که امسال در زندگی من تلخی و شیرینی...
روزنوشت

رویای زندانی شدن

دیشب برای من همانند دیگر شب‌های زندگیم آرام و زیبا بود. مهمان دوستی مهربان و دوست‌داشتنی بودم و پس از آن‌که شام خوردیم و اندکی بازیگوشی کردیم به خواب رفتیم. دیشب رویایی دیدم که در آن آقای جنتی پدر همراه دو پلیس ویژه که یونیفرم به تن نداشتند نزد من...
روزنوشت

بلوند رنگ خداست

همواره گفته‌ام بلوند رنگ خداست. آری تو مو می‌بینی و من پیچش مو. از کودکی پیچش تند آبشارهای زرین مرا به سوی خود می‌کشاند هنوز هم چنین است و دوست دارم دستانم را در رودخانه‌ی زرین بشویم. شاید گمان کنی که دلبستگی من از روی گرایش‌های آمیزشی است ولی چنین...
روزنوشت

سکس فرهنگی رویایی میان سه تن

گاه رشته‌ی پندارم خط‌خطی می‌شود همانند پیله‌ی ابریشم مرا درون خود فرو می‌برد تا نبینم نشنوم نگویم. در پیله‌ی پندارهایت که گرفتار شوی یاد زندان می‌افتی که روی دیوارش پر شده از نشانه‌های روزشمار زندانی برای رهایی. کی رها می‌شوم؟ کی رها می‌شوی؟ کی رها می‌شویم؟ رهایی چیست؟ اندیشه چیست؟...
روزنوشت

دیکتاتور می‌ترساند دموکرات می‌خنداند

امروز به ناهمسانی‌های میان دیکتاتور ودموکرات می‌اندیشیدم از واژه‌ها که دور شدم به این رسیدم که یک دیکتاتور می‌ترساند و یک دموکرات می‌خنداند. دیکتاتورها برای پابرجای ماندن شهریاری خود از هر ابزاری برای ترساندن بهره می‌گیرند ولی دموکرات‌ها خود را بخشی از مردم می‌دانند و پابرجایی خود را با آرامش...
روزنوشت

زمستان سرد

امروز از پدر پرسیدم بهمن 1357 سردتر بود یا بهمن امسال؟ گفت بهمن 1357 بسیار سرد بود اما آتش داشتیم.من در 1369 زاده شدم و نمی‌دانم سرمای پیش از زایشم چگونه بوده است. باری می‌دانم اکنون سرما داریم و آتش نداریم. آتش خاموش است و چوب‌های سوخته زیر خاکستر سپیدپوش...
روزنوشت

با چشم‌های باز بخواب

آدمی با گذشت هنگامه‌های زندگیش دگرگون می‌شود. در کودکی با چشم‌های بسته بیدار بودم و اکنون در نوجوانی با چشم‌های باز می‌خوابم. زندگی همواره سرشار از فراز و نشیب است و این فراز و نشیب‌ها زندگی را زیباتر می‌کند. اگر زندگی دچار روزمرگی شود گریبان‌گیر سستی و اندوه می‌شویم. به...
روزنوشت

جشن مهرگان

می‌توانید پادکست جشن مهرگان را به جای خواندن این نوشته‌ی بلند گوش کنید. در سالنمای کهن ایرانی همان‌گونه که هر ماه نامی دارد روزها نیز دارای نام هستند. نام 12 روز با ماه‌ها ‌هم‌نام است. هر گاه نام روز با ماه همسان می‌شد جشن بزرگی برگزار می‌کردند. برای نمونه در روز فروردین...
روزنوشت

بازگشتی به ۴ سال پیش

زندگی هر آدمی سرشار از فراز و نشیب است زندگی بدون این فراز و نشیب‌ها یک‌نواخت و مرده می‌شود گاه رخدادهایی ما را در راه زندگی به پیش یا پس می‌راند و شاید راه زندگیمان را دگرگون کند. من نیز به این باور رسیدم که چهار سال است در راهی...
1 2 3 4
صفحه 2از4