اشتباهات غیر قابل انکار قرآن که نمی‌دانید!

بیش از هزار سال است که قرآن به‌عنوان کتابی آسمانی و بی‌نقص معرفی می‌شود؛ متنی که مسلمانان آن را بی‌کم‌و‌کاست، سخن مستقیم خداوند می‌دانند. از نظر آن‌ها، این کتاب نه‌تنها خالی از خطاست، بلکه معیار سنجش حقیقت است. اما اگر برای لحظه‌ای این باور را کنار بگذاریم و صرفاً با نگاه عقلانی، بی‌طرف و بدون پیش‌فرض به آن نگاه کنیم، چه چیزی خواهیم دید؟ آیا می‌توان اثری از خطا، تناقض یا حتی برداشت‌هایی مشکوک در آن یافت؟ آیا این «ادعا شده‌ٔ الهی» می‌تواند در آزمون عقل و منطق، سربلند بیرون بیاید؟ یا آن‌گونه که برخی معتقدند، تناقضات درونی‌اش نشان از منشأ انسانی آن دارد؟ هنگامی که در ایران بودم به خاطر ترس از شکنجه و اعدام توان انتشار این نوشته را نداشتم اما اکنون این نوشته را منتشر می‌کنم. این نوشته تلاشی است برای واکاوی دقیق ادعاهای قرآن و دعوتی است به تفکر، نه ایمان کورکورانه. توجه داشته باشید من به نقد کتابی می‌پردازم که مسلمانان باور دارند یک معجزه است و تک تک واژه‌های آن از سوی خدا به محمد نازل شده است. هم‌چنین بر این باورند که این کتاب بیانی روشن و ساده دارد تا هر کسی آن را بفهمد و از تحریف و آسیب به دور است.

چرا بررسی اشتباهات قرآن اهمیت دارد؟

متون مقدس، نقش مهمی در شکل‌گیری جهان‌بینی، اخلاق، و سیاست جوامع دارند. در طول قرون، قرآن برای مسلمانان به‌عنوان «کلام نهایی خداوند» شناخته شده است. این ادعا، مسئولیت سنگینی به‌همراه دارد: هر جمله، هر عدد و هر داستانی باید دقیق، بی‌تناقض و در هماهنگی با واقعیت باشد.

اما اگر در این متن مقدس، اشتباهات، تناقض‌ها یا ناهم‌خوانی‌هایی وجود داشته باشد، آیا نباید آن‌ها را با دقت بررسی کرد؟ آیا حقیقت نباید از فیلتر عقل و پرسشگری عبور کند، حتی اگر در لفافهٔ تقدس پیچیده شده باشد؟

بررسی اشتباهات و تناقضات قرآن، نه از سر دشمنی است و نه با هدف تخریب ایمان افراد. بلکه این بررسی، تلاشی است برای پاسخ دادن به سوالاتی که برای بسیاری ایجاد شده‌اند؛ سوالاتی که نادیده گرفتن آن‌ها باعث سردرگمی و گاه حتی ازخودبیگانگی فکری می‌شود.

لزوم نگاه غیر متعصبانه به مفاهیم دینی

اگر دین حقیقت دارد، باید با منطق، علم، و عقل هماهنگ باشد. ایمان کورکورانه و تعصب، مانع درک واقعی دین می‌شود. بسیاری از مؤمنان نیک‌اندیش، تصور می‌کنند نقد قرآن مساوی با بی‌احترامی به دین است، اما در واقع، پرسشگری نشانه‌ی جدی گرفتن موضوع دین است، نه بی‌اعتقادی.

یک پزشک خوب کسی است که از تشخیص اشتباه نترسد. به‌همین شکل، یک حقیقت‌جو باید بتواند متون مقدس را با ذره‌بین عقل، منطق و انصاف بسنجد.

روش مقاله: تحلیل آیات، نه تخریب باور

در این مقاله، تلاش می‌شود بیش از ۶۰ مورد از تناقضات و اشتباهات ادعایی در قرآن مورد بررسی قرار گیرد. هر مورد با دقت، بی‌طرفی و همراه با ذکر آیات، تفسیرهای مرتبط و ارزیابی منطقی تحلیل خواهد شد.

مقاله در پی قضاوت نیست، بلکه به دنبال شفاف‌سازی و درک بهتر است؛ بدون توهین، بدون تحقیر، و با احترام به آزادی اندیشه.

1. حسابرسی عجیب الله: تقسیم ارث و خطای عددی

📖 آیات مورد بررسی

  • سوره نساء، آیه ۱۱:
    «اللَّهُ يُوصِيكُمْ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَيْنِ… وَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ…»
  • سوره نساء، آیه ۱۲:
    «وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ… فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ…»
  • سوره نساء، آیه ۱۷۶:
    «…إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در این آیات، سهم‌الارث افراد خانواده مشخص شده است. اما در ترکیب برخی از این احکام با هم، نتایج عددی حاصل‌شده بیشتر از ۱۰۰٪ مجموع کل ارث می‌شود. به‌عبارت دیگر، اگر طبق این آیات تقسیم انجام شود، ارث از خودِ ماترک بیشتر می‌شود. دو مثال کلاسیک برای این مسئله عبارتند از:

مثال اول: مردی می‌میرد و از او:

  • سه دختر باقی می‌ماند → ۲/۳ ارث (طبق آیه ۱۱)
  • پدر و مادر → ۱/۳ (جمعاً)
  • همسر → ۱/۸ (طبق آیه ۱۲)

محاسبه:

  • دختران: ۸/۱۲
  • والدین: ۴/۱۲
  • همسر: ۱.۵/۱۲
    جمع کل = ۱۳.۵/۱۲ → بیش از ۱۰۰٪

مثال دوم: مردی می‌میرد و از او:

  • مادر → ۱/۳
  • همسر → ۱/۴
  • دو خواهر → ۲/۳ (طبق آیه ۱۷۶)

محاسبه:

  • مادر: ۴/۱۲
  • همسر: ۳/۱۲
  • خواهران: ۸/۱۲
    جمع کل = ۱۵/۱۲

این نتایج با قواعد ریاضی ناسازگار هستند و نشان می‌دهند که در برخی ترکیبات، مجموع سهم‌الارث از کل ارث فراتر می‌رود.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

در فقه اسلامی، برای رفع این مشکل، علما مفهومی به‌نام عَول را تعریف کرده‌اند. بر اساس این قاعده، اگر جمع سهم‌برها از ۱ تجاوز کند، مجموع ارث به نسبت کاهش داده می‌شود تا دقیقاً به ۱ (یا ۱۰۰٪) برسد. به‌عبارتی، همهٔ سهم‌برها سهم کمتری از آنچه در قرآن آمده دریافت می‌کنند.

مثلاً در مثال بالا، اگر مجموع سهم‌برها ۱۳.۵ واحد باشد، هر سهم بر اساس نسبت جدید محاسبه می‌شود تا کل شود ۱۲ واحد.

اما پرسش کلیدی این‌جاست:

  • چرا قرآن، که مدعی کلام خداست، این احتمال ریاضی بدیهی را پیش‌بینی نکرده است؟
  • چرا چنین موضوع مهمی به‌عهده‌ٔ فقیهان بعدی گذاشته شده تا با ترفندهای ریاضی آن را اصلاح کنند؟
  • آیا نباید متن الهی از ابتدا به‌گونه‌ای تنظیم می‌شد که دچار چنین خطای آشکاری نباشد؟

شایان توجه است که در متن خودِ قرآن هیچ اشاره‌ای به قاعده‌ٔ عَول یا رَدّ (افزودن سهم در صورت باقی‌ماندن ارث) نشده و این قوانین تنها در کتب فقهی بعدی شکل گرفته‌اند.

🧠 نتیجه‌گیری

این مورد یکی از بارزترین مثال‌های خطای عددی در قرآن است که نه‌تنها درک آن پیچیده نیست، بلکه با محاسبه‌ٔ ساده‌ٔ ریاضی قابل اثبات است. قواعد فقهی مثل عَول و رَد، هرچند تلاش کرده‌اند این نقص را جبران کنند، اما آن‌چه باقی می‌ماند این پرسش اساسی‌ست:

چرا کلامی که ادعا می‌شود وحیِ بی‌نقص الهی‌ست، نیاز به اصلاح انسانی پیدا کرده است؟

این تناقض عددی، اگرچه توسط متون فقهی مدیریت شده، اما به‌خودی خود، یک نقص ساختاری در متن مقدس ادعا شده به‌شمار می‌آید.

2. چند فرشته نزد مریم آمدند؟ روایت‌های متفاوت از بارداری عیسی

📖 آیه/آیات مورد بررسی

  • سوره آل‌عمران، آیه ۴۲ و ۴۵:
    «…إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ… إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ…»
    در این آیات از «الملائکة» یعنی فرشتگان (جمع) نام برده شده است.
  • سوره مریم، آیه ۱۷ تا ۲۱:
    «فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا… قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ…»
    در این‌جا فقط یک فرشته (روح) به‌شکل انسانی نزد مریم می‌آید.

❗شرح تناقض ادعا شده

در سوره‌ٔ آل‌عمران، روایت این‌گونه است که گروهی از فرشتگان با مریم سخن می‌گویند و خبر بارداری‌اش را می‌دهند.
اما در سوره‌ٔ مریم، روایت تغییر می‌کند و ماجرا تنها از سوی یک فرشته‌ٔ منفرد (که مفسران آن را جبرئیل می‌دانند) نقل می‌شود؛ آن‌هم به‌شکل انسانی و با گفت‌وگوی مستقیم.

تفاوت آشکار این است که:

  • در یکی جمع فرشتگان حضور دارند (و نه صرفاً جبرئیل)
  • در دیگری تنها یک فرشته نمایان می‌شود و تمامی دیالوگ‌ها به‌صورت مستقیم بین او و مریم انجام می‌گیرد

از آن‌جا که هر دو آیه به‌وضوح به لحظه‌ٔ بشارت بارداری اشاره دارند، این تضاد قابل چشم‌پوشی نیست.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مدافعان قرآن معمولاً در پاسخ به این مسئله، چند توجیه ارائه می‌دهند:

  1. مرحله‌های مختلف در زمان‌های متفاوت: برخی می‌گویند ممکن است بشارت اولیه توسط چند فرشته داده شده باشد (آل‌عمران) و سپس جبرئیل مأمور شد تا به‌تنهایی نزد مریم بیاید و جزئیات را اعلام کند (سوره‌ٔ مریم).
  2. روح = نماینده‌ٔ فرشتگان: دیدگاهی دیگر این است که روح در سوره‌ٔ مریم ممکن است نماینده‌ٔ جمع فرشتگان باشد که سخن را از سوی بقیه منتقل کرده است.

اما هر دو این توجیه‌ها دچار اشکالند:

  • هیچ‌کدام از دو سوره، به دو مرحله یا دو واقعه‌ٔ جداگانه اشاره نمی‌کنند.
  • از منظر زبانی، در سوره‌ٔ آل‌عمران، فعل‌ها و ضمایر جمع به‌کار رفته که بر حضور هم‌زمان چند فرشته دلالت دارد.
  • در سوره‌ٔ مریم، همه‌چیز کاملاً شخصی، منفرد و مستقیم است. حتی توصیف حضور فرشته نیز با تصویر بشری است و لحن گفت‌وگو به‌شدت صمیمی و دونفره است.

با توجه به ادعای دقت کامل قرآن، این اختلاف در روایت یک واقعه‌ٔ خاص، دست‌کم نوعی عدم‌انسجام و تفاوت در نقل روایی به‌حساب می‌آید.

🧠 نتیجه‌گیری

اگر قرآن سخن یگانه‌ٔ خداوند است، باید انتظار داشته باشیم که روایت‌های مشابه، با انسجامی بی‌نقص تکرار شوند؛ نه آن‌که یک‌بار جمعی از فرشتگان حضور داشته باشند و بار دیگر تنها یک نفر، آن‌هم به‌گونه‌ٔ متفاوت.

در این مورد، دو روایت نه تنها متفاوت‌اند، بلکه در هم‌زمانی و ترتیب وقایع دچار تعارض هستند. همین موضوع باعث شده تا منتقدان آن را یک نمونه‌ٔ کلاسیک از تناقض‌گویی در قرآن بدانند. از سوی دیگر، این پرسش مطرح می‌شود که آیا منظور از آن «روح» که در سوره‌ٔ مریم نزد مریم می‌آید، همان «روح‌القدس» نیست؟!

3. اختلافات عددی بیشتر: روزهای خدا، تعداد باغ‌ها، گروه‌های قیامت، و نقش فرشتگان

📖 آیه/آیات مورد بررسی

الف) روزهای خدا چقدر است؟

  • سوره حج، آیه ۴۷: «…إِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ»
  • سوره سجده، آیه ۵: «…فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ»
  • سوره معارج، آیه ۴: «…فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»

ب) چند باغ در بهشت؟

  • یک باغ:
    • سوره زمر، آیه ۷۳
    • سوره فصلت، آیه ۳۰
    • سوره حدید، آیه ۲۱
    • سوره نازعات، آیه ۴۱
  • چند باغ:
    • سوره کهف، آیه ۳۱
    • سوره حج، آیه ۲۳
    • سوره فاطر، آیه ۳۳

ج) چند گروه در قیامت؟

  • سه گروه: سوره واقعه، آیه ۷
  • دو گروه: سوره بلد، آیه ۱۸-۱۹ / سوره زلزال، آیه ۶-۷

د) چه کسی روح را می‌گیرد؟

  • فرشته مرگ: سوره سجده، آیه ۱۱
  • فرشتگان (جمع): سوره محمد، آیه ۲۷
  • الله: سوره زمر، آیه ۴۲

ه) جبرئیل چند بال دارد؟

  • صحیح بخاری (جلد ۴، بخش ۵۴، حدیث ۴۵۵): ۶۰۰ بال
  • سوره فاطر، آیه ۱: «…جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ…»

❗شرح تناقضات ادعا شده

در این بخش با پنج مورد از اختلافات عددی و آماری قرآن مواجهیم که هرکدام تصویر متفاوتی از مفاهیم بنیادین ارائه می‌دهند:

۱. روز خدا: دو آیه می‌گویند یک روز نزد خدا برابر با ۱۰۰۰ سال بشر است، در حالی‌که سوره معارج همان «یوم» را ۵۰۰۰۰ سال معرفی می‌کند.

۲. تعداد باغ‌های بهشتی: گاهی تنها از یک باغ (جنه) نام برده می‌شود که مومنان به آن هدایت می‌شوند، اما در آیات دیگر به صورت واضح از باغ‌های متعدد (جنات) سخن گفته می‌شود.

۳. تعداد گروه‌های انسان در قیامت: سوره واقعه انسان‌ها را به سه گروه تقسیم می‌کند (پیشی‌گیرندگان، راست‌گرایان، چپ‌گرایان)، ولی سوره‌های دیگر فقط دو گروه را مطرح می‌کنند (نیکوکار و گناهکار).

  1. گرفتن جان انسان‌ها: در یک آیه «فرشته مرگ»، در آیه‌ٔ دیگر «فرشتگان» و در جای دیگر «خداوند» به‌عنوان گیرندهٔ روح معرفی می‌شوند.
  2. تعداد بال‌های فرشتگان: قرآن تنها از فرشتگانی با ۲، ۳، یا ۴ بال یاد می‌کند، ولی در حدیث صحیح بخاری، جبرئیل با ۶۰۰ بال معرفی شده است. این اختلاف، ناسازگاری میان حدیث معتبر و متن قرآن را هم نشان می‌دهد.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

۱. اختلاف در روزهای خدا:
مفسران تلاش کرده‌اند این اختلاف را توجیه کنند. مثلاً گفته‌اند آیه‌ٔ ۵۰۰۰۰ سال درباره‌ٔ سختی روز قیامت است و آیات ۱۰۰۰ سال مربوط به مدیریت امور دنیا. اما این تمایز در خود آیات تصریح نشده است و تنها با تحلیل‌های بیرونی تفسیرپذیر شده‌اند.
استفاده از واژه‌ٔ واحد «یوم» در هر سه آیه، بدون اشاره به تفاوت مفهومی، ابهام و تناقضی ساختاری به‌وجود آورده است.

۲. اختلاف در تعداد باغ‌های بهشت:
برخی مفسرین می‌گویند بهشت یک مکان است با چندین بخش (باغ)، اما اگر چنین است، چرا در بعضی آیات فقط به «جَنَّة» به‌شکل مفرد اشاره شده و در برخی دیگر «جَنَّات» به‌صورت جمع؟ این اختلاف در کلمه‌سازی عربی نمی‌تواند تصادفی باشد و دلالت بر تفاوت دیدگاه‌های نویسنده دارد.

۳. تفاوت در دسته‌بندی قیامت:
ممکن است تصور شود که تقسیم به دو یا سه گروه، بسته به زاویه‌ٔ تحلیل قرآن است. اما این توضیح در برابر واژه‌هایی مثل «وَكُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً» (سوره واقعه) و «فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ… وَأَمَّا مَنْ…» (سوره زلزال) کافی نیست. در متن‌های الهی انتظار می‌رود ساختارهای بنیادین مثل حساب‌رسی قیامت، با انسجام و یگانگی کامل ارائه شوند.

۴. دربارهٔ گرفتن روح:
تفاوت بین فاعل‌های آیات (الله، فرشته مرگ، فرشتگان) حاکی از روایت‌های متناقض یا لااقل مبهم است. اگر همه‌ٔ این‌ها یک نقش را دارند، چرا بیان‌های متعدد، بدون روشن‌سازی یا جمع‌بندی مشخص ارائه شده‌اند؟ این‌گونه چندگویی‌ها در متنی که ادعای وضوح و روشنگری دارد، جای نقد دارد.

۵. بال‌های جبرئیل:
این مورد نه‌تنها اختلاف در متن قرآن است، بلکه نشان‌دهنده‌ٔ ناهماهنگی میان حدیث و قرآن هم هست. در حالی‌که قرآن سقف تعداد بال‌ها را ۴ اعلام می‌کند، صحیح بخاری، یکی از معتبرترین منابع اهل سنت، عدد ۶۰۰ را برای جبرئیل ذکر کرده است. این تفاوت یا حدیث را زیر سوال می‌برد یا دقت قرآن را.

🧠 نتیجه‌گیری

این مجموعه از اختلافات عددی، به ظاهر جزئی و فنی‌اند، اما در عمق خود نشانه‌هایی از عدم انسجام در یک متن مدعی الهی‌بودن را آشکار می‌کنند.

نمی‌توان این تفاوت‌ها را صرفاً به تفاوت دیدگاه یا استعاره تقلیل داد، به‌ویژه وقتی در موضوعاتی چون قیامت، جهان پس از مرگ یا ماهیت پیام‌های الهی مطرح شده‌اند.

در مجموع، این اختلافات نشانه‌ٔ یک پیام چندصدا، چندمنبعی، و نه یگانه و الهی هستند؛ متنی که گویی از منابع و نگرش‌های متفاوتی ترکیب شده و در آن، یکسانی پیام و ساختار، جای خود را به تکه‌تکه‌بودن داده است.

4. الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

  • سوره قمر، آیه ۱۹:
    «إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ»
    (ما بر آن‌ها باد سرد و سختی را در روزی نحس و مداوم فرستادیم)
  • سوره فصلت، آیه ۱۶:
    «فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي أَيَّامٍ نَّحِسَاتٍ»
    (پس بر آنان باد سرد و سخت را در روزهایی نحس فرستادیم)
  • سوره حاقه، آیات ۶–۷:
    «وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ * سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا»
    (و اما قوم عاد، با بادی سخت و طغیان‌گر نابود شدند. هفت شب و هشت روز پی‌درپی آن‌ها را در بر گرفت)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در این سه آیه از قرآن، زمان نابودی قوم عاد با بیانی متفاوت ارائه شده است:

  • در سوره قمر، اشاره می‌شود که نابودی آن‌ها در یک روز رخ داده است.
  • اما در سوره فصلت، صحبت از چند روز نحس است.
  • و در سوره حاقه، زمان دقیق‌تر اعلام می‌شود: هشت روز و هفت شب متوالی.

این سه تصویر، در ظاهر با هم ناسازگار هستند. مگر می‌شود یک حادثه‌ٔ کیهانی و نابودگر در یک روز، چند روز و همزمان هشت روز اتفاق افتاده باشد؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسرانی که تلاش کرده‌اند این اختلاف را حل کنند، چند دیدگاه را مطرح کرده‌اند:

۱. تفاوت در تأکید، نه در واقعیت:
گفته می‌شود که در سوره قمر، تأکید بر شدت بلا در «یک روز نحس» است، اما منظور فقط شروع عذاب در آن روز است و ادامهٔ آن در روزهای دیگر رخ داده است. در حالی‌که آیه‌ٔ بعدی اشاره‌ای به ادامه در روزهای دیگر ندارد.

۲. توصیف‌های مستقل، نه متضاد:
برخی نیز استدلال کرده‌اند که هر آیه از زاویه‌ٔ خاصی به موضوع نگاه می‌کند:
یکی از نظر تقویمی (هشت روز)، یکی از نظر نمادین (روز نحس) و دیگری از منظر تکرار عذاب.

با این حال، هر سه آیه در مورد نابودی قوم عاد با باد شدید صحبت می‌کنند و اشاره به لحظه‌ای خاص در آینده یا واقعه‌ای نمادین ندارند.
در واقع، بیان سه عدد مختلف برای زمان وقوع یک اتفاق واحد، در صورتی می‌تواند پذیرفته شود که خود قرآن تفاوت این نگاه‌ها را روشن کند، در حالی‌که چنین نکرده است.

🧠 نتیجه‌گیری

اگر عذاب قوم عاد در یک روز اتفاق افتاده، چرا در آیات دیگر به چند روز نحس و سپس دقیقاً هشت روز اشاره شده است؟
اگر بخواهیم این سه آیه را در کنار هم قرار دهیم، تنها یک احتمال باقی می‌ماند:
یا قرآن از چند منبع روایی متفاوت استفاده کرده که در جزئیات با هم اختلاف دارند،
یا این تناقض، نشانه‌ای از نبود وحدت در نگارش و وحی قرآن است.

یک متن الهی که ادعای جامع‌بودن و بی‌خطایی دارد، نمی‌تواند در بیان یک رویداد تاریخی – به‌ویژه رویدادی که خودش چند بار به آن اشاره کرده – دچار این‌چنین تضاد زمانی شود.

5. خلقت شش روز بود یا هشت روز؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

  • سوره اعراف، آیه ۵۴
    «إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ…»
  • سوره یونس، آیه ۳
    «…ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ۚ مَا مِن شَفِيعٍ إِلَّا مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ…»
  • سوره هود، آیه ۷
    «وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ…»
  • سوره فرقان، آیه ۵۹
    «…الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ…»

این آیات همگی بر خلقت آسمان‌ها و زمین در شش روز تأکید دارند.

اما در سوره فصلت، آیات ۹ تا ۱۲، فرآیند خلقت به‌تفصیل بیان شده و از هشت روز صحبت به میان می‌آید:

  • دو روز برای آفرینش زمین
  • چهار روز برای مقدرات آن (خوراک، نعمت، کوه‌ها…)
  • دو روز برای آفرینش آسمان‌ها

۲ + ۴ + ۲ = ۸ روز

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیات متعددی از قرآن تأکید شده که خلقت آسمان‌ها و زمین در شش روز انجام شده است. این عدد هم در قرآن و هم در تورات، عددی نمادین و خاص تلقی می‌شود.

اما در سوره فصلت، با ترکیب زمان‌هایی که برای مراحل خلقت ذکر شده، عدد نهایی هشت روز به‌دست می‌آید. این در حالی‌ست که آیه پایانی همان سوره به‌وضوح از نظم کامل خلقت سخن می‌گوید، بدون اشاره به اختلاف عددی.

این اختلاف ریاضی، بدون توضیح، در دل یک متن ادعاشده‌ٔ الهی، باعث ایجاد یک ناسازگاری جدی می‌شود.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران مسلمان برای حل این تناقض، چند راهکار مطرح کرده‌اند:

۱. برخی می‌گویند که چهار روز میانی شامل دو روز نخست هستند و در واقع تکرار یا بسط اطلاعاتی است که قبلاً گفته شده، نه اضافه‌شدن زمان جدید.

۲. دیدگاه دیگر آن است که شش روز مربوط به خلقت اصلی است و دو روز باقیمانده به ترتیب و نظام‌بخشی امور مربوط می‌شود، نه آفرینش.

اما این توجیهات در خود آیات مستقیماً دیده نمی‌شوند. آیه ۱۰ می‌گوید: «…قَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ…» یعنی خداوند در چهار روز مقدرات زمین را تنظیم کرد، بدون آن‌که گفته شود این چهار روز شامل دو روز اول بوده است.

قرآن حتی برای تأکید اضافه می‌کند: «سَوَاءً لِّلسَّائِلِينَ»، یعنی «برای پرسش‌کنندگان توضیحی واضح است». این تأکید، توجیه جمع‌شدن روزها را دشوارتر می‌کند.

🧠 نتیجه‌گیری

اگر قرآن صراحتاً عدد شش را برای آفرینش آسمان‌ها و زمین اعلام می‌کند، اما در یک روایت دقیق‌تر این عدد به هشت می‌رسد، تناقضی آشکار پدید می‌آید.

ناتوانی در هماهنگ‌سازی این دو گزارش عددی، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا نویسنده‌ٔ این متن، آگاه به جمع اعداد بوده یا خیر؟ و اگر این کلام از سوی خدایی است که «به همه چیز داناست»، چرا چنین اشتباهی در شمارش در آن وجود دارد؟ آیا الله فراموشی دارد و به یاد نمی‌سپارد که چه گفته یا چه کرده است؟

برخلاف آن‌چه برخی مدافعان سعی دارند با تحلیل‌های تفسیری توضیح دهند، هیچ‌کدام از آیات به‌صراحت نمی‌گویند که بعضی از این روزها در هم ادغام شده‌اند یا جزئی از هم هستند. این سکوت و نبود شفافیت، اعتبار بی‌خطایی ادعاشده‌ٔ قرآن را زیر سوال می‌برد.

6. آفرینش سریع بود یا تدریجی؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

  • سوره اعراف، آیه ۵۴:
    «إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ…»
    (بی‌تردید پروردگار شما همان الله است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید)
  • سوره بقره، آیه ۱۱۷:
    «بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ»
    (او پدیدآورنده‌ٔ آسمان‌ها و زمین است؛ و چون اراده‌ٔ چیزی کند، فقط می‌گوید «باش»، پس آن چیز بی‌درنگ پدید می‌آید)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیه‌ٔ نخست و آیات مشابه دیگر، گفته شده که آفرینش جهان در شش روز انجام شده است. این عدد به‌وضوح نشان‌دهنده‌ٔ یک فرآیند تدریجی و مرحله‌مند است.

اما در آیه‌ٔ دوم، الله به‌عنوان پدیدآورنده‌ٔ آسمان‌ها و زمین معرفی می‌شود که تنها با گفتن «کن» (باش) همه چیز را به‌صورت آنی و فوری خلق می‌کند.

این دو تصویر از آفرینش، کاملاً متفاوت هستند:
یکی فرآیند‌محور، زمان‌بر و نیازمند برنامه‌ریزی
دیگری فوری، بی‌درنگ و لحظه‌ای

تلاش برای جمع بین این دو، به‌ویژه در برابر ادعاهای علمی‌سازی قرآن، تناقضی جدی ایجاد می‌کند.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مدافعان قرآن برای رفع این تضاد، توجیهاتی ارائه کرده‌اند:

۱. برخی می‌گویند که عدد «شش روز» نماد شش دوره‌ٔ کیهانی است و با زمان زمینی متفاوت است. بنابراین، آفرینش در شش مرحله انجام شده اما تحت اراده‌ٔ آنی الله بوده است.

۲. گروهی دیگر معتقدند که خداوند می‌تواند در لحظه خلق کند، اما در مورد آفرینش جهان، عمداً تدریج را انتخاب کرده تا نظام خلقت هدفمند و آموزنده باشد.

با این حال، این توجیهات با چالش‌هایی روبه‌رو هستند:

  • اگر آفرینش فوراً انجام می‌شود، چرا چندین‌بار در قرآن از «شش روز» سخن گفته شده که مفهوم زمان‌بر دارد؟
  • اگر منظور از «روز» در قرآن، دوره‌ٔ علمی یا نجومی بوده، چرا از واژه‌هایی همچون «مدت» یا «مرحله» استفاده نشده که شفاف‌تر باشند؟
  • خود آیه‌ٔ بقره به‌وضوح می‌گوید: «وقتی اراده کند، فقط می‌گوید باش، و آن‌چیز به‌وجود می‌آید»  این تعبیر از آنی‌بودن و بی‌نیازی به زمان سخن می‌گوید، نه از یک برنامه‌ٔ مرحله‌ای.

🧠 نتیجه‌گیری

از یک‌سو قرآن بارها تأکید می‌کند که آفرینش آسمان‌ها و زمین در شش روز انجام شده، که نشانه‌ٔ فرآیندی تدریجی و برنامه‌دار است. از سوی دیگر، با آیه‌ٔ «کُن فَیَکون»، تصریح می‌شود که خلقت خداوند آنی، لحظه‌ای و بی‌درنگ است.

این دو تصویر در کنار هم قرار نمی‌گیرند، مگر با توجیهاتی بیرونی و فلسفی که در متن قرآن هیچ اشاره‌ٔ مستقیمی به آن‌ها نشده است. این مسئله، مخصوصاً برای کسانی که به‌دنبال علمی‌نمایی قرآن هستند، تناقضی جدی و بی‌پاسخ ایجاد می‌کند.

آیا خداوند نیاز به زمان دارد؟ اگر نه، چرا شش روز؟ و اگر آفرینش لحظه‌ای نیست، پس چرا با قطعیت می‌گوید فقط «باش» و همه‌چیز خواهد بود؟ نمی‌دانیم کدام مورد را باید بپذیریم!

7. اول زمین آفریده شد یا آسمان؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

  • سوره بقره، آیه ۲۹:
    «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ…»
    (اوست که هرآنچه در زمین است برای شما آفرید، سپس به آسمان پرداخت و آن را به‌صورت هفت آسمان نظم داد)
  • سوره نازعات، آیات ۲۷ تا ۳۰:
    «أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ ۚ بَنَاهَا * رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا * وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا * وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَاهَا»
    (آیا آفرینش شما دشوارتر است یا آفرینش آسمان که آن را بنا نهاد؟ … و زمین را پس از آن گسترش داد)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در سوره بقره، ساختار جمله به‌وضوح ترتیب زمانی را نشان می‌دهد:
ابتدا آفرینش زمین و آن‌چه در آن است، سپس خلقت آسمان‌ها. این توالی با استفاده از واژه‌ٔ «ثُمَّ» تأکید می‌شود، که در عربی به‌معنای ترتیب زمانی با فاصله‌ است.

اما در سوره نازعات، نخست آفرینش آسمان، تنظیم لایه‌ها، شب و روز مطرح شده، و سپس گفته شده: «و زمین را پس از آن گسترانید.»
یعنی به‌وضوح آسمان پیش از زمین قرار گرفته است.

این دو تصویر کاملاً متفاوت‌اند:

  • در یکی زمین پیش از آسمان است.
  • در دیگری آسمان ساخته می‌شود و سپس زمین شکل می‌گیرد.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برای رفع این تضاد، مفسران قرآن تلاش کرده‌اند با تکیه بر بازی‌های زبانی و تفسیری، آیات را با یکدیگر هم‌خوان کنند:

۱. برخی گفته‌اند «ثُمَّ» در عربی همیشه دلالت بر ترتیب ندارد و گاهی فقط برای ذکر اتفاقات بدون اولویت زمانی استفاده می‌شود. اما این توجیه با ساختار عربی کلاسیک قرآن هم‌خوان نیست، چون در بسیاری آیات دیگر از همین واژه برای نشان‌دادن توالی استفاده شده است.

۲. در مورد سوره نازعات، استدلال شده که «دَحَاهَا» (گستردن زمین) اشاره به تنظیم زمین برای زندگی بشر است، نه آغاز آفرینش. اما آیه بقره تصریح می‌کند که همه چیز در زمین خلق شده پیش از آسمان، نه صرفاً آماده‌سازی آن.

۳. گروهی نیز معتقدند که آفرینش اولیه‌ٔ زمین و آسمان باهم بوده، اما سازمان‌دهی و گسترش آن‌ها در مراحل متفاوتی رخ داده است. این برداشت هم تنها بر اساس فرضیه‌های بعدی شکل گرفته، نه بر پایه‌ٔ صراحت خود آیات.

مشکل اصلی آن‌جاست که قرآن، برخلاف ادعای روشن‌بودن و تفصیل در بیان، هیچ‌جا به روشنی جمع این دو توصیف را بیان نمی‌کند. این ابهام باعث شده که هر مفسر، برداشتی متفاوت ارائه دهد که گاه با عقل و ترتیب علمی سازگار نیست.

🧠 نتیجه‌گیری

تفاوت در ترتیب خلقت زمین و آسمان در دو سوره‌ٔ قرآن، مثالی واضح از نبود انسجام در ساختار روایی است.
اگر زمین ابتدا آفریده شده، چرا در آیه‌ٔ دیگر گفته می‌شود پس از آسمان به آن پرداخته شده؟
و اگر آسمان مقدم است، چرا در سوره بقره تأکید می‌شود که بعد از خلقت زمین، نوبت به آسمان رسیده است؟

تلاش‌های تفسیری برای حل این تضاد، اگرچه گاه دقیق و پرجزئیات هستند، اما در نهایت نیاز به افزودن مفاهیمی دارند که در متن قرآن موجود نیست.
این امر، اصل ادعای قرآن مبنی بر روشنی، انسجام و بی‌نیازی به تفسیر پیچیده را زیر سؤال می‌برد.

8. به‌هم چسباندن یا از هم جدا کردن؟ تضاد در داستان آفرینش آسمان و زمین

📖 آیه/آیات مورد بررسی

  • سوره انبیاء، آیه ۳۰:
    «أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا…»
    (آیا کسانی که کفر ورزیدند نمی‌دانند که آسمان‌ها و زمین به‌هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا کردیم؟)
  • سوره فصلت، آیه ۱۱:
    «ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ»
    (سپس به آسمان پرداخت، در حالی‌که آن دودی بود، و به آسمان و زمین گفت: با میل یا اکراه بیایید؛ آن دو گفتند: با میل آمدیم)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیه‌ٔ سوره انبیاء گفته می‌شود که آسمان و زمین ابتدا به هم چسبیده بودند و سپس از هم جدا شدند. این تصویر با عبارتی فشرده و صریح بیان می‌شود: «کانا رتقًا ففتقناهما» – به‌هم پیوسته بودند، پس آن‌ها را شکافتیم.

در مقابل، آیه‌ٔ سوره فصلت، وضعیتی کاملاً معکوس ترسیم می‌کند. در این آیه، آسمان در حالت “دود” معرفی می‌شود و به آسمان و زمین فرمان داده می‌شود که نزد خدا بیایند. این فرمان، بدون هیچ اشاره‌ای به پیوستگی قبلی است. بلکه از نوعی فرایند گرد آمدن یا هم‌گرایی سخن گفته می‌شود.

در یک نگاه ساده، این دو آیه چنین تصویری ارائه می‌دهند:

  • یکی می‌گوید آسمان و زمین ابتدا یکی بودند و سپس جدا شدند
  • دیگری می‌گوید آن‌ها ابتدا از هم جدا بودند و سپس به یکدیگر پاسخ مشترک دادند یا گرد هم آمدند

در نتیجه، ما با دو روایت ظاهراً معکوس از نحوه‌ٔ آغاز خلقت مواجه هستیم.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برای توضیح این اختلاف، مفسران سعی کرده‌اند از اصطلاحات علمی یا فلسفی استفاده کنند:

۱. برخی می‌گویند «رتق» به‌معنای ماده‌ٔ خام و بدون تفکیک بوده و آیه‌ٔ انبیاء به وضعیت اولیه‌ٔ کیهان اشاره دارد؛ «فتق» هم همان گسترش یا انفجار است (نظریه بیگ‌بنگ).
اما این تفاسیر علمی‌نما، فقط برداشت‌هایی امروزی هستند که صدها سال پس از نزول آیه‌ها مطرح شده‌اند.

۲. در مورد آیه‌ٔ فصلت، گفته می‌شود که آسمان به‌شکل دود بود و آفرینش هنوز در جریان بود؛ دستور الهی برای آمدن آن‌ها «یعنی پذیرش فرمان الهی در قالب نظم» بوده است، نه واقعاً حرکت فیزیکی آن‌ها به سمت یکدیگر.

این تفاسیر نیز بیش از آن‌که بر متن آیات متکی باشند، بر فرضیه‌ها و تحلیل‌های بیرونی بنا شده‌اند.

مشکل اصلی اینجاست که:

  • آیه‌ٔ انبیاء از یکی‌بودن و سپس جداشدن صحبت می‌کند
  • آیه‌ٔ فصلت، از وضعیتی مجزا (دود بودن آسمان) و سپس همکاری و پذیرش فرمان مشترک یاد می‌کند

هیچ نشانه‌ای از این‌که این دو آیه به دو مرحله‌ٔ متفاوت از آفرینش اشاره دارند، در متن دیده نمی‌شود. اگر هم دارند، چرا قرآن که ادعای روشنی و بیان تفصیل دارد، این تفاوت را توضیح نداده است؟

🧠 نتیجه‌گیری

تضاد بین این دو آیه، تضادی مفهومی است، نه فقط واژه‌ای یا استعاری.
آیا زمین و آسمان ابتدا یکی بودند و سپس جدا شدند؟
یا آن‌گونه که سوره فصلت توصیف می‌کند، آسمان در حالت دود بود و با فرمان الهی با زمین هماهنگ شد؟

در متنی که ادعای انسجام، شفافیت و منبع واحد دارد، چنین تفاوت‌هایی در بیان مراحل آفرینش، سؤالات جدی در مورد منبع و ترتیب نزول و تدوین آیات ایجاد می‌کند.

این اختلاف تصویری، اگر هم قابل تفسیر باشد، نشان می‌دهد که متن قرآن بدون تفسیرهای سنگین و خارج از خود، قادر به ارائه‌ٔ روایتی واحد از آفرینش نیست.

9. انسان از چه چیزی آفریده شد؟ خون، آب یا گل؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

الف) از لخته خون:

  • سوره علق، آیات ۱–۲:
    «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ»
    (بخوان به نام پروردگارت که آفرید، انسان را از لخته‌ٔ خون آفرید)

ب) از آب:

  • سوره انبیاء، آیه ۳۰:
    «…وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ…»
  • سوره نور، آیه ۴۵:
    «وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِّن مَّاءٍ…»
  • سوره فرقان، آیه ۵۴:
    «وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا…»

ج) از گل یا چیزی شبیه سفال:

  • سوره آل‌عمران، آیه ۵۹:
    «إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ…»
  • سوره روم، آیه ۲۰:
    «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ…»
  • سوره فاطر، آیه ۱۱:
    «وَاللَّهُ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در این آیات، سه ماده‌ٔ متفاوت به‌عنوان منشأ آفرینش انسان معرفی شده‌اند:

  1. خون خشک‌شده یا لخته‌شده (علق): اشاره‌ٔ مستقیم به ماده‌ٔ بیولوژیکی و مرحله‌ای از رشد جنین دارد.
  2. آب: در چندین آیه، آب به‌عنوان منبع حیات و آفریده‌شدن انسان از آن مطرح شده است.
  3. خاک، گل یا سفال: در آیات دیگری، خلقت انسان به خاک یا گل نسبت داده شده، حتی گاهی با تأکید بر «گل خشک‌شده همانند سفال» (صلصال).

این تفاوت‌ها سوالاتی بنیادی را برمی‌انگیزند:

  • آیا این توصیف‌ها اشاره به مراحل مختلف آفرینش هستند یا منابع متناقض؟
  • اگر همه‌ٔ این‌ها استعاره‌اند، چرا قرآن توضیحی درباره‌ٔ ترتیب و معنی دقیق آن‌ها ارائه نمی‌دهد؟
  • آیا انسان از خاک آفریده شده، سپس از آب، و بعد از لخته خون؟ یا همه‌ٔ این‌ها توصیف‌هایی مستقل از یکدیگرند؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برخی مفسران اسلامی تلاش کرده‌اند این اختلاف را چنین توضیح دهند:

۱. ترتیب مراحل:
گفته می‌شود که آفرینش انسان در چند مرحله بوده:
ابتدا از خاک (آدم)، سپس از آب (نطفه)، بعد از علق (لخته)، و به‌مرور تبدیل به انسان کامل شده است.

۲. تفاوت بین انسان به‌طور کلی و آفرینش نخستین (آدم):
بعضی آیات به خلقت آدم اشاره دارند و بعضی به تولید نسل انسان از نطفه یا خون در رحم مادر.

با این‌حال، این توجیهات با مشکل روبه‌رو هستند:

  • قرآن به‌صورت مستقیم، تفاوت بین خلقت آدم و نسل بعدی او را بیان نمی‌کند.
  • گاهی واژه‌ٔ “الإنسان” به‌کار می‌رود (که به کل نوع بشر اطلاق می‌شود)، اما در همان حال، ماده‌ٔ آفرینش متفاوتی ذکر می‌شود.
  • قرآن از این تفاوت در بیان مواد آفرینش، هیچ‌گونه شرح روشنی ارائه نمی‌دهد که نشان دهد این‌ها سلسله‌مراتبی هستند.

از نظر زبانی، اگر قرار بود این مراحل به‌عنوان فازهای علمی یا فرگشتی ذکر شوند، انتظار می‌رفت که با واژگان انتقال‌دهنده‌ٔ زمان مانند «سپس»، «بعد از آن»، «در مرحله‌ٔ بعد» همراه باشند. اما در بسیاری از آیات چنین چیزی نیست.

🧠 نتیجه‌گیری

وقتی قرآن به‌صورت پراکنده و بدون نظم مشخص از گل، آب و خون به‌عنوان مواد اولیه‌ٔ خلقت انسان یاد می‌کند، این گمان تقویت می‌شود که این گزارش‌ها از منابع متنوع یا سنت‌های متفاوت سرچشمه گرفته‌اند.

تلاش برای تبدیل این تصاویر به مدل‌های علمی یا فرگشتی، بیشتر بر عهده‌ٔ خواننده است تا خود متن. در واقع، قرآن روایتی یکپارچه و مرحله‌مند از خلقت انسان ارائه نمی‌دهد، بلکه چند توصیف مجزا و گاه ناسازگار را کنار هم می‌گذارد.

این مسأله، تردیدی جدی را نسبت به یگانگی و هماهنگی در پیام قرآن ایجاد می‌کند؛ و پرسش اساسی همچنان باقی می‌ماند:
اگر انسان از گل است، چرا از خون هم هست؟ اگر از آب است، چرا از خاک هم هست؟ و اگر همه‌ٔ این‌ها استعاره‌اند، چرا هیچ‌جا توضیح داده نشده؟

10. قرآن کامل و بی‌نقص است یا پر از خلا و ناتمام؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

آیاتی که ادعای جامع و کامل‌بودن قرآن را مطرح می‌کنند:

  • سوره انعام، آیه ۳۸:
    «…مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ…»
    (هیچ چیزی را در این کتاب فروگذار نکرده‌ایم)
  • سوره انعام، آیه ۱۱۴:
    «…تَفْصِيلَ الْكِتَابِ ۗ ثُمَّ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ…»
    (بیان تفصیل کتاب، پس آنان که کتاب به ایشان داده شده…)
  • سوره یوسف، آیه ۱۱۱:
    «…تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً…»
    (روشن‌سازی همه چیز و هدایت و رحمت…)
  • سوره نحل، آیه ۸۹:
    «…وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ…»
    (و این کتاب را بر تو نازل کردیم که توضیح‌دهنده‌ٔ هر چیز است)

❗ شرح تناقض ادعا شده

این آیات به‌صراحت می‌گویند که قرآن:

  • هیچ چیزی را فروگذار نکرده
  • همه چیز را با تفصیل توضیح داده
  • روشنگر و هدایت‌گر برای تمامی مسائل است

اما وقتی سراغ مسائل پیچیده یا رایج زندگی روزمره مانند حکم شراب می‌رویم، نه‌تنها نشانی از “تفصیل” نمی‌یابیم، بلکه آیات مرتبط با شراب متناقض و مرحله‌به‌مرحله ارائه شده‌اند:

  1. اجازه‌داشتن شراب به‌عنوان نعمت الهی:
    سوره نحل، آیه ۶۷:
    «…وَمِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا…»
    (و از میوه‌های خرما و انگور، شرابی می‌گیرید و روزی نیکو…)
  2. اشاره به ضرر و فایده‌ٔ آن بدون تحریم:
    سوره بقره، آیه ۲۱۹:
    «…فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ…»
    (در آن‌ها گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم است)
  3. منع نوشیدن در حالت مستی، نه تحریم مطلق:
    سوره نساء، آیه ۴۳:
    «…لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنتُمْ سُكَارَىٰ…»
    (در حال مستی به نماز نزدیک نشوید)
  4. و نهایتاً تحریم کامل:
    سوره مائده، آیه ۹۰:
    «إِنَّمَا الْخَمْرُ… رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ…»

این روند مرحله‌ای و تدریجی در مورد مسئله‌ای به این روشنی، در تضاد کامل با ادعای «تفصیل کل شیء» است. اگر قرآن واقعاً همه‌چیز را توضیح داده، چرا درباره‌ٔ حکمی چنین مهم، با روش شفاف و قاطع آغاز نکرده است؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مدافعان قرآن معمولاً در برابر این انتقاد چنین پاسخ می‌دهند:

۱. حکمت تدریجی بودن احکام:
ادعا می‌شود که خداوند برای آماده‌سازی جامعه‌ٔ ناپخته‌ٔ جاهلی، تدریجاً احکام را نازل کرده تا پذیرش آن آسان‌تر شود.

۲. لزوم رجوع به سنت یا احادیث:
برخی نیز می‌گویند که جزئیات در قرآن نیستند چون قرار بوده در سنت پیامبر بیان شوند.

اما این پاسخ‌ها خود چند ایراد دارند:

  • اگر قرآن “تبیاناً لکل شیء” است، چرا نیاز به منبع ثانویه (سنت یا حدیث) برای درک جزئیات داریم؟
  • اگر تدریجی‌بودن احکام بخشی از حکمت الهی است، چرا این روند در خود آیات توضیح داده نشده است؟
  • اگر قرار بوده مردم از شراب منع شوند، چرا در آغاز از آن با لفظ «رزق حسن» یاد می‌شود؟

این مسائل باعث می‌شود این تصور تقویت شود که قرآن برخلاف ادعای خودش، جامع و کامل نیست، یا اگر هست، فقط در موارد کلی و بدون جزئیات کارآمد است.

🧠 نتیجه‌گیری

قرآنی که در چندین آیه با قاطعیت می‌گوید: «ما هیچ چیزی را فروگذار نکرده‌ایم» و «برای هر چیز بیانی آورده‌ایم»، در مقابل، در مسائل مهمی مثل حکم شراب، مجازات‌ها، حدود زنان، ارث، و عبادات دچار ابهام، تدریج، و حتی سکوت است.

اگر واقعاً قرآن جامع است، چرا در مهم‌ترین مسائل اجتماعی و حقوقی، نیاز به حدیث و اجماع و تفسیر احساس می‌شود؟

این ناسازگاری بین ادعای تمام‌بودن و واقعیت ناتمام‌بودن احکام، شکاف بزرگی ایجاد می‌کند که نمی‌توان آن را فقط با توجیه «تدریجی بودن وحی» یا «کم‌عقلی مردم عرب» پر کرد.

11. پرستش یک خدا یا خدای دیگر؟ تضاد در هویت معبود مشرکان

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره کافرون، آیه ۳:
«وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ»
(و شما چیزی را نمی‌پرستید که من می‌پرستم)

سوره زمر، آیه ۳۸:
«وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ…»
(و اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است، بی‌گمان خواهند گفت: الله)

سوره عنکبوت، آیه ۶۱:
«وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ… لَيَقُولُنَّ اللَّهُ…»
(و اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفرید، خواهند گفت: الله)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در سوره کافرون، محمد مأمور می‌شود تا به کافران بگوید: «شما چیزی را نمی‌پرستید که من می‌پرستم». این جمله بسیار صریح و قطعی است و تأکید دارد که معبود مشرکان با معبود او یعنی الله یکی نیست.

اما در چندین آیه دیگر، به روشنی بیان شده که مشرکان مکه الله را به‌عنوان خالق آسمان و زمین می‌شناختند و به او باور داشتند. آن‌ها تنها در پرستش دچار شرک بودند، نه در اصل خداباوری.

اینجاست که یک تناقض مفهومی آشکار پدید می‌آید. آیا مشرکان خدایی دیگر می‌پرستیدند؟ یا همان الله را می‌پرستیدند ولی همراه با بت‌ها؟

اگر دومی درست باشد، که شواهد متنی و تاریخی آن را تأیید می‌کنند، پس چرا قرآن با چنین قطعیتی می‌گوید آن‌ها چیزی را نمی‌پرستند که محمد می‌پرستد؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برای رفع این تناقض، مفسران توضیحاتی ارائه داده‌اند:

نخست آنکه برخی گفته‌اند مشرکان گرچه الله را می‌شناختند، اما چون خالصانه عبادت نمی‌کردند، عبادتشان بی‌ارزش و ناپذیرفتنی بود.

برخی دیگر معتقدند عبارت «شما آن‌چه من می‌پرستم را نمی‌پرستید» ناظر بر تفاوت در نیت و شیوه پرستش است، نه تفاوت در خود معبود. در این دیدگاه، محمد تنها الله را بدون شریک پرستش می‌کرد، ولی مشرکان او را در کنار بت‌ها می‌خواندند.

اما این توجیهات با متن صریح سوره کافرون سازگار نیست. عبارت «ما أعبد» یعنی «آن‌چه من می‌پرستم» و «ما تعبدون» یعنی «آن‌چه شما می‌پرستید»، به وضوح به خود معبود اشاره دارند، نه به کیفیت یا نیت پرستش. به‌ویژه که در ادامه همین سوره، دو بار دیگر همین مضمون تکرار می‌شود، بدون هیچ نشانه‌ای از استعاره یا تشبیه.

اگر مشرکان همان الله را با شرک می‌پرستیدند، این نفی کامل در سوره کافرون نسبت به معبودشان، یا اشتباه است یا اغراق، و در هر صورت با آیات دیگر ناسازگار است.

🧠 نتیجه‌گیری

قرآن در آیات مختلف می‌گوید که مشرکان الله را می‌شناختند و حتی او را خالق می‌دانستند. با این‌حال، در سوره کافرون، محمد با لحنی قاطع اعلام می‌کند که مشرکان آن‌چه او می‌پرستد را نمی‌پرستند. این تضاد در تعریف هویت معبود، نشانه‌ای جدی از ناسازگاری درون‌متنی است.

تلاش برای توجیه این تضاد، نیازمند افزودن معانی و لایه‌هایی است که خود آیات آن‌ها را بیان نکرده‌اند. در نتیجه، متنی که ادعای روشنی و انسجام دارد، در تعریف مهم‌ترین اصل دین یعنی توحید، دچار دوگانگی می‌شود.

12. شفاعت کردن یا شفاعت نکردن؟ مسئله این است

📖 آیه/آیات مورد بررسی

آیاتی که شفاعت را به‌کلی نفی می‌کنند:

  • سوره بقره، آیه ۱۲۲–۱۲۳:
    «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ… يَوْمٌ لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئًا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ…»
    (روزی خواهد آمد که هیچ‌کس چیزی از دیگری را برعهده نمی‌گیرد و شفاعتی پذیرفته نمی‌شود)
  • سوره بقره، آیه ۲۵۴:
    «…يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ…»
    (روزی که نه خرید و فروش است، نه دوستی و نه شفاعت)
  • سوره انفطار، آیات ۱۸–۱۹:
    «وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ * ثُمَّ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ * يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْئًا…»
    (روزی که هیچ‌کس برای هیچ‌کس کاری از پیش نمی‌برد)

در مقابل، آیاتی که وجود شفاعت را می‌پذیرند:

  • سوره نجم، آیه ۲۶:
    «وَكَم مِّن مَّلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن يَأْذَنَ اللَّهُ…»
    (چه بسیار فرشتگانی که شفاعت‌شان سودی نمی‌بخشد مگر پس از اذن خدا)
  • سوره زخرف، آیه ۸۶:
    «وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ…»
    (کسانی جز خدا، شفاعت را مالک نیستند، مگر آن‌هایی که حق را گواهی دهند)
  • سوره سبأ، آیه ۲۳:
    «وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ…»
    (شفاعت نزد او جز برای کسی که به او اذن داده شده، سودی ندارد)
  • سوره طه، آیه ۱۰۹:
    «يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَـٰنُ…»
    (در آن روز شفاعت مفید نیست، مگر برای کسی که خدا به او اذن دهد)

❗ شرح تناقض ادعا شده

قرآن در یک‌سری آیات به‌وضوح می‌گوید که در روز قیامت هیچ شفاعتی پذیرفته نمی‌شود. این نفی به‌صورت مطلق و بدون استثنا بیان شده است؛ نه فروش هست، نه دوستی، نه شفاعت.

اما در آیات دیگر، شفاعت را تأیید می‌کند به‌شرط آن‌که با اذن الهی باشد. در اینجا نه‌تنها شفاعت وجود دارد، بلکه ساختاری هم برای آن تعریف شده: کسانی با اجازه‌ٔ خدا می‌توانند برای دیگران شفاعت کنند.

بنابراین، یک تضاد محتوایی پدید می‌آید:

  • آیا شفاعت اصلاً وجود ندارد؟
  • یا وجود دارد، ولی محدود به برخی شرایط خاص است؟

اگر پاسخ دوم صحیح است، چرا آیات اول با چنین شدت و اطلاقی آن را نفی می‌کنند؟ و اگر شفاعت در اصل وجود ندارد، چرا بعدها در آیات دیگر شرایطی برای تحقق آن تعریف شده است؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برای رفع این تناقض، برخی مفسران مسلمان به چند نکته اشاره کرده‌اند:

۱. شفاعت بدون اذن ممنوع است، اما با اذن ممکن است.
این پاسخ در ظاهر منطقی‌ست، اما مشکل آن در اطلاق شدید آیات نفی‌شفاعت است که هیچ اشاره‌ای به شرط یا استثنا ندارند. مثلاً سوره بقره می‌گوید: «نه شفاعتی پذیرفته می‌شود»، نه اینکه “مگر با اذن خدا”.

۲. آیات نفی‌شفاعت مربوط به کافران است.
در این دیدگاه، آیات منکر شفاعت، فقط درباره کسانی‌ست که به خدا ایمان نداشته‌اند. اما در متن آیات هیچ اشاره‌ای به محدود بودن مخاطبان به کافران نیست. همه‌ٔ انسان‌ها را شامل می‌شود.

۳. آیات نفی‌شفاعت در آغاز اسلام نازل شده‌اند و آیات دیگر بعدها آمده‌اند.
حتی اگر ترتیب نزول را در نظر بگیریم، این مسأله باز هم به معنی تغییر موضع قرآن درباره‌ٔ یکی از اصول قیامت است. اگر کتابی ادعا دارد که هیچ تناقضی ندارد، چنین تغییری در موضع‌گیری‌ها پذیرفتنی نیست.

در نهایت، هیچ‌کدام از توجیهات تفسیری نتوانسته‌اند این دو گروه آیه را به‌گونه‌ای هماهنگ کنند که تضاد مفهومی‌شان برطرف شود.

🧠 نتیجه‌گیری

قرآن از یک سو با لحن قاطع و مطلق می‌گوید که در روز قیامت شفاعت ممکن نیست، و از سوی دیگر، برای شفاعت شرایط و ساختاری مشخص تعیین می‌کند. این دو موضع، نه‌تنها قابل‌جمع نیستند، بلکه در تضاد مستقیم با یکدیگر قرار دارند.

ادعای بی‌تناقض بودن قرآن در این‌جا زیر سؤال می‌رود، زیرا ما با دو نوع سخن مواجه‌ایم که یکی، وجود شفاعت را کلاً نفی می‌کند، و دیگری تأیید مشروط می‌کند. این دو نمی‌توانند هم‌زمان درست باشند مگر با افزودن فرضیات تفسیری که در متن قرآن وجود ندارند.

13. الله و تخت او کجاست؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره ق، آیه ۱۶
«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»
(ما از رگ گردن به او نزدیک‌تریم)

سوره حدید، آیه ۴
«ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ»
(سپس بر عرش [تخت] قرار گرفت)

سوره هود، آیه ۷
«وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ»
(و عرش او بر آب بود)

سوره سجده، آیه ۵
«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ… فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ»
(فرمان را تدبیر می‌کند… در روزی به مقدار هزار سال)

سوره معارج، آیه ۴
«تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ… فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»
(فرشتگان و روح به‌سوی او بالا می‌روند… در روزی به مقدار پنجاه هزار سال)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در برخی آیات، الله بسیار نزدیک به انسان توصیف می‌شود؛ حتی نزدیک‌تر از رگ گردن. این تصویری از خدایی حاضر، فعال و ناظر دائمی است.

اما در آیات دیگر، الله بر عرش قرار دارد؛ تختی که بر آب بنا شده است. این تصویر کاملاً فضایی و مادی است و نشان می‌دهد که خدا دارای مکان و موقعیت مشخصی در عالم است.

از سوی دیگر، برخی آیات اشاره می‌کنند که برای رسیدن به خدا باید هزار یا پنجاه هزار سال سفر کرد، که نشانه‌ای از فاصله‌ٔ بسیار زیاد خدا از مخلوقات است.

این سه توصیف: نزدیکی مطلق، حضور بر تخت، و فاصله‌ٔ عظیم، چگونه می‌توانند هم‌زمان درست باشند؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران تلاش کرده‌اند این اختلافات را چنین توجیه کنند:

  1. نزدیکی خدا به انسان، نزدیکی فیزیکی نیست بلکه نشانه‌ٔ آگاهی و احاطه‌ٔ علمی اوست.
  2. عرش نماد سلطنت است، نه جایگاهی واقعی.
  3. زمان‌های یادشده نیز استعاره از عظمت و شأن الهی هستند، نه فاصله‌ٔ واقعی.

این تفسیرها اگرچه مرسوم‌اند، اما اشکالاتی دارند:

  • متن قرآن هیچ‌جا توضیح نمی‌دهد که اینها استعاره‌اند.
  • استفاده از مفاهیمی مثل تخت، آب، و مدت‌زمان‌های دقیق، ذهن مخاطب را به معنای فیزیکی هدایت می‌کند.
  • نبود مرز شفاف بین استعاره و واقعیت در متن، باعث ابهام مفهومی می‌شود.

🧠 نتیجه‌گیری

در قرآن، الله گاه درون انسان است، گاه بر عرش مستقر، و گاه چنان دور که دست‌یابی به او هزاران سال طول می‌کشد. این سه توصیف نمی‌توانند هم‌زمان واقعی باشند، مگر با تفاسیر اضافی‌ای که در خود متن نیامده‌اند.

این ناسازگاری در تصویر مکان و حضور خداوند، تناقضی جدی ایجاد می‌کند و انسجام مفهومی توحید قرآنی را زیر سؤال می‌برد.

14. ریشه بیچارگی کجاست؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره ص، آیه ۴۱
«وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ… أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ»
(و بنده‌ٔ ما ایوب را یاد کن… که گفت: شیطان مرا به سختی و عذاب گرفتار کرده است)

سوره نساء، آیه ۷۹
«مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ…»
(هر چه خوبی به تو می‌رسد از طرف خداست و هر چه بدی به تو برسد از خود توست)

سوره نساء، آیه ۷۸
«…قُلْ كُلٌّ مِّنْ عِندِ اللَّهِ…»
(بگو همه‌اش از جانب خداست)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیات بالا، سه منشأ متفاوت برای شر و مصیبت معرفی شده‌اند:

  1. شیطان: ایوب در دعای خود می‌گوید که شیطان او را گرفتار عذاب و رنج کرده است. این نشان می‌دهد که منشأ رنج‌های انسان می‌تواند بیرونی و اهریمنی باشد.
  2. خود انسان: در آیه‌ٔ دیگر آمده که بدی‌هایی که به انسان می‌رسند، نتیجه‌ٔ اعمال و تصمیمات خود او هستند. این دیدگاه مسئولیت کامل اتفاقات بد را به خود فرد نسبت می‌دهد.
  3. الله: در نهایت، آیه‌ای دیگر به‌صراحت می‌گوید که تمام اتفاقات، اعم از خوب یا بد، از جانب خداست. این دیدگاه برخلاف آیه قبل، منشأ نهایی همه‌ٔ امور را الله می‌داند.

وجود این سه دیدگاه مختلف، بدون توضیح یا تفکیک مشخص، مخاطب را با سه منبع متفاوت و گاه متضاد برای شر مواجه می‌سازد.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران برای رفع این تناقض‌ها، استدلال‌های مختلفی ارائه کرده‌اند:

  1. نسبت شیطان به عنوان واسطه: گفته می‌شود شیطان ابزار آزمایش یا مجازات است، اما اختیار نهایی با خداست.
  2. “از خود توست” به‌معنای سبب‌سازی اختیاری انسان است؛ یعنی اعمال نادرست انسان باعث ایجاد شر برای خودش می‌شود، ولی تحقق نهایی آن به اذن خداست.
  3. در تفسیر آیه «همه‌چیز از جانب خداست» نیز آمده که بدی‌ها نیز در نظام قضای الهی جای دارند، اما انسان به‌سبب آزادی‌اش آن را جذب می‌کند.

با این‌حال، این توجیهات تکیه بر تفسیرهای ثانویه دارند، در حالی‌که متن قرآن به‌روشنی سه منشأ جداگانه را بدون هم‌سویی معنایی بیان کرده است.

افزون‌بر این، اگر تمامی امور از طرف خدا باشد، دیگر چه معنایی برای آزادی اراده و مسئولیت انسانی باقی می‌ماند؟ و اگر شر از طرف خود انسان است، نقش خدا و شیطان چه خواهد بود؟ این ابهام، به‌ویژه در دستگاه الهیاتی‌ای که ادعای انسجام مطلق دارد، چالش‌برانگیز است.

🧠 نتیجه‌گیری

در قرآن، شر و مصیبت گاهی از شیطان، گاهی از خود انسان و گاهی به‌طور کلی از جانب خدا معرفی می‌شوند. این سه تعبیر متفاوت، بدون مرز گذاری یا توضیح شفاف، خواننده را با یک تضاد مفهومی درباره‌ٔ منشأ شر مواجه می‌سازد.

در یک نظام دینی که بر عدالت، اختیار و پاداش یا مجازات استوار است، عدم وضوح در پاسخ به پرسش ساده‌ای مانند «ریشه‌ٔ شر چیست؟»، نشانه‌ٔ آشکاری از نقص در انسجام منطقی و الهیاتی متن است.

15. رحمت الله چقدر است؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره انعام، آیه ۱۲
«كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ…»
(او رحمت را بر خود مقرر کرده است)

سوره انعام، آیه ۳۵
«وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَىٰ…»
(اگر خدا می‌خواست همه را بر هدایت جمع می‌کرد)

سوره ابراهیم، آیه ۴
«فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ…»
(پس خدا هر که را بخواهد گمراه و هر که را بخواهد هدایت می‌کند)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیه‌ای از سوره انعام، به‌روشنی بیان می‌شود که خداوند رحمت را بر خود واجب کرده است. این عبارت، تصویری از خدایی مهربان، بخشنده و علاقه‌مند به هدایت انسان‌ها را ارائه می‌دهد که رحمت او محدود یا مشروط نیست.

اما در همان سوره، تنها چند آیه جلوتر، گفته می‌شود که حتی اگر برای هدایت مردم سخت‌گیری کنی، خدا آنان را هدایت نمی‌کند؛ چراکه اگر می‌خواست، خودش همه را هدایت می‌کرد.
در سوره‌ٔ دیگری نیز آمده است که خدا خودش گمراه می‌کند هر که را بخواهد، و هدایت می‌کند هر که را بخواهد. این موضوع، اصل اختیار و گستردگی بی‌قید و شرط رحمت را زیر سؤال می‌برد.

چگونه ممکن است خدایی که «رحمت را بر خود مقرر کرده»، برخی را عمداً گمراه کند، در حالی‌که می‌تواند هدایتشان کند ولی نمی‌خواهد؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران قرآن برای حل این تعارض چنین توجیهاتی ارائه می‌دهند:

  1. منظور از «نوشتن رحمت بر خود» این است که اصل رحمت الهی بر نظام خلقت غالب است، نه اینکه همیشه شامل حال همه شود.
  2. در مورد هدایت، برخی معتقدند که هدایت نهایی تنها نصیب کسانی می‌شود که خود زمینه‌اش را فراهم کرده باشند.
    بنابراین گمراهی دیگران، واکنشی به نافرمانی خود آن‌هاست، نه انتخاب بی‌دلیل از سوی خدا.
  3. برخی نیز معتقدند گمراهی الهی نوعی مجازات است، نه انکار ابتدایی رحمت.

اما حتی در این تفاسیر، اصل مسئله باقی می‌ماند: اگر هدایت در دست خداست و او می‌تواند همگان را هدایت کند ولی چنین نمی‌کند، این چه نسبتی با رحمت بی‌قید و شرط دارد؟
و چرا باید رحمت خدا مشروط به شایستگی باشد، در حالی‌که خود او رحمت را بر خود «مقرر» کرده است؟

🧠 نتیجه‌گیری

آیات قرآن در مورد رحمت خدا تصویری مهربان، مطلق و بی‌قید ارائه می‌دهند، اما در جای دیگر صریحاً اعلام می‌شود که خدا نمی‌خواهد برخی انسان‌ها هدایت شوند، با آن‌که می‌تواند.
این وضعیت، تناقضی میان اراده‌ٔ الهی، اختیار بشر، و گستردگی ادعایی رحمت خدا ایجاد می‌کند.

اگر رحمت او واقعی، بی‌انتها و عمومی است، چرا از هدایت برخی جلوگیری می‌کند؟ و اگر هدایت وابسته به خواست خداست، مسئولیت انسان چه می‌شود؟ این ابهام جدی، در تضاد با مفهوم خدای رحمانِ معرفی‌شده در قرآن است.

16. آیا در بهشت بازجویی خواهد بود یا نه؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره مؤمنون، آیه ۱۰۱
«فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ»
(و هنگامی‌که در صور دمیده شود، در آن روز هیچ‌گونه نسبتی میان‌شان نخواهد بود و از یکدیگر پرس‌وجو نمی‌کنند)

سوره طور، آیه ۲۵
«وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ»
(و برخی به‌سوی برخی دیگر می‌آیند و از یکدیگر پرس‌وجو می‌کنند)

سوره صافات، آیه ۲۷
«وَأَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ يَتَسَاءَلُونَ»
(و به‌سوی آنان می‌آیند و از آن‌ها سوال می‌کنند)

❗ شرح تناقض ادعا شده

قرآن درباره‌ٔ آن‌چه در جهان پس از مرگ اتفاق می‌افتد، تصویری گاه آرام و گاه ترسناک ارائه می‌دهد. اما در مورد یک موضوع به‌ظاهر ساده – پرس‌وجو و مکالمه میان افراد – دچار تناقض است.

در آیه‌ٔ سوره مؤمنون گفته شده که در روز قیامت هیچ‌کس از کسی سوال نخواهد کرد. این جمله مطلق، قطعی و واضح است: نه نسبی باقی می‌ماند، نه پرسشی.

اما در آیات دیگر، به‌صراحت گفته شده که مردم در حال گفت‌وگو با یکدیگر خواهند بود، از هم سوال خواهند کرد و وارد نوعی مکالمه می‌شوند.
حتی در سوره صافات، کسانی که وارد دوزخ شده‌اند یا از آن نجات یافته‌اند، با یکدیگر وارد گفت‌وگو می‌شوند.

در سوره طور نیز به گفت‌وگوی بهشتیان با یکدیگر اشاره شده، که از زندگی گذشته‌ٔ خود یاد می‌کنند.
پس چگونه ممکن است هیچ پرس‌وجویی نباشد و در عین حال، همه از یکدیگر سوال کنند؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برخی مفسران تلاش کرده‌اند این تناقض را چنین توضیح دهند:

  1. آیه‌ٔ سوره مؤمنون مربوط به لحظه‌ٔ آغاز قیامت است، در حالی‌که آیات دیگر به دوران پس از داوری نهایی مربوط‌اند؛ یعنی در بهشت یا جهنم.
  2. گفته می‌شود «پرس‌وجو نمی‌کنند» به‌معنای ناکارآمدی نسب‌ها و روابط دنیوی است، نه عدم مکالمهٔ مطلق.
  3. برخی نیز معتقدند که این سکوت ابتدایی به‌دلیل شدت وحشت قیامت است که در مراحل بعدی به گفت‌وگو تبدیل می‌شود.

اما این تفاسیر با متن صریح آیات هماهنگ نیستند. قرآن در سوره مؤمنون از عدم پرسش به‌عنوان یک ویژگی «آن روز» یاد می‌کند، بدون اشاره به مرحله‌ٔ خاصی.
اگر واقعا پرس‌وجو فقط در بهشت ممکن است، چرا آیه سوره صافات از پرسش دوزخیان می‌گوید؟
و اگر به‌طور مطلق «پرس‌وجو نمی‌کنند»، چگونه این همه دیالوگ و تعامل پس از مرگ در آیات دیگر توجیه می‌شود؟

🧠 نتیجه‌گیری

قرآن در یک آیه می‌گوید در روز قیامت مردم هیچ سوالی از هم نخواهند پرسید، اما در آیات دیگر چندین نمونه از پرسش‌های دوطرفه، تعامل کلامی و یادآوری خاطرات دیده می‌شود.
این دوگانگی در روایت، نشان‌دهنده‌ٔ تناقض مفهومی در بیان آن‌چه در روز واپسین اتفاق می‌افتد است.

اگر هدف از بیان چنین جزئیاتی، روشنگری درباره‌ٔ سرنوشت بشر است، باید سازگاری در روایت حفظ شود. اما نبود این انسجام، نشان می‌دهد که یا اطلاعات به‌درستی منتقل نشده‌اند، یا طی زمان در ذهن گوینده متغیر بوده‌اند.

17. آیا فرشتگان محافظ هستند؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره بقره، آیه ۱۰۷
«مَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ»
(شما جز خدا، هیچ سرپرست و یاوری ندارید)

سوره عنکبوت، آیه ۲۲
«وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ»
(و شما در زمین و آسمان عاجزکنندهٔ خدا نیستید، و جز او هیچ یاور و نگهداری ندارید)

سوره فصلت، آیه ۳۱
«نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ»
(ما در زندگی دنیا و آخرت، یاوران شما هستیم)

سوره رعد، آیه ۱۱
«لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ»
(او را نگهبانانی از پیش رو و پشت سر دارد که به فرمان خدا او را محافظت می‌کنند)

سوره ق، آیات ۱۷–۱۸
«إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ… مَّا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ»
(دو فرشته [نگهبان] گفتار او را ثبت می‌کنند… هیچ سخنی را بر زبان نمی‌آورد، مگر آن‌که مراقبی آماده نزد اوست)

سوره انفطار، آیه ۱۰
«وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ»
(و بی‌گمان، بر شما نگهبانانی گماشته شده‌اند)

❗ شرح تناقض ادعا شده

بر اساس برخی آیات قرآن، هیچ حافظ، یاور یا سرپرستی جز خدا وجود ندارد. این تأکید بر یگانگی در حفاظت و حمایت، به‌نوعی انحصار در قدرت پروردگار اشاره دارد که هیچ موجودی نمی‌تواند در نقش حافظ، جایگزین او یا در کنار او باشد.

با این حال، در آیات دیگر، به‌روشنی فرشتگان به‌عنوان نگهبانان، مراقبان و محافظان انسان معرفی می‌شوند.
در سوره فصلت، فرشتگان مستقیماً به مؤمنان می‌گویند که در دنیا و آخرت همراه و محافظ آن‌ها بوده‌اند.
در سوره‌های دیگر نیز آن‌ها به‌عنوان مأموران نگهبانی، مراقبت از اعمال، ثبت گفتار، و حتی حفظ فیزیکی انسان‌ها معرفی شده‌اند.

این دو نوع توصیف – انحصار حفاظت به خدا و نقش فعّال فرشتگان در حفاظت – به‌وضوح در تضاد با یکدیگر قرار دارند.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

تفسیرکنندگان برای آشتی دادن این تناقض معمولاً این دیدگاه‌ها را مطرح کرده‌اند:

  1. فرشتگان در مقام مأموران اجرایی خدا عمل می‌کنند، نه به‌عنوان حافظان مستقل. یعنی همهٔ عملکرد آن‌ها به اذن الهی است.
  2. وقتی گفته می‌شود «جز خدا هیچ حافظی نیست»، منظور انکار حفاظت مستقل است، نه انکار مطلق وجود مأموران نگهبان.
  3. در برخی موارد نیز از واژهٔ «ولی» استفاده شده، که معادل «سرپرست دائمی» است، نه صرفاً محافظ.

با وجود این توضیحات، مشکل اصلی پابرجاست:
اگر فرشتگان تا این اندازه نقش فعّال دارند که انسان‌ها را حفظ می‌کنند، اعمالشان را می‌نویسند و حتی در بهشت همراهشان هستند، چرا در جای دیگر قرآن، تمام این نقش‌ها به‌طور مطلق نفی می‌شود و تنها به خدا نسبت داده می‌شود؟

چنین تناقضی یا از ابهام در واژه‌پردازی قرآن ناشی می‌شود یا از دوگانگی در نظام توصیف توحیدی و ملکوتی آن.

🧠 نتیجه‌گیری

قرآن از یک‌سو، تمام نقش‌های حمایت، نگهبانی و ولایت را به‌طور انحصاری به خدا نسبت می‌دهد و از سوی دیگر، فرشتگان را به‌عنوان حافظان فعال انسان‌ها معرفی می‌کند.

این دو تصویر نمی‌توانند هم‌زمان صحیح باشند مگر با توجیهاتی که در متن قرآن وجود ندارند و صرفاً به کمک تفاسیر بیرونی شکل گرفته‌اند.
در نتیجه، این دوگانگی در توصیف نقش محافظتی فرشتگان، نشانه‌ای دیگر از ناهماهنگی مفهومی در متن قرآن است.

18. آیا همه چیز مطیع الله است؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره روم، آیه ۲۶
«وَلَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ»
(و هر که در آسمان‌ها و زمین است از آنِ اوست؛ همه مطیع اویند)

سوره اعراف، آیه ۱۱
«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ…»
(و چون به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند مگر ابلیس…)

سوره حجر، آیات ۲۸–۳۱
(دستور سجده به فرشتگان، و استنکاف ابلیس)

سوره اسراء، آیه ۶۱
(دوباره تاکید بر عدم اطاعت ابلیس از فرمان الهی)

سوره طه، آیه ۱۱۶
(نقض فرمان خدا از سوی ابلیس)

سوره کهف، آیه ۵۰
«إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ…»
(جز ابلیس که از جنس جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید…)

سوره قصص، آیات ۷۱–۷۴
(اشاراتی به کسانی که فرمان الهی را انکار می‌کنند)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در سوره روم، آیه‌ای وجود دارد که با لحنی قطعی اعلام می‌کند همهٔ موجودات در آسمان‌ها و زمین، مطیع خداوند هستند. واژهٔ “قانتون” به‌معنای فرمان‌بردار، مطیع و تسلیم است و برداشت ظاهری آیه این است که هیچ استثنایی وجود ندارد.

اما در ده‌ها آیه دیگر، از نافرمانی صریح ابلیس (شیطان) و همچنین از نافرمانی انسان‌ها، جن‌ها و برخی از فرشتگان یا موجودات دیگر سخن گفته می‌شود.
بزرگ‌ترین نمونهٔ این نافرمانی، امتناع ابلیس از سجده بر آدم است که بارها در قرآن تکرار شده و هر بار به‌عنوان سرپیچی از فرمان مستقیم خدا توصیف می‌شود.

چگونه می‌توان گفت “همه” مطیع هستند، در حالی‌که متن خود قرآن صریحاً موارد متعدد از نافرمانی را گزارش می‌کند؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مدافعان این تناقض معمولاً استدلال‌هایی از این جنس مطرح می‌کنند:

  1. واژه “قانتون” به‌معنای اطاعت از قوانین تکوینی است، نه الزاماً اطاعت ارادی از دستورات تشریعی. یعنی همه در سطح نظام هستی از قوانین خدا پیروی می‌کنند، حتی اگر در سطح رفتاری عصیان کنند.
  2. بعضی مفسران می‌گویند «همه» در آیه ۳۰:۲۶، مقصود اهل ایمان یا موجودات خاصی است، نه کل مخلوقات.
  3. نافرمانی ابلیس و دیگران، استثنائاتی هستند که نشان‌دهنده‌ٔ آزادی اراده و ابتلای الهی‌اند و نه نقص در اطاعت کل نظام هستی.

اما با این حال، این توجیهات با ظاهر صریح آیه هماهنگ نیستند.
وقتی قرآن با قاطعیت می‌گوید «کُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ» (همه مطیع‌اند)، اما بارها و بارها در سوره‌های مختلف از سرپیچی آگاهانه، لجاجت، استکبار و گناه موجودات ذی‌عقل سخن می‌گوید، تعارضی آشکار در فهم مخاطب ایجاد می‌شود.

اگر قرار است “همه” به‌معنای “اکثراً” یا “در بُعد تکوینی” باشد، چرا در خود آیه توضیحی برای این محدودیت ذکر نشده است؟

🧠 نتیجه‌گیری

ادعای اطاعت مطلق همهٔ مخلوقات از خدا در قرآن، با شواهد فراوان از نافرمانی آگاهانهٔ ابلیس، انسان‌ها و حتی برخی از جن‌ها و کافران، در تعارض قرار می‌گیرد.
توضیحاتی که این تناقض را تلطیف می‌کنند، از جنس تفاسیر بیرونی هستند و نه متن صریح آیات.

این تعارض میان «اطاعت مطلق» و «نافرمانی‌های مستند» در قرآن، مثالی روشن از ناسازگاری مفهومی در ارائه‌ٔ تصویری یک‌دست از رابطه‌ٔ مخلوق و خالق است.

19. آیا الله شرک را می‌بخشد؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره نساء، آیه ۴۸
«إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَاءُ…»
(بی‌گمان خدا شرک به خود را نمی‌بخشد و غیر از آن را برای هر که بخواهد می‌بخشد)

سوره نساء، آیه ۱۱۶
(تکرار همین مفهوم: شرک بخشوده نمی‌شود)

سوره نساء، آیه ۱۵۳
«…فَقَدْ عَفَوْنَا عَن ذَٰلِكَ…»
(و ما از آن [شرک و گناهان پیشین قوم موسی] گذشتیم)

سوره انعام، آیات ۷۶–۷۸
(ماجرای ابراهیم که خورشید، ماه و ستارگان را پروردگار خود می‌خواند و سپس یکی‌یکی رد می‌کند)

❗ شرح تناقض ادعا شده

قرآن، در چندین آیه، شرک را بزرگ‌ترین و نابخشودنی‌ترین گناه معرفی می‌کند. آیات ۴۸ و ۱۱۶ سوره نساء با قاطعیت تمام اعلام می‌کنند که الله هر گناهی را ممکن است ببخشد، مگر شرک. این، یکی از اصول الهیاتی کلیدی در قرآن محسوب می‌شود.

اما در همان سوره (آیه ۱۵۳)، به‌صراحت می‌گوید که از شرک پیشینیان گذشته و آن را بخشیده است. چگونه ممکن است قانونی چنین قاطع، ناگهان در همان سوره نقض شود؟

علاوه بر آن، داستان ابراهیم در سوره انعام به‌وضوح نشان می‌دهد که او در دوره‌ای از زندگی‌اش خورشید، ماه و ستارگان را پروردگار خود می‌پنداشت. اگر این نوع پرستش مصداق شرک است، و اگر شرک نابخشودنی است، پس چگونه ابراهیم به مقام پیامبری رسیده است؟ و اگر پیامبران نباید گناه کنند، آیا شرک او نادیده گرفته شده است؟

این موارد تناقضی مفهومی در نظام گناه، بخشش و عصمت ایجاد می‌کند.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مدافعان این تناقض، چند توجیه ارائه داده‌اند:

  1. آیات ۴۸ و ۱۱۶ دربارهٔ کسانی است که در حال شرک بمیرند، در حالی‌که آیه ۱۵۳ درباره‌ٔ کسانی است که توبه کرده‌اند یا هنوز زنده‌اند.
  2. در مورد ابراهیم، برخی می‌گویند که پرستش خورشید و ماه، آزمونی ذهنی برای کشف حقیقت بوده، نه شرک واقعی.
  3. برخی مفسران مدعی‌اند شرک ابراهیم از سر ناآگاهی کودکانه بوده و با معیارهای مسئولیت شرعی سنجیده نمی‌شود.

اما این توجیهات دو ایراد اساسی دارند:

– در متن قرآن، هیچ‌یک از این تفاوت‌ها تصریح نشده است؛ آیات قاطع‌اند و بدون شرط بیان شده‌اند.
– اگر ابراهیم در دوره‌ای مشرک بوده، و خدا شرک را نمی‌بخشد، پس یا باید بپذیریم ابراهیم گناه کرده، یا آیهٔ «شرک نابخشودنی است» را ناقض بدانیم.

🧠 نتیجه‌گیری

آیات قرآن از یک‌سو شرک را گناه نابخشودنی معرفی می‌کنند، و از سوی دیگر در مواردی مانند قوم موسی یا حتی شخصیت ابراهیم، از شرک صرف‌نظر شده یا بخشیده می‌شود. این دوگانگی، انسجام مفهومی را دچار اختلال می‌کند.

اگر قرار است شرک تنها در حال مرگ نابخشودنی باشد، چرا در آیه تصریح نشده است؟
و اگر ابراهیم معصوم است، چرا قرآن مرحله‌ای از زندگی او را به‌وضوح درگیر شرک نشان می‌دهد؟

این تناقض، نشانه‌ای روشن از نبود شفافیت در حدود گناه، توبه، بخشش و مقام پیامبران در قرآن است.

20. ماجرای پرستش گوسالهٔ طلایی

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره اعراف، آیه ۱۴۹
«وَلَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قَالُوا لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا…»
(و چون پشیمان شدند و دریافتند که گمراه شده‌اند، گفتند: اگر پروردگارمان بر ما رحم نکند و نیامرزد، از زیان‌کاران خواهیم بود)

سوره طه، آیه ۹۱
«قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّىٰ يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَىٰ»
(گفتند: ما تا وقتی موسی نزد ما بازنگردد، بر این گوساله پایدار خواهیم ماند)

سوره طه، آیات ۸۵–۹۰
(هارون بی‌گناه و هشداردهنده توصیف می‌شود)

سوره طه، آیه ۹۲
«قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا»
(موسی به هارون گفت: چه چیزی تو را بازداشت وقتی دیدی آنان گمراه شدند؟)

سوره اعراف، آیه ۱۵۱
«قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ»
(موسی گفت: پروردگارا! مرا و برادرم را بیامرز…)

❗ شرح تناقض ادعا شده

ماجرای پرستش گوسالهٔ طلایی توسط بنی‌اسرائیل، یکی از روایت‌های مهم و پرتکرار در قرآن است. اما روایت این ماجرا در سوره‌های مختلف با تناقض‌هایی همراه است.

در سوره اعراف، آمده است که قوم بنی‌اسرائیل پیش از بازگشت موسی از کوه، از گوساله‌پرستی پشیمان شدند و به گمراهی خود پی بردند. این آیه تصویر گروهی توبه‌کار و آگاه را نشان می‌دهد که از اشتباه خود برگشته‌اند.

اما در سوره طه، گفته می‌شود که آنان بر پرستش گوساله اصرار ورزیدند و گفتند تا زمانی که موسی بازنگردد، از این پرستش دست برنخواهند داشت. این آیه تصویر قومی را می‌دهد که آگاهانه و عامدانه در شرک باقی مانده‌اند.

علاوه بر این، درباره نقش هارون نیز تناقض آشکار وجود دارد. در سوره طه، هارون فردی بی‌گناه توصیف می‌شود که قوم را از گوساله‌پرستی برحذر داشته و به آن‌ها هشدار داده، اما نتوانسته جلوی‌شان را بگیرد.
با این حال، در ادامه همان سوره و نیز در سوره اعراف، موسی بر هارون خشم می‌گیرد و حتی از خدا می‌خواهد گناه او و برادرش را ببخشد.

اگر هارون صرفاً هشداردهنده‌ای بی‌تقصیر بوده، چرا موسی او را سرزنش می‌کند و درخواست بخشش برایش دارد؟
و اگر هارون گناهکار بوده، پس چرا ابتدا تبرئه شده است؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برخی مفسران برای حل این تناقض‌ها گفته‌اند:

  1. آیه سوره اعراف در مورد گروهی از قوم است که پیش از بازگشت موسی توبه کردند، ولی سوره طه در مورد بخش دیگری از قوم است که همچنان گوساله‌پرست ماندند.
  2. موسی از سر خشم، هارون را بازخواست می‌کند، اما این بازخواست ناظر بر عملکرد مدیریتی اوست، نه اتهام شرک یا همدستی در گناه.
  3. درخواست بخشش برای هارون، از سر فروتنی موسی و برای جلوگیری از اختلاف میان قوم بوده است، نه نشانهٔ گناه واقعی.

با وجود این توجیهات، مشکل اصلی همچنان پابرجاست:
اگر واقعاً هارون گناهی نکرده بود، نیازی به طلب بخشش از خدا برای او وجود نداشت. و اگر مردم قبل از آمدن موسی توبه کرده بودند، چرا اصرار بر پرستش گوساله همچنان ادامه داشته است؟

این ناهم‌خوانی‌ها نشانه‌ای از تفاوت روایت‌ها و احتمالا چندمنبعی بودن این داستان در قرآن است.

🧠 نتیجه‌گیری

ماجرای گوساله‌پرستی، در سوره‌های مختلف قرآن به‌گونه‌ای روایت شده که انسجام زمانی و منطقی خود را از دست می‌دهد.
آیا مردم پیش از بازگشت موسی توبه کردند یا اصرار بر شرک داشتند؟
آیا هارون بی‌تقصیر بود یا شریک در گناه؟

تناقض‌های موجود، باعث می‌شوند که اعتماد به دقت تاریخی و الهی بودن روایت‌های قرآن، با چالش جدی روبرو شود.

21. یونس به بیابان رسید یا نرسید؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره صافات، آیه ۱۴۵
«فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ سَقِيمٌ»
(و او را در حالی‌که بیمار بود، در زمین برهنه‌ای [بیابان] افکندیم)

سوره قلم، آیه ۴۹
«لَوْلَا أَن تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ»
(اگر نعمت پروردگارش به او نرسیده بود، در حالی‌که نکوهش‌شده بود، به زمین برهنه [صحرایی بی‌آب‌وعلف] افکنده می‌شد)

❗ شرح تناقض ادعا شده

قرآن داستان یونس را بارها نقل می‌کند. در یک آیه (صافات ۱۴۵) با قاطعیت می‌گوید که خدا یونس را در حالی‌که بیمار بود، به عراء یا زمین خشک و بیابانی انداخت. این آیه کاملاً روشن است و وقوع رویداد را به‌صورت قطعی بیان می‌کند.

اما در آیه‌ای دیگر (قلم ۴۹)، گفته می‌شود که اگر نعمت خداوند شامل حال یونس نمی‌شد، آن‌گاه او به زمین خشک و بی‌آب‌وعلف افکنده می‌شد؛ یعنی چیزی که در آیهٔ قبل حتمی بود، در این‌جا به‌عنوان احتمال مشروط مطرح می‌شود.

این تناقض میان فعلِ واقع‌شده و فعلِ مشروط به عدمِ لطف خدا، یک ابهام اساسی در روایت ایجاد می‌کند:
آیا یونس به بیابان رسید یا به لطف خدا از افتادن در آن نجات یافت؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران مسلمان برای حل این اختلاف تفسیری معمولاً چنین توضیح می‌دهند:

  1. آیهٔ سوره قلم، اشاره به نتیجهٔ نهایی و سرنوشت بدی دارد که ممکن بود نصیب یونس شود؛ اما نعمت الهی مانع آن شد که یونس در حالی‌که مذموم و مطرود است به بیابان افکنده شود.
  2. در سوره صافات، تأکید بر وضعیت جسمانی یونس (سقیم بودن) است، نه بُعد نکوهیده بودن.
    یعنی در هر دو مورد، یونس به بیابان افکنده شد، اما در یکی با لطف خدا و در دیگری با احتمال طرد شدن مقایسه شده است.
  3. برخی نیز می‌گویند که آیه قلم از نظر نحوی به زمان قبل از افتادن در بیابان اشاره دارد: «اگر نعمت نبود، چنین می‌شد»، ولی در نهایت نعمت رسید و بیابان‌رفتن با شرایط بهتری رخ داد.

با این‌که این تفسیرها تلاش می‌کنند تعارض را رفع کنند، باید توجه داشت که در زبان عربی و ساختار جمله‌ها، هر دو آیه رویدادهایی را توصیف می‌کنند که مربوط به یک زمان و یک موقعیت مشخص هستند.
در یک آیه، وقوع قطعی بیان شده و در دیگری عدم وقوع مشروط به لطف خدا.

🧠 نتیجه‌گیری

در داستان یونس، قرآن یک‌بار با قطعیت می‌گوید که یونس به بیابان افتاد، و جای دیگر می‌گوید که اگر لطف خدا نبود، به بیابان می‌افتاد. این تناقض میان فعل انجام‌شده و فعل مشروط، نشان‌دهندهٔ ناسازگاری روایی است.

حتی اگر این دو آیه را با دید تفسیری ظریف تحلیل کنیم، باز هم از نگاه مخاطب عمومی یا ناآشنا با زبان‌شناسی عربی، این تفاوت به‌عنوان تناقضی مفهومی در متن جلوه می‌کند.
متنی که ادعای الهی بودن دارد، نباید در توصیف یک رویداد مشخص این‌گونه دچار دوگانگی شود.

22. موسی و انجیل؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره اعراف، آیه ۱۵۷
«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ… الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ…»
(کسانی که از پیامبر امّی پیروی می‌کنند، همان‌که [نامش] را در تورات و انجیل نوشته یافته‌اند…)

❗ شرح تناقض ادعا شده

طبق متون تاریخی پذیرفته‌شده، حضرت موسی تقریباً ۱۳۰۰ سال پیش از حضرت عیسی زندگی کرده است. انجیل، کتابی است که طبق قرآن و باور مسیحیان، به عیسی داده شد، نه به موسی.

اما در سوره اعراف، خداوند در حال سخن‌گفتن با بنی‌اسرائیلِ زمان موسی است و از آنان می‌خواهد که به پیامبری که در تورات و انجیل آمده ایمان بیاورند.
در این بافت زمانی، انجیل هنوز وجود نداشت و عیسی هنوز به دنیا نیامده بود.

این بدان معناست که یا:

– موسی و قومش از کتابی خبر داشتند که هنوز نیامده بود
– یا نویسنده آیه، در ذهن خود هر دو کتاب را هم‌زمان و در اختیار قوم موسی فرض کرده است.

در هر دو صورت، تناقضی زمانی و منطقی در روایت شکل می‌گیرد.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مدافعان این تناقض تلاش کرده‌اند آیه را به‌گونه‌ای تفسیر کنند که تعارض زمانی از بین برود. برای مثال:

  1. برخی می‌گویند منظور این است که در عصر نزول قرآن، اهل کتاب پیامبر اسلام را در تورات و انجیل موجود آن زمان می‌یابند، نه لزوماً در زمان موسی.
  2. عده‌ای نیز باور دارند که آیه به یهود و نصارای زمان پیامبر اسلام خطاب دارد، نه قوم بنی‌اسرائیل در زمان موسی.

اما این توجیهات با متن و سیاق آیه چندان سازگار نیستند، چراکه در آیه پیشین (آیه ۱۵۶) موسی با خداوند سخن می‌گوید، و به‌دنبال آن، در همان خط سیر مکالمه، سخن از رسولی در آینده و کتاب‌هایی مانند انجیل به‌میان می‌آید.

در ضمن، خود قرآن بارها تأکید کرده که انجیل پس از تورات و تنها به عیسی داده شده است (مثلاً سوره ۵ آیه ۴۶).
پس چگونه می‌توان انتظار داشت که موسی از محتوای انجیل باخبر بوده باشد؟

🧠 نتیجه‌گیری

اشارهٔ قرآن به انجیل در جریان گفت‌وگوی خدا با موسی، از نظر تاریخی و منطقی دچار ناسازگاری است.
انجیلی که صدها سال پس از موسی نازل شده، نمی‌تواند در اختیار یا آگاهی قوم او بوده باشد.

این مورد نه‌تنها تناقض زمانی دارد، بلکه نشان‌دهندهٔ نوعی درهم‌ریختگی در ترتیب وقایع تاریخی در متن قرآن است.
اگر هدف هدایت و روشنگری است، چنین خطاهای آشکار در تسلسل تاریخی، اعتبار روایت را زیر سؤال می‌برد.

23. آیا کسانی که به زنان تهمت ناپاکی می‌زنند بخشیده می‌شوند؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره نور، آیه ۵
«إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَٰلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»
(مگر کسانی که پس از آن توبه کرده و اصلاح کرده‌اند؛ پس خداوند آمرزنده و مهربان است)

سوره نور، آیه ۲۳
«إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»
(بی‌گمان کسانی که زنان پاکدامنِ بی‌خبر و مؤمن را به ناپاکی نسبت دهند، در دنیا و آخرت لعنت شده‌اند و برای آنان عذابی بزرگ است)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در یک آیه، قرآن تصریح می‌کند که تهمت به زنان پاک‌دامن گناه بزرگی است که با توبه و اصلاح، بخشیده می‌شود (آیه ۵). این آیه انعطاف‌پذیری الهی در برابر توبه‌کاران را نشان می‌دهد و امید به بخشش را حفظ می‌کند.

اما در همان سوره، کمی پایین‌تر، با لحنی کاملاً قطعی اعلام می‌شود که کسانی که به زنان مؤمن و پاک‌دامن تهمت ناپاکی می‌زنند، در دنیا و آخرت مورد لعنت الهی قرار می‌گیرند و عذاب بزرگی در انتظارشان است (آیه ۲۳). در این‌جا، نه‌تنها نشانه‌ای از امکان بخشش دیده نمی‌شود، بلکه لعن ابدی و عذاب عظیم مطرح می‌گردد.

این دو آیه در یک سوره و فاصله‌ای کوتاه از هم قرار دارند، اما پیامی متناقض دربارهٔ بخشودگی این گناه ارائه می‌دهند.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران برای رفع این تناقض معمولاً چنین دیدگاه‌هایی مطرح کرده‌اند:

  1. آیه ۵ ناظر بر تهمت به‌طور کلی است، ولی آیه ۲۳ مربوط به زنان مؤمن، بی‌خبر و پاک‌دامن است که تهمت به آنان سنگین‌تر و پیامدهای ابدی دارد.
  2. برخی بر این باورند که آیه ۲۳ دربارهٔ کسانی است که نه‌تنها تهمت زدند، بلکه بر آن پافشاری کرده و توبه نکردند.
  3. برخی دیگر می‌گویند لعنت و عذاب در آیه ۲۳ مشروط به عدم توبه است، هرچند صراحت آیه چنین شرطی را در بر ندارد.

اما واقعیت آن است که هیچ‌کدام از دو آیه به روشنی شرط‌های آیهٔ دیگر را ندارد. اگر قرار بود در آیه ۲۳ امکان توبه باشد، همانند آیه ۵ باید قید می‌شد؛ و اگر آیه ۵ شامل همهٔ انواع تهمت است، نباید در آیه ۲۳ لحنی قطعی و ابدی برای لعنت استفاده می‌شد.

🧠 نتیجه‌گیری

در سوره‌ای که تهمت زدن به زنان پاک‌دامن را بررسی می‌کند، دو پیام متناقض ارائه شده است:
یکی امید به توبه و بخشش، دیگری لعنت و عذاب ابدی.
این تناقض در موضوعی حساس و اجتماعی، باعث تردید در انسجام و عدالت روایی قرآن می‌شود.
آیا خدا می‌بخشد یا نه؟ آیا توبه راه نجات است یا نه؟
پاسخ روشن نیست، و این سردرگمی در کلامی که ادعای هدایت دارد، یک ضعف بنیادین محسوب می‌شود.

24. در روز آخرت کارنامه خود را چگونه دریافت می‌کنیم؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره انفطار، آیه ۱۰
«وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ»
(و اما آن‌که نامهٔ اعمالش از پشت سر به او داده شود…)

سوره حاقه، آیه ۲۵
«وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ»
(و اما آن‌که نامهٔ اعمالش از دست چپ داده شود…)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در توصیف چگونگی دریافت کارنامهٔ اعمال در روز قیامت، قرآن دو تصویر متفاوت برای گناهکاران ارائه می‌دهد:

– در سوره حاقه، آن‌ها نامهٔ خود را با دست چپ دریافت می‌کنند.
– در سوره انفطار، همان گروه نامهٔ خود را از پشت سر تحویل می‌گیرند.

هر دو آیه به‌وضوح دربارهٔ گروه زیانکاران یا گناهکاران است، و هر دو، نشانه‌ای از خسران و عذاب دارند. اما تفاوت در محل دریافت کارنامه، سوال‌برانگیز است:
آیا آن را از دست چپ می‌گیرند یا از پشت سر؟

این دو وضعیت فیزیکی قابل‌جمع نیستند مگر با تفسیر خاص یا فرض ترکیب‌شده، که در متن آیات ذکر نشده است.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران برای هماهنگ‌سازی این دو توصیف تلاش کرده‌اند:

  1. برخی می‌گویند نامه از پشت سر و با دست چپ گرفته می‌شود، یعنی هردو صحیح‌اند ولی آیات به دو بخش از یک حادثه اشاره دارند.
  2. عده‌ای باور دارند که آیهٔ «از پشت سر» اشاره به درجهٔ شدیدتر عذاب و تحقیر دارد، نه به محل فیزیکی دریافت.
  3. برخی نیز می‌گویند مخاطبان این دو آیه گروه‌های متفاوتی از گناهکاران هستند که هر کدام بسته به شدت اعمالشان، به شیوه‌ای متفاوت نامه را دریافت می‌کنند.

با این حال، هیچ‌کدام از آیات قرآن چنین تفاوتی را مشخص نکرده‌اند و به‌روشنی «گناهکاران» یا «کسی که کارنامه‌اش را…» می‌گویند، بدون تفکیک یا اشاره به درجات مختلف.

اگر فرض شود هر دو توصیف برای یک گروه است، فقدان توضیح در متن آیات برای چگونگی جمع میان این دو تصویر، نوعی ابهام و ناسازگاری ایجاد می‌کند.

🧠 نتیجه‌گیری

دو آیهٔ قرآن دربارهٔ چگونگی دریافت نامهٔ اعمال گناهکاران، دو تصویر متفاوت و به ظاهر ناسازگار ارائه می‌دهند: از پشت سر یا با دست چپ.

در نبود توضیح صریح یا نشانه‌ای از تفکیک بین گروه‌ها، این تفاوت نمی‌تواند صرفاً به عنوان دو زاویهٔ توصیف از یک واقعه تلقی شود.
بلکه نشانه‌ای از دو روایت متفاوت یا تغییر ذهنی نویسنده در لحظه‌های مختلف است، که انسجام کلی پیام را زیر سوال می‌برد.

25. آیا هیچ فرشته‌ای نافرمان و متکبر نیست؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره نحل، آیات ۴۹–۵۰
«وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مِن دَابَّةٍ وَالْمَلَائِكَةُ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ ﴿٤٩﴾ يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ»
(و هر چه در آسمان‌ها و زمین است از جنبندگان و فرشتگان برای خدا سجده می‌کنند و آنان تکبّر نمی‌ورزند؛ از پروردگارشان که بر فراز آن‌هاست می‌ترسند و همان می‌کنند که بدان فرمان یافته‌اند)

سوره بقره، آیه ۳۴
«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ»
(و چون به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده کنید، همه سجده کردند جز ابلیس؛ سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران شد)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیات سوره نحل، گفته می‌شود که فرشتگان هیچ‌گاه تکبر نمی‌ورزند و همیشه آن‌چه را فرمان داده می‌شود انجام می‌دهند. این تصویر از فرشتگان، کاملاً مطیع، فروتن و فرمان‌بردار است.

اما در سوره بقره، ماجرای سجده بر آدم روایت می‌شود و ابلیس به‌عنوان کسی که از دستور الهی سرپیچی کرد و تکبر ورزید، مستثنی از بقیه فرشتگان معرفی شده است.

تناقض از آن‌جا آغاز می‌شود که:

– یا ابلیس یک فرشته بوده و پس نافرمانی و تکبر او، خلاف ادعای آیات سوره نحل است که می‌گوید فرشتگان هیچ‌گاه نافرمانی نمی‌کنند.
– یا ابلیس فرشته نبوده، اما آیه بقره او را در جمع فرشتگان قرار داده و از او انتظار رفتاری مشابه آن‌ها را داشته است.

در هر دو حالت، یک دوگانگی ساختاری و معنایی دیده می‌شود که انسجام در تصویر فرشتگان و اطاعت محض‌شان را مخدوش می‌کند.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی برای حل این تناقض، استدلال‌هایی ارائه کرده‌اند:

  1. مشهورترین پاسخ این است که ابلیس از جنس جن بوده و نه فرشته. استناد آن‌ها به سوره کهف، آیه ۵۰ است که می‌گوید:
    «إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ…»
  2. طبق این دیدگاه، ابلیس صرفاً در جمع فرشتگان حضور داشت، ولی خودش فرشته نبود؛ بنابراین نافرمانی‌اش، تناقضی با آیات مربوط به اطاعت مطلق فرشتگان ندارد.
  3. برخی نیز گفته‌اند که فرمان الهی شامل همهٔ موجودات بالادستی از جمله جن‌هایی مانند ابلیس بوده، و او برخلاف فرشتگان از دستور سرپیچی کرد.

با این‌که این توجیهات تا حدی قابل‌فهم‌اند، مشکل اصلی باقی می‌ماند:
آیه ۲:۳۴ به‌روشنی همهٔ فرشتگان را مخاطب قرار می‌دهد و سپس ابلیس را از میان آن‌ها مستثنا می‌کند.
اگر ابلیس از جن‌ها بوده، چرا قرآن از واژهٔ «فرشتگان» استفاده می‌کند و چرا او را به‌عنوان «استثناء از آنان» معرفی می‌کند؟
این استثناء دستوری، از نظر زبان‌شناسی عربی، معمولاً بر یک جزء از یک کل دلالت دارد.

🧠 نتیجه‌گیری

آیات قرآن دو تصویر ناسازگار از فرشتگان ارائه می‌دهند:

– تصویری مطلقاً مطیع و عاری از تکبر
– و تصویری که یکی از اعضای آن جمع، نافرمانی و تکبر می‌ورزد.

تلاش برای توجیه اینکه ابلیس جن بوده و نه فرشته، با ظاهر آیه بقره که او را در جمع فرشتگان و در معرض همان فرمان قرار می‌دهد، سازگار نیست.
این تناقض در تبیین ماهیت موجودات فراطبیعی در قرآن، یکی از ایرادات مفهومی جدی محسوب می‌شود.

26. چه کسی وحی را می‌آورد؟ جبرئیل، روح‌القدس یا هر دو؟ و آیا قرآن تصدیق است یا جایگزین؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره بقره، آیه ۹۷
«قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ…»
(بگو: هر که دشمن جبرئیل است، [دشمن خداست]، چراکه او این کتاب را به اذن خدا بر قلب تو نازل کرد؛ در حالی‌که تصدیق‌کنندهٔ آن چیزی است که پیش از آن بوده است)

سوره نحل، آیه ۱۰۲
«قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ…»
(بگو: روح‌القدس آن را از سوی پروردگارت به‌حق نازل کرده است…)

سوره نحل، آیه ۱۰۱
«وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَّكَانَ آيَةٍ…»
(و چون آیه‌ای را به‌جای آیه‌ای دیگر قرار می‌دهیم، [کافران] می‌گویند: تو افترا زدی…)

سوره نحل، آیه ۱۰۳
«وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ… لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَٰذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ»
(و به‌راستی می‌دانیم که می‌گویند: تنها بشری او را تعلیم می‌دهد… حال آنکه زبانی که به او اشاره می‌کنند عجمی است و این [قرآن] زبانی عربی و روشن است)

❗ شرح تناقض ادعا شده

این بخش از قرآن چندین اشکال و ناسازگاری مهم را هم‌زمان مطرح می‌کند:

  1. فرستندهٔ وحی:
    در سوره بقره، جبرئیل به‌عنوان ناقل وحی معرفی می‌شود؛ اما در سوره نحل، این وظیفه به روح‌القدس نسبت داده شده است. این دو عنوان در قرآن هرگز صراحتاً یکی فرض نشده‌اند، و در هیچ‌جا توضیح داده نمی‌شود که آیا جبرئیل همان روح‌القدس است یا نه.
    اگر یکی هستند، چرا از دو نام متفاوت استفاده شده؟ و اگر متفاوت‌اند، کدام‌یک وظیفهٔ نزول وحی را دارد؟
  2. ماهیت وحی:
    آیه ۹۷ از سوره بقره تأکید دارد که قرآن «تصدیق‌کنندهٔ» کتاب‌های پیشین است. اما تنها چند آیه بعد در سوره نحل، گفته می‌شود که آیات جدید جایگزین آیات قدیم می‌شوند، که مفهوم آن نه تصدیق، بلکه تغییر و حتی نسخ است.
    اگر قرآن تصدیق است، نباید تغییر دهد؛ و اگر جایگزین می‌شود، پس نمی‌تواند در عین حال تأییدگر باشد.
  3. زبان قرآن و واژه‌های غیرعربی:
    در سوره نحل، تأکید شده که قرآن عربی روشن است. این در حالی است که پژوهش‌های زبان‌شناسی نشان می‌دهند که صدها واژه در قرآن غیرعربی هستند: از سریانی و آرامی گرفته تا عبری، حبشی، فارسی، یونانی و قبطی.
    نمونه‌هایی چون «إنجیـل»، «طور»، «استبرق»، «زنجبیل»، «فردوس»، «سندس» و بسیاری دیگر، از زبان‌های بیگانه وارد عربی شده‌اند و در قرآن بدون توضیح به‌کار رفته‌اند.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برای توجیه این تناقضات، مفسران اسلامی راهکارهایی ارائه داده‌اند:

  1. دربارهٔ جبرئیل و روح‌القدس، برخی می‌گویند هردو یکی هستند و روح‌القدس، نام روحانی جبرئیل است. اما هیچ آیه‌ای این دوگانگی را توضیح نمی‌دهد و در تمام قرآن، آن‌دو با واژگان و توصیف‌های متفاوت آمده‌اند.
  2. در مورد تصدیق و جایگزینی، مفسران ادعا می‌کنند که قرآن «اصول» ادیان پیشین را تصدیق می‌کند ولی «احکام» را جایگزین می‌کند. این تفکیک اگرچه فلسفی است، ولی در متن آیه وجود ندارد و بیشتر یک توجیه بیرونی است تا نتیجه‌ای از خود آیات.
  3. دربارهٔ عربی بودن، گفته می‌شود که واژه‌های بیگانه وارد زبان عربی شده و بخشی از آن گشته‌اند. این استدلال البته، بر خلاف منطق خود آیه است که می‌گوید: «زبان قرآن عربی روشن است»، نه اینکه حاوی واژه‌های مستعاری از زبان‌های دیگر باشد.
    اگر زبان وحی الهی باید روشن و کامل باشد، چرا از واژه‌های غیربومی و غیرفهم‌پذیر برای مخاطب آن دوران استفاده شده؟

🧠 نتیجه‌گیری

مورد بیست‌وششم، هم‌زمان سه نوع تناقض را در خود دارد:

– تضاد در ناقل وحی: جبرئیل یا روح‌القدس؟
– تضاد در ماهِیّت وحی: تأییدگر یا جایگزین؟
– تضاد در زبان قرآن: عربی خالص یا حاوی واژه‌های عجمی؟

این موارد به‌وضوح نشان می‌دهند که متن قرآن، از لحاظ انسجام درونی دچار ناهمگونی است. چنین اختلافاتی، اگر در یک متن انسانی رخ دهد، طبیعی است. اما در متنی که ادعا دارد از سوی خدای مطلق و دانای کل آمده، این سطح از ابهام و ناسازگاری غیرقابل چشم‌پوشی است.

27. حلقهٔ بی‌نهایت (تسلسل)

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره شعرا، آیات ۱۹۲ تا ۱۹۶
«وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۱۹۲﴾ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ ﴿۱۹۳﴾ عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ ﴿۱۹۴﴾ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ ﴿۱۹۵﴾ وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ ﴿۱۹۶﴾»
(و به‌راستی که این [قرآن] از سوی پروردگار جهانیان نازل شده، آن را روح‌الامین نازل کرد، بر قلب تو، تا از هشداردهندگان باشی، به زبان عربی روشن، و بی‌گمان آن در کتاب‌های پیشینیان نیز آمده است)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در این آیات، چندین نکته به‌صورت هم‌زمان مطرح می‌شود:

  1. قرآن به‌وضوح یک متن به زبان عربی روشن توصیف شده است.
  2. سپس ادعا می‌شود که همین قرآن، در کتاب‌های پیامبران پیشین نیز وجود داشته است.

اما این دو نکته در کنار هم به مشکلات منطقی منتهی می‌شود:

– کتاب‌های پیشین، مانند تورات (به عبری) و انجیل (به یونانی یا آرامی) نوشته شده‌اند.
– اگر قرآن، به‌ویژه آیات سوره شعرا، به زبان عربی نازل شده، چطور ممکن است همین عبارات (و از جمله خود آیه ۱۹۵: «بلسان عربی مبین») در کتاب‌های پیشین غیرعربی آمده باشد؟

اینجا دو تناقض شکل می‌گیرد:

اول، تناقض زبانی:
قرآنی که ادعا می‌شود تماماً به زبان عربی نازل شده، نمی‌تواند در کتاب‌های غیرعربی وجود داشته باشد بدون تغییر زبان. اما آیه تأکید دارد که آن‌چه آمده، همان است.

دوم، تسلسل یا حلقهٔ بی‌نهایت:
اگر همین آیات (مثلاً آیه ۱۹۶) نیز در کتاب‌های قبلی وجود داشته باشند، آنگاه آن کتاب‌ها نیز باید همین ادعا را داشته باشند که قرآن در کتاب‌های پیشینی‌تر از آن‌ها آمده است.
و این منجر به تسلسلی بی‌پایان از کتاب‌هایی می‌شود که مدام می‌گویند همین کتاب در کتاب قبلی آمده است، بدون آنکه هرگز به منبع آغازین برسیم.

چنین ساختاری یک حلقهٔ منطقی بی‌نهایت (infinite regress) ایجاد می‌کند، که هم از نظر فلسفی و هم از نظر منطقی ناممکن است.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی برای رفع این اشکال گفته‌اند:

  1. منظور از «زُبُرِ الأوّلین» (کتاب‌های پیشینیان)، اشاره به مفاهیم کلی قرآن است نه عین آیات.
  2. برخی معتقدند منظور این است که بشارت به پیامبر اسلام یا مفاهیم مشترک مانند توحید، نبوت و معاد در کتاب‌های پیشین وجود داشته، نه متن قرآن به‌صورت کامل.

اما این توجیهات با متن خود آیات کاملاً هماهنگ نیستند. آیه می‌گوید:
«وَإِنَّهُ» (یعنی همین قرآنِ عربی) «لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ»
یعنی تأکید دارد که خودِ همین چیز در کتاب‌های پیشین آمده است، نه صرفاً مفاهیم مشابه.

و اگر قرار باشد همین آیه نیز در کتاب‌های قبلی آمده باشد، باید آن کتاب‌ها نیز همین ادعا را داشته باشند، و به همین ترتیب، به یک چرخهٔ بی‌انتها خواهیم رسید.

🧠 نتیجه‌گیری

ادعای قرآن مبنی بر اینکه «قرآن عربی» در کتاب‌های غیرعربی پیشین آمده، از لحاظ منطقی و زبانی دچار تناقض است.
همچنین، ادامهٔ این ادعا به‌صورت لایه‌لایه، به تسلسل بی‌نهایت و غیرقابل‌حل می‌انجامد.
چنین حلقهٔ بسته‌ای در منطق به‌عنوان یکی از نشانه‌های ضعف ساختاری در استدلال شناخته می‌شود، و نمی‌توان از آن در متنی که مدعی الهی بودن است، انتظار داشت.

28. آیا تورات مثل قرآن است یا نه؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره بقره، آیه ۲۳–۲۴
«وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ… فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا وَلَن تَفْعَلُوا…»
(و اگر درباره آن‌چه بر بنده‌مان نازل کردیم در تردید هستید، پس سوره‌ای همانند آن بیاورید… که هرگز نتوانید)

سوره اسراء، آیه ۸۸
«قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَىٰ أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هَٰذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ…»
(بگو: اگر تمام انسان‌ها و جن‌ها گرد هم آیند تا مانند این قرآن بیاورند، هرگز نتوانند)

سوره قصص، آیه ۴۹
«قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَىٰ مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ…»
(بگو: کتابی از سوی خدا بیاورید که هدایت‌کننده‌تر از این دو باشد [تورات و قرآن]، تا از آن پیروی کنم…)

سوره احقاف، آیه ۱۰
«قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَكَفَرْتُم بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَىٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ…»
(بگو: به من خبر دهید، اگر این [قرآن] از جانب خدا باشد و شما به آن کفر بورزید، و گواهی از بنی‌اسرائیل بر مثل آن شهادت دهد و ایمان آورد…)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در بسیاری از آیات، قرآن ادعا می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند کتابی مانند آن بیاورد (سوره ۲ و ۱۷). این بیان، به‌وضوح قرآن را یگانه، بی‌نظیر، و از نظر سبک، معنا و تأثیر بی‌بدیل معرفی می‌کند.

اما در سوره قصص و احقاف، قرآن از پیامبر می‌خواهد به مخالفان بگوید:
اگر کتابی بهتر یا همانند تورات و قرآن دارید، بیاورید.
و حتی یکی از بنی‌اسرائیل را مثال می‌زند که به کتابی مانند آن ایمان آورده است.

اگر کتاب‌هایی مانند تورات یا دیگر کتاب‌های پیشین (که مسلمانان می‌گویند تحریف‌شده‌اند) می‌توانند مشابه قرآن یا هدایت‌کننده‌تر باشند، پس:

– یا قرآن یگانه و بی‌بدیل نیست (نقض آیات ۲ و ۱۷)
– یا تورات نیز مانند قرآن از لحاظ سبک و محتوا قابل‌مقایسه است، که ادعای تحریف را زیر سؤال می‌برد.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران برای رفع این ناسازگاری دیدگاه‌هایی ارائه کرده‌اند:

  1. برخی می‌گویند آیات سوره بقره و اسراء دربارهٔ سبک ادبی و اعجاز زبانی قرآن است، در حالی‌که آیات سوره قصص دربارهٔ هدایت‌گری محتوایی است.
    اما در هیچ‌کدام از آیات، چنین تفکیکی به‌روشنی بیان نشده است.
  2. برخی دیگر می‌گویند آیات سوره قصص و احقاف بیان چالشی برای کفار است، نه اذعان به وجود مشابه. اما اگر مشابهی وجود ندارد، چالش «بیاورید» معنی ندارد و خود به خود بی‌اعتبار می‌شود.
  3. دربارهٔ آیهٔ ۱۰ سوره احقاف، گفته‌اند منظور از «مثل» فقط شباهت کلی است، نه عین معادل. ولی واژه «مِثل» در قرآن بارها به معنای همتایی کامل یا مشابهت کامل آمده است.

در مجموع، توجیهات موجود بیشتر به‌نظر می‌رسد که تلاش‌هایی پسینی برای رفع تناقض‌های درون‌متنی باشند، تا بیانی شفاف از خود آیات.

🧠 نتیجه‌گیری

قرآن از یک‌سو می‌گوید هیچ‌کس قادر به آوردن کتابی مانند آن نیست، حتی با کمک همهٔ انسان‌ها و جن‌ها.
اما از سوی دیگر، مخالفان را به آوردن کتابی مانند تورات یا قرآن فرامی‌خواند، و حتی مثالی از ایمان فردی به کتابی مانند قرآن می‌زند.

این دو نوع ادعا، در معنا و پیام کاملاً ناسازگارند. اگر هیچ کتابی مانند قرآن نیست، هیچ کتاب قبلی هم نباید در همان سطح یا شبیه آن باشد.
این تناقض، یکی دیگر از مواردی‌ست که انسجام معنایی و منطقی متن قرآن را زیر سؤال می‌برد.

29. پیرزن عجوزه و شخصیت الله 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره شعرا، آیات ۱۷۰ تا ۱۷۱
فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ
إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ
پس او و خانواده‌اش را نجات دادیم، جز پیرزنی که از عقب‌ماندگان بود

سوره اعراف، آیه ۸۳
فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ
پس او و خانواده‌اش را نجات دادیم، جز همسرش که از باقی‌ماندگان بود

❗ شرح تناقض ادعا شده

در دو آیه از قرآن، درباره نجات لوط و خانواده‌اش سخن گفته می‌شود. در یکی، تنها کسی که نجات نیافت «پیرزنی» معرفی می‌شود و در دیگری، به‌صراحت اشاره می‌شود که او «همسر لوط» بوده است. این تفاوت، دو مشکل ایجاد می‌کند:

اگر منظور از «پیرزن» همان همسر لوط باشد، چرا نقش همسری‌اش حذف شده و صرفاً با لفظی تحقیرآمیز و عمومی یاد شده است؟ استفاده از واژه عجوز بدون هیچ توضیح یا احترام، لحن قرآن را نسبت به همسر یک پیامبر، غیر محترمانه نشان می‌دهد.

اگر هم منظور از «پیرزن» شخصی دیگر غیر از همسر لوط باشد، پس دو نفر در میان نجات‌نیافتگان بوده‌اند، که با روایت دیگر آیات که فقط یک استثناء ذکر می‌کنند ناسازگار خواهد بود.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران مسلمان عمدتاً عجوز را همان همسر لوط می‌دانند. اما حتی در این صورت هم انتخاب واژه عجوز جای تأمل دارد. قرآن در توصیف همسر فرعون که مشرک بود، با احترام رفتار می‌کند. اما درباره همسر لوط، نام و رابطه خانوادگی حذف شده و فقط به سن و عقب‌ماندنش اشاره می‌شود.

از سوی دیگر، اگر دو شخص متفاوت مدنظر بوده‌اند، ساختار زبانی آیات به‌گونه‌ای است که فقط یک استثناء را گزارش می‌دهد، نه بیشتر. بنابراین این فرض نیز از متن پشتیبانی نمی‌شود.

🧠 نتیجه‌گیری

قرآن در یک آیه از زنی به‌عنوان همسر پیامبر نام می‌برد و در آیه‌ای دیگر، همان شخص را با واژه‌ای مبهم و بالقوه تحقیرآمیز خطاب می‌کند. اگر منظور یک نفر باشد، این‌کار نشانه‌ای از فقدان احترام یا دست‌کم انسجام بیانی است. اگر منظور دو نفر متفاوت باشد، دچار تناقض عددی و روایت تاریخی می‌شویم.

این مورد، نمونه‌ای کوچک اما قابل توجه از ضعف در توصیف شخصیت‌ها و ثبات لحن در قرآن است.

30. اشکالات بیشتر در داستان قوم لوط 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره اعراف، آیه ۸۲
وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ
و جواب قومش جز این نبود که گفتند: آنان را از قریه‌تان بیرون کنید، چراکه مردمانی هستند که خود را پاک می‌دانند

سوره نمل، آیه ۵۶
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ
و پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: خاندان لوط را از شهر خود بیرون کنید، که آنان خود را پاک می‌پندارند

سوره عنکبوت، آیه ۲۹
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
و پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: اگر از راستگویانی، عذاب خدا را بر ما بیاور

❗ شرح تناقض ادعا شده

در هر سه آیه بالا، با عباراتی مشابه گفته شده که پاسخ قوم لوط منحصر به یک جمله بوده، اما این پاسخ‌ها یکسان نیستند:

در دو آیه (اعراف و نمل)، پاسخ قوم لوط این است که «او و خانواده‌اش را از شهر بیرون کنید».
اما در آیه سوم (عنکبوت)، پاسخ آنها این است که «عذاب خدا را بر ما نازل کن اگر راست می‌گویی».

هر سه آیه ساختار بسیار مشابهی دارند:
«ما کان جواب قومه إلا…» که معنای آن «هیچ پاسخی جز این ندادند» است.

وقتی آیات می‌گویند «هیچ پاسخی جز این نبود»، اما آن پاسخ‌ها با یکدیگر متفاوت‌اند، دچار تناقض بیانی و روایی می‌شوند.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برخی مفسران تلاش کرده‌اند این تناقض را با این توجیه رفع کنند که شاید این آیات به «موقعیت‌های مختلف» اشاره دارند، یا آنکه این دو پاسخ در دو زمان جداگانه داده شده‌اند.

اما این توجیهات با متن قرآن سازگار نیست، زیرا هر سه آیه به‌صراحت می‌گویند: «ما کان جواب قومه إلا…»
یعنی پاسخ یگانه و منحصر به فرد ایشان همان بوده که ذکر شده، نه اینکه چند پاسخ در زمان‌های متفاوت داده شده باشد.

از سوی دیگر، اگر پاسخ‌ها در زمان‌های مختلف بودند، قرآن می‌توانست این موضوع را مشخص کند، ولی هیچ اشاره‌ای به تفاوت زمانی یا زمینه‌ای نمی‌کند.

در واقع، هر آیه چنین القا می‌کند که همین پاسخ، یگانه واکنش قوم لوط بوده است.

🧠 نتیجه‌گیری

وقتی قرآن در سه آیه جداگانه، با تأکید می‌گوید که پاسخ قوم لوط فقط یکی بود، ولی آن پاسخ‌ها با هم فرق دارند، نتیجه منطقی این است که متن دچار تناقض در روایت داستان شده است.

یا باید بپذیریم که هر سه پاسخ داده شده‌اند، که در این صورت عبارت «جز این نگفتند» نادرست است،
یا اینکه فقط یکی از این پاسخ‌ها صحیح بوده، و دو روایت دیگر اشتباه‌اند.

در هر دو حالت، این مورد نشانه‌ای از ضعف در روایت‌پردازی و عدم انسجام بیانی در متن قرآن محسوب می‌شود.

31. لذت الله؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره انعام، آیه ۱۲
«قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُل لِّلَّهِ كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ…»
بپرس: مالِ کیست آنچه در آسمان‌ها و زمین است؟ بگو: از آنِ خداست، که رحمت را بر خود فرض کرده است

سوره نحل، آیه ۹۳
«وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَٰكِن يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»
و اگر الله می‌خواست، همه شما را امتِ واحدی می‌ساخت، ولی هر که را بخواهد گمراه می‌کند و هر که را بخواهد هدایت می‌کند

سوره سجده، آیه ۱۳
«وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَٰكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ»
و اگر می‌خواستیم، به هر کسی هدایتش را می‌دادیم، ولی وعدهٔ من تحقق یافته که دوزخ را از جن و انسان پر خواهم کرد

❗ شرح تناقض ادعا شده

در برخی آیات، قرآن تصویری از خدا ارائه می‌دهد که سرشار از رحمت است، آن‌چنان‌که حتی رحمت را بر خود لازم کرده است (سوره انعام). چنین خدایی به نظر می‌رسد در برخورد با بندگان، با شفقت و مهربانی رفتار می‌کند.

اما در آیات دیگر، تصویری از خدایی ظاهر می‌شود که هر که را بخواهد هدایت می‌کند و هر که را بخواهد گمراه می‌کند، بدون اینکه الزاماً رفتاری عادلانه یا معنادار برای آن ارائه شود.
در سوره سجده، این موضوع شدت بیشتری می‌گیرد؛ الله می‌گوید اگر می‌خواست، می‌توانست همه را هدایت کند، ولی چنین نکرده و در عوض، وعده داده که دوزخ را از انسان‌ها و جن‌ها پر کند.

در اینجا پرسش این است:
آیا هدف نهایی الله، هدایت و رحمت است یا مجازات و پر کردن جهنم؟

اگر الله قادر است هدایت را برای همه فراهم کند، ولی عمداً این کار را نمی‌کند، و در عوض، با لحن قاطع اعلام می‌کند که دوزخ را پر خواهد کرد، این برخلاف ادعای اولیهٔ او در سوره انعام است که می‌گوید: «رحمت را بر خود واجب کرده است».

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی معمولاً تلاش می‌کنند این تضاد را با دو دسته از پاسخ‌ها توجیه کنند:

۱. ارادهٔ الهی تابع حکمت است، و گمراه کردن از روی عدالت و آگاهی اوست، نه ظلم.
۲. «اضلال» (گمراه کردن) یعنی محروم ساختن از هدایت بعد از اینکه انسان خودش راه باطل را برگزیده است.

اما این توجیهات با ظاهر متن قرآن همیشه سازگار نیستند. به‌ویژه وقتی در آیه‌ای مانند سوره سجده تصریح می‌شود که:
«اگر می‌خواستیم، همه را هدایت می‌کردیم، اما چنین نکردیم»
و این تصمیم به‌عنوان یک خواستهٔ الهی برای پر کردن جهنم معرفی می‌شود، که به‌راحتی با منطق رحمت بی‌قید، ناسازگار است.

علاوه بر این، در بسیاری آیات، انسان‌ها به‌طور کامل مسئول دانسته نمی‌شوند، بلکه خواست و ارادهٔ خدا نقش تعیین‌کننده دارد، که این امر سؤال‌هایی دربارهٔ عدالت الهی نیز به وجود می‌آورد.

🧠 نتیجه‌گیری

در آیات قرآن دو تصویر از الله دیده می‌شود:
یکی خدای مهربان که رحمت را بر خود فرض کرده، و دیگری خدایی که آگاهانه انسان‌ها را از هدایت محروم می‌کند و وعدهٔ پر کردن دوزخ را می‌دهد.

این دو تصویر هم‌زمان نمی‌توانند از یک ذات واحد و منسجم سرچشمه بگیرند، مگر با توجیه‌هایی پیچیده و فلسفی که از متن آشکار قرآن برنمی‌آیند.
بنابراین، آن‌چه باقی می‌ماند، تناقضی مفهومی در تعریف نقش و تمایل خداوند نسبت به انسان است.

32. آیا ابراهیم بت‌ها را نابود کرد؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره انبیا، آیات ۵۱ تا ۵۹
در این آیات ابراهیم آشکارا با قوم خود درگیر می‌شود، بت‌ها را محکوم می‌کند، و سپس در فرصتی که مردم غایبند، همهٔ بت‌ها را خرد می‌کند و تبر را بر دوش بت بزرگ می‌اندازد تا آنها را به چالش بکشد. این روایت با لحنی قاطع، شجاعانه و کنش‌محور ارائه شده است.

سوره مریم، آیات ۴۱ تا ۴۹
در اینجا گفت‌وگوی آرام‌تری میان ابراهیم و پدرش روایت می‌شود. ابراهیم به‌نرمی سخن می‌گوید، پس از تهدید شدن توسط پدرش عقب‌نشینی می‌کند، از او خداحافظی می‌کند و محل زندگی‌اش را ترک می‌گوید. در هیچ‌جای این روایت نشانی از مقابله علنی، شکستن بت‌ها یا چالش با مردم وجود ندارد.

سوره انعام، آیات ۷۴ تا ۸۳
در این بخش نیز ابراهیم به‌طور فلسفی با پدرش و مردم دربارهٔ پرستش خورشید، ماه و ستارگان گفت‌وگو می‌کند و نتیجه‌گیری توحیدی دارد، اما باز هم خبری از شکستن بت‌ها یا مقابله فیزیکی نیست.

❗ شرح تناقض ادعا شده

در سوره انبیا، ابراهیم چهره‌ای انقلابی دارد که با عمل مستقیم بت‌شکنی وارد میدان می‌شود و بدون ترس از مردم، خدایانشان را به سخره می‌گیرد.
اما در سوره‌های دیگر (مریم و انعام)، ابراهیم نه‌تنها هیچ اقدامی علیه بت‌ها نمی‌کند، بلکه پس از مخالفت پدر، منطقه را ترک می‌کند و به نوعی عقب‌نشینی می‌کند.

اگر قرار باشد این سه روایت، قطعاتی از یک داستان واحد باشند، هماهنگ‌سازی آن‌ها بسیار دشوار است:

در یک روایت، ابراهیم می‌ماند و عمل می‌کند
در روایت دیگر، سکوت می‌کند و می‌رود

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی برای هماهنگ‌سازی این تفاوت، معمولاً می‌گویند:

۱. سوره مریم، گفت‌وگوی ابتدایی ابراهیم با پدرش را بیان می‌کند، و سوره انبیا، مرحله بعدی درگیری‌اش با کل قوم را.
۲. ابراهیم ابتدا با ملایمت برخورد کرد، و چون تأثیر نداشت، بعداً به شکستن بت‌ها روی آورد.

اما هیچ‌کدام از این سوره‌ها به این ترتیب زمانی یا توالی منطقی اشاره‌ای نمی‌کنند.
هر کدام روایت را به شکلی مستقل و کامل تعریف کرده‌اند و فرمول «ابتدا نرم، سپس سخت» را صراحتاً در متن ندارند. در واقع، اگر این مراحل بخشی از یک سیر زمانی بودند، انتظار می‌رفت قرآن این ترتیب را نشان دهد.

همچنین در سوره مریم، به‌طور خاص گفته می‌شود که ابراهیم پدر را ترک می‌کند و فاصله می‌گیرد.
در حالی‌که در سوره انبیا، ابراهیم در شهر باقی می‌ماند و در غیاب مردم، بت‌ها را خرد می‌کند. این‌ها دو خط داستانی متفاوت‌اند که به‌سختی در یک زمان یا فضا قابل جمع هستند.

🧠 نتیجه‌گیری

داستان ابراهیم در قرآن دست‌کم سه روایت دارد که از نظر رویکرد، شجاعت، و نتیجه‌گیری رفتاری با یکدیگر تضاد دارند.
در یکی، ابراهیم به کنش علنی و نمادین دست می‌زند؛ در دیگری با ملایمت گفت‌وگو می‌کند و سپس خود عقب‌نشینی می‌کند.

تلاش برای ادغام این نسخه‌های مختلف، اگرچه توسط مفسران صورت گرفته، ولی از لحاظ متنی و منطقی دچار اشکال است.
این عدم انسجام، نمونه‌ای روشن از تناقض در روایت‌پردازی قرآن است، که هم اعتماد به‌عنوان سند تاریخی و هم انسجام الهی آن را زیر سؤال می‌برد.

33. پسر نوح چه شد؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره انبیا، آیه ۷۶
و نوح را، هنگامی که پیش از این دعا کرد، اجابت کردیم و او و خانواده‌اش را از اندوه بزرگ رهانیدیم

سوره صافات، آیه ۷۷
و نسل او را باقی گذاشتیم

سوره هود، آیات ۴۲ تا ۴۳
و کشتی با آنان در میان موج‌هایی چون کوه‌ها روان شد، و نوح پسرش را که در کناری بود صدا زد… پسر گفت به کوهی پناه می‌برم که مرا از آب نگه دارد… نوح گفت امروز هیچ پناهی از فرمان خدا نیست… و پسر غرق شد

❗ شرح تناقض ادعا شده

در دو آیه، نوح و خانواده‌اش به‌طور کامل نجات‌یافته توصیف می‌شوند. در سوره انبیا گفته می‌شود که نوح و اهل‌بیتش از سختی نجات پیدا کردند، و در سوره صافات تأکید می‌شود که نسل نوح باقی ماند.

اما در سوره هود، داستانی دقیق از نابودی یکی از پسران نوح در طوفان آمده است. در آن روایت، نه تنها پسر نوح غرق می‌شود، بلکه گفته می‌شود که از نجات‌یافتگان نبوده و حتی نوح، برخلاف تصورش، از خدا پاسخی دریافت می‌کند که او «اهل تو نیست».

در آیه ۴۶ سوره هود، خدا به نوح می‌گوید:
«او از اهل تو نیست، زیرا کاری ناشایست انجام داد»

این تضاد میان سه آیه در چند سطح دیده می‌شود:

۱. آیا همهٔ اهل‌بیت نوح نجات یافتند یا نه؟
۲. آیا پسر نوح جزو نسل باقی‌مانده بود یا نه؟
۳. چرا خدا در یک‌جا از نجات خانواده نوح می‌گوید و در جای دیگر، پسرش را از آنان جدا می‌داند؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی معمولاً می‌گویند:

– منظور از «اهله» در آیه انبیا، تنها اعضایی از خانواده بود که مؤمن بودند
– پسر نوح، به دلیل کفر، از نظر الهی دیگر جزو اهل‌بیت محسوب نمی‌شد
– باقی ماندن نسل نوح در سوره صافات به پسران دیگرش اشاره دارد، نه آن پسری که غرق شد

این توجیهات از نظر الهیاتی قابل تأمل‌اند، اما از لحاظ زبانی و ساختار متن دچار اشکال هستند.
وقتی قرآن بدون توضیح خاصی می‌گوید: نوح و اهل او نجات یافتند، و بعداً مشخص می‌شود یکی از فرزندانش نجات نیافته، باید این تضاد را با صراحت روشن کند، نه آنکه بعداً با تعبیرهایی مانند «او از اهل تو نیست» جبران کند.

از سوی دیگر، آیه سوره صافات که از باقی‌ماندن نسل نوح سخن می‌گوید، همزمان با آیه هود که از نابودی یکی از پسرانش حرف می‌زند، تضاد عددی نیز به‌وجود می‌آورد:
اگر منظور از نسل فقط یک یا دو پسر دیگر باشد، چرا ذکر پسر نابودشده در داستان آورده شده، آن‌هم بدون هشدار قبلی به استثنای او از نجات‌یافتگان؟

🧠 نتیجه‌گیری

سه آیه‌ای که درباره خانواده نوح و سرنوشت پسرش سخن می‌گویند، در ظاهر با هم ناسازگارند.
در یک آیه، همهٔ خانواده نجات می‌یابند؛ در دیگری نسل نوح حفظ می‌شود؛ و در سومی، یکی از فرزندانش نابود می‌شود و حتی از اهل او محسوب نمی‌شود.

اگر پسر او مؤمن نبود، چرا نوح ندانست؟
اگر او از اهل نبود، چرا خدا ابتدا نجات خانواده را وعده داد و بعد استثناء آورد؟
و اگر نسل نوح حفظ شد، آیا شامل همه فرزندانش می‌شد یا نه؟

این مجموعه تناقض‌ها، تردیدهایی در مورد انسجام درونی روایت طوفان نوح در قرآن ایجاد می‌کند.

34. آیا نوح تبعید شده بود؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره قمر، آیه ۹
پیش از این قوم نوح، پیامبر را تکذیب کردند. بنده‌ ما را دروغگو خواندند، گفتند دیوانه است و او را از خود راندند

سوره هود، آیه ۳۸
و او کشتی می‌ساخت، و هرگاه سران قومش بر او می‌گذشتند، او را مسخره می‌کردند

❗ شرح تناقض ادعا شده

در سوره قمر، قرآن به‌وضوح می‌گوید که قوم نوح او را تکذیب کردند، دیوانه خواندند و از خود راندند. واژه «فَزُجِرَ» به‌معنای طرد و راندن است، که نشان می‌دهد نوح از منطقه، جمع، یا قریه خود اخراج شده یا حداقل از نظر اجتماعی طرد شده است.

اما در سوره هود، صحنه‌ای روایت می‌شود که در آن نوح مشغول ساختن کشتی است و سران قومش از کنار او عبور می‌کنند و او را مسخره می‌کنند.
یعنی نوح همچنان در دسترس و قابل دیدار است، در همان منطقه حضور دارد و در دیدرس همان کسانی است که او را قبلاً «طرد» کرده‌اند.

این تضاد مستقیم است. اگر نوح واقعاً رانده شده بود، چگونه مردم می‌توانستند با او تعامل داشته باشند، و از کنار او عبور کنند؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران سنتی برای رفع این تضاد، اغلب تلاش می‌کنند واژه «زُجِرَ» را نه به معنای تبعید فیزیکی، بلکه به‌عنوان تحقیر لفظی یا طرد اجتماعی تفسیر کنند.
اما در بافت عربی و قرآنی، این واژه معمولاً به معنای رانده شدن همراه با خشونت یا طرد آشکار به‌کار می‌رود.

اگر نوح صرفاً مورد اهانت قرار گرفته بود ولی در جامعه باقی مانده بود، آیه سوره قمر باید به این تفاوت اشاره می‌کرد، اما لحن آن قطعی است: نوح را طرد کردند.

از سوی دیگر، آیه سوره هود به‌طور روشن نشان می‌دهد که نوح در محل قابل‌مشاهده برای همان قوم است، و این‌جا دیگر فقط بحث لفظی نیست، بلکه رفتار فیزیکی (عبور، مشاهده، تمسخر) هم وجود دارد.

این دو تصویر در کنار هم، یا به‌معنای تناقض در سطح روایت تاریخی هستند، یا باید فرض کرد که قرآن بدون توضیح لازم، میان دو مرحله زمانی یا دو مفهوم طرد تفاوت گذاشته که در متن ظاهر نیست.

🧠 نتیجه‌گیری

اگر نوح واقعاً از سوی قومش رانده شده بود، پس نباید در موقعیتی قرار می‌گرفت که قوم بتواند به‌راحتی از کنار او عبور کند و کشتی‌اش را به ریشخند بگیرد.
و اگر او همچنان در میان قوم بود، طرد شدنش معنای واقعی ندارد.

این دو توصیف از وضعیت نوح با یکدیگر هم‌زمان قابل جمع نیستند و به‌وضوح تناقض در داستان‌پردازی و ترتیب وقایع را نشان می‌دهند.
چنین ناسازگاری‌هایی انسجام تاریخی و معنایی قرآن را زیر سؤال می‌برند.

35. جادوگران فرعون مسلمان شدند یا کفر ورزیدند؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره اعراف، آیات ۱۰۳ تا ۱۲۶
در این آیات، پس از آنکه موسی معجزه می‌آورد و جادوگران فرعون را شکست می‌دهد، آنان به‌صراحت می‌گویند:
«ما به پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم»
و در مقابل تهدیدهای فرعون، بر ایمان خود پافشاری می‌کنند.

سوره طه، آیات ۵۶ تا ۷۳
محتوای مشابهی روایت می‌شود. جادوگران در برابر حق سر تعظیم فرود می‌آورند، به الله ایمان می‌آورند و می‌گویند:
«ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم، پروردگار موسی و هارون»

سوره شعراء، آیات ۲۹ تا ۵۱
باز هم همین روایت تکرار می‌شود:
جادوگران پس از مواجهه با معجزه موسی، به سجده می‌افتند و اعلام ایمان می‌کنند، و تهدیدهای فرعون را به‌جان می‌خرند.

سوره یونس، آیه ۸۳
اما در این آیه گفته می‌شود:
«و جز گروهی از نسل قوم او (بنی‌اسرائیل) به موسی ایمان نیاوردند…»
این آیه آشکارا بیان می‌کند که فقط جمع کوچکی از قوم موسی به او ایمان آوردند، و هیچ اشاره‌ای به ایمان آوردن دیگران مانند جادوگران مصری نمی‌کند.

❗ شرح تناقض ادعا شده

سه روایت‌گر مهم قرآنی (سوره‌های اعراف، طه و شعراء) هم‌صدا تأکید می‌کنند که جادوگران در دربار فرعون، ایمان آوردند و به‌ظاهر مسلمان شدند. این ایمان نه‌تنها آشکار بود، بلکه چنان شدید و مؤمنانه بود که حاضر شدند کشته یا به صلیب کشیده شوند و آن را ترک نکنند.

اما سوره یونس می‌گوید:
«تنها گروه اندکی از بنی‌اسرائیل به موسی ایمان آوردند»
که مستقیماً این تصور را ایجاد می‌کند که فقط قوم موسی به او ایمان آورد، و مصریان یا دیگر اقشار، از جمله جادوگران، ایمان نیاوردند.

این دو گزارش با یکدیگر قابل‌جمع نیستند، مگر آنکه گفته شود ایمان جادوگران «به حساب نیامده» یا از نظر قرآن فاقد اعتبار بوده است؛ که در این صورت سؤال پیش می‌آید:
چرا در سه جای دیگر با چنین آب و تاب و ستایش، از ایمان آن‌ها سخن گفته شده است؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برخی مفسران می‌گویند که سوره یونس اشاره به «ایمان دائمی» دارد و ایمان جادوگران «زودگذر» یا «مورد استثناء» بوده است.
اما این توجیه در متن قرآن جای ندارد.
برعکس، آیات مرتبط با ایمان جادوگران در سوره‌های دیگر نشان می‌دهند که این ایمان جدی، عمیق، و تا پای مرگ بوده است.

به‌ویژه در سوره طه، جادوگران می‌گویند:
«ما به پروردگار موسی ایمان آوردیم. تو (ای فرعون) فقط بر این زندگی دنیایی حکم داری. ما به پروردگارمان بازمی‌گردیم»

چنین جملاتی نشانگر ایمان واقعی و قابل‌ستایش هستند، نه چیزی سطحی یا گذرا.

بنابراین، عبارت «تنها گروهی اندک از قوم او ایمان آوردند» در سوره یونس، یا باید به‌نوعی شامل ایمان‌آورندگان دیگر نیز می‌شد، یا تناقض را می‌پذیرد.

🧠 نتیجه‌گیری

اگر جادوگران مصری واقعاً به موسی ایمان آوردند چنان‌که سه سوره قرآن با تأکید روایت می‌کنند ـ پس سوره یونس که می‌گوید فقط گروهی از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند، در تضاد با آن قرار می‌گیرد.

هر دو گزارش نمی‌توانند هم‌زمان صحیح باشند، مگر با تفسیرهایی فراتر از ظاهر آیات. این تضاد میان روایت‌های قرآنی از یک رویداد، مثالی دیگر از نبود انسجام در متن و سردرگمی در روایت‌پردازی است.

36. آیا فرعون در لحظه مرگ توبه کرد؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره یونس، آیات ۹۰ تا ۹۲
«و تا آن‌گاه که غرق شدن او را فرا گرفت، گفت: ایمان آوردم که خدایی نیست جز همان که بنی‌اسرائیل به او ایمان دارند، و من از تسلیم‌شدگان هستم.
(الله) گفت: آیا اکنون ایمان می‌آوری، در حالی که پیش‌تر نافرمانی کردی و از فسادگران بودی؟
پس امروز جسدت را نجات می‌دهیم تا عبرتی برای آیندگان باشد…»

سوره نساء، آیه ۱۸
«و توبه برای کسانی که کارهای زشت را انجام می‌دهند و آنگاه که مرگ یکی از ایشان را فرا می‌گیرد، می‌گوید: اکنون توبه کردم، پذیرفته نیست، و نه برای آنان که در حال کفر بمیرند…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در سوره یونس، فرعون هنگامی که در حال غرق شدن است و مرگش حتمی شده، توبه می‌کند و به الله ایمان می‌آورد.
قرآن این توبه را گزارش می‌کند، و سپس می‌گوید که جسد او نجات یافته تا برای آیندگان عبرت باشد.
در ظاهر، این‌گونه برداشت می‌شود که توبه‌اش پذیرفته شده، یا حداقل چنان ارزش داشت که قرآن به‌طور خاص آن را ذکر کند.

اما در سوره نساء، قاعده‌ای عمومی بیان شده:
توبه‌ای که در آستانه مرگ انجام شود، دیگر پذیرفته نیست.
و نیز آنان که «در حال کفر می‌میرند» (حتی اگر در لحظهٔ پایانی توبه کنند)، مشمول آمرزش نخواهند بود.

این دو آیه از دو منظر با یکدیگر در تضادند:

  1. یکی، امکان توبه در لحظهٔ مرگ را به‌طور خاص برای فرعون ثبت می‌کند.
  2. دیگری، چنین توبه‌ای را به‌طور کلی رد می‌کند.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران برای هماهنگ‌سازی این دو آیه، چند استدلال ارائه کرده‌اند:

– برخی می‌گویند: توبهٔ فرعون پذیرفته نشد، و آیه یونس فقط گزارش می‌کند که او ایمان آورد، اما چون دیر بود، سودی نداشت.
در این خوانش، سوره یونس فقط اعلام تاریخی است، نه تأیید معنوی.

– دیگران استدلال کرده‌اند که نجات جسد فرعون نشانهٔ قبول توبه نیست، بلکه صرفاً ابزاری برای عبرت دیگران است، چنان‌که خود آیه اشاره می‌کند.

اما نکتهٔ مهم اینجاست که اگر توبه فرعون بی‌ارزش یا مردود بوده، چرا قرآن آن را با چنین جزییاتی روایت می‌کند؟
و چرا از عبارت‌هایی مثل «ایمان آوردم» یا «از تسلیم‌شدگان شدم» استفاده می‌کند که لحن مثبتی دارند؟

همچنین در سوره یونس، پاسخی که از الله نقل می‌شود، این نیست که «ایمانت پذیرفته نیست»، بلکه با نوعی سرزنش همراه است:
«اکنون؟ پس از آن‌که فساد کردی؟»
ولی عبارت روشنی از ردّ توبه وجود ندارد، و این ابهام، زمینه‌ساز برداشت مثبت نیز شده است.

🧠 نتیجه‌گیری

دو آیهٔ قرآن دیدگاه متفاوتی دربارهٔ توبه در لحظهٔ مرگ ارائه می‌دهند:

– یکی توبهٔ فرعون را بازگو می‌کند و با لحنی که می‌تواند مثبت برداشت شود، به نجات جسدش اشاره دارد.
– دیگری به‌طور صریح اعلام می‌کند که چنین توبه‌ای پذیرفتنی نیست.

عدم وجود پاسخ قاطع و صریح در آیه یونس مبنی بر رد یا قبول توبه فرعون، این تناقض را تشدید می‌کند.
از یک‌سو، آیه‌ای با لحن روایی و شاید همراه با پذیرش؛ از سوی دیگر، آیه‌ای با حکم قطعی دربارهٔ عدم پذیرش توبهٔ پایانی.

این اختلاف در معنا و رویکرد، نوعی ناسازگاری در نظام اخلاقی و اعتقادی قرآن به‌حساب می‌آید.

37. ابطال

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره انعام، آیه ۱۱۵
«و کلام پروردگارت در راستی و عدالت کامل شد. هیچ‌کس نمی‌تواند کلمات او را تغییر دهد. او شنوا و داناست»

سوره انعام، آیه ۳۴
«هیچ‌چیز نمی‌تواند کلمات خدا را دگرگون کند»

سوره یونس، آیه ۶۴
«هیچ تغییری در سخنان خدا نیست؛ این همان کامیابی بزرگ است»

در مقابل:

سوره بقره، آیه ۱۰۶
«هر آیه‌ای را که نسخ کنیم یا به فراموشی بسپاریم، آیه‌ای بهتر یا همانند آن را می‌آوریم…»

سوره نحل، آیه ۱۰۱
«و هرگاه آیه‌ای را به جای آیه‌ای بیاوریم در حالی که خدا به آنچه نازل می‌کند داناتر است می‌گویند تو آن را ساخته‌ای…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در برخی آیات قرآن، کلام خدا به‌عنوان چیزی مطلق، تغییرناپذیر، و کامل در عدالت و راستی معرفی می‌شود. تأکید بر این است که هیچ‌کس، حتی پیامبر، حق تغییر سخن خدا را ندارد و کلمات خدا دچار تبدیل، باطل شدن یا جایگزینی نمی‌شوند.

اما در آیات دیگر، دقیقاً خلاف این تصویر ارائه می‌شود. در سوره بقره و نحل، خدا می‌گوید برخی آیات را نسخ می‌کند (یعنی باطل یا بی‌اثر می‌کند) و به‌جای آن‌ها آیاتی بهتر یا مشابه می‌آورد.

این وضعیت سؤال‌برانگیز است:

– اگر کلمات خدا تغییرناپذیرند، پس چطور نسخ ممکن است؟
– اگر خدا آیه‌ای را با آیه‌ای «بهتر» جایگزین می‌کند، آیا این یعنی آیهٔ قبلی کامل و ابدی نبوده؟
– و اگر آیات جایگزین شوند، آیا ایمان‌داران از کجا باید بدانند کدام آیه همچنان معتبر است؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی تفاوت میان «کلمات خدا» و «آیات قرآن» را به‌عنوان راه حل ارائه داده‌اند. استدلال این است که:

– «کلمات خدا» در آیات تغییرناپذیر، به وعده‌های کلی یا حقایق ابدی اشاره دارد
– «آیات» قابل نسخ، مربوط به احکام شریعت یا امور موقتی هستند

اما این تمایز در خود متن قرآن مشخص نشده است. در واقع، مخاطب آیات قرآن همواره آیات را کلام خدا تلقی می‌کند، و اگر آیه‌ای حذف شود یا جایگزین شود، به نظر می‌رسد خود کلام الهی دستخوش تغییر شده است.

از سوی دیگر، سوره نحل آیه ۱۰۱ تصریح می‌کند که این جایگزینی آیات باعث شده مردم بگویند:
«تو (محمد) آن را ساخته‌ای!»
و پاسخ قرآن نیز نوعی توجیه و دفاع است، نه انکار اصل جایگزینی. این یعنی خود مخاطبان اولیه نیز تناقض را حس کرده‌اند.

🧠 نتیجه‌گیری

آیات قرآن از یک‌سو بر تغییرناپذیری، راستی و عدالت ابدی کلام خدا تأکید دارند، و از سوی دیگر به‌صراحت می‌گویند که برخی آیات جایگزین یا نسخ می‌شوند.

این دو ادعا، بدون تفکیک روشن و قابل استناد میان نوع آیات، در تضاد هستند.
توجیهات کلامی بعدی نمی‌توانند تناقض ذاتی میان «تغییرناپذیر بودن» و «نسخ و جایگزینی» را به‌طور کامل برطرف کنند.

این مورد، یکی از مهم‌ترین تناقض‌های قرآنی است که پرسش‌هایی اساسی دربارهٔ ثبات پیام و معیار داوری دربارهٔ حقانیت آن ایجاد می‌کند.

38. راهنمای حقیقت؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره یونس، آیه ۳۵
«بگو: آیا از شریکان شما کسی هست که به سوی حق راهنمایی کند؟ بگو: تنها الله است که به سوی حق راهنمایی می‌کند. آیا پس کسی که به سوی حق راه می‌نماید سزاوارتر است که از او پیروی شود؟»

سوره ابراهیم، آیه ۴
«و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قومش تا بتواند (مفاهیم را) برای آنان روشن سازد. پس الله هر کس را که بخواهد گمراه می‌کند و هر کس را که بخواهد هدایت می‌کند و او عزیز و حکیم است.»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیه‌ای از سوره یونس، الله به‌عنوان یگانه راهنمای مطلق به سوی حقیقت معرفی می‌شود، و منطق آیه این است که از چنین راهنمایی باید پیروی کرد، چراکه هدایت او از سر حق‌طلبی است و باطل در آن راه ندارد.

اما در سوره ابراهیم، قرآن تأکید می‌کند که الله هر کسی را که بخواهد هدایت می‌کند و هر کس را که بخواهد گمراه می‌سازد.

این تضاد در اصل مسئلهٔ هدایت اختیاری یا اجباری است:

– آیا هدایت به‌واسطهٔ اختیار، جست‌وجو و حقیقت‌جویی افراد به‌دست می‌آید؟
– یا هدایت صرفاً حاصل انتخاب یک‌جانبهٔ خداست، که از پیش تعیین کرده چه کسی هدایت شود و چه کسی نه؟

اگر تنها الله هدایت می‌کند، ولی هم‌زمان خودش انتخاب می‌کند چه کسی را گمراه سازد، آنگاه عدالت در داوری دینی زیر سؤال می‌رود.
چراکه در این صورت، انسان قربانی انتخاب‌های الهی است، نه عامل مختارِ سرنوشت خود.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران تلاش کرده‌اند تا این دو آیه را با یکدیگر آشتی دهند، به این صورت که:
– خدا به همه هدایت را نشان می‌دهد
– ولی تنها کسانی که شایسته‌اند یا آماده‌اند، از آن بهره‌مند می‌شوند

با این حال، سوره ابراهیم می‌گوید: هر کس را بخواهد گمراه می‌کند، نه اینکه «هر کس خودش راه گم کند». این لحن نشان‌دهندهٔ کنش مستقیم الله در ایجاد گمراهی است.

این مسئله به یکی از عمیق‌ترین معضلات کلام اسلامی تبدیل شده:
جبر یا اختیار؟
اگر هدایت بسته به ارادهٔ مطلق خداوند باشد، آن‌گاه عدالت و مسئولیت فردی چه جایگاهی دارد؟

و مهم‌تر اینکه، اگر خدا تصمیم بگیرد شخصی را گمراه کند، آنگاه چگونه می‌توان از او خواست که به سوی حقیقت برود؟
سؤال ساده‌ای که از آیه سوره یونس برمی‌آید، در سایهٔ آیه سوره ابراهیم بی‌پاسخ می‌ماند.

🧠 نتیجه‌گیری

دو آیه قرآنی دربارهٔ هدایت، تصاویری متفاوت و حتی متضاد ارائه می‌دهند:

– یکی الله را راهنمای بی‌طرف، عادل و برحق نشان می‌دهد
– دیگری او را عامل فعال در گمراهی برخی انسان‌ها توصیف می‌کند

این تناقض نه تنها در سطح لفظی، بلکه در سطح فلسفی، عدالت الهی و آزادی انسان در انتخاب دین را به چالش می‌کشد.

اگر الله از پیش تعیین کرده باشد که چه کسی هدایت شود یا نشود، آنگاه مفهوم هدایت، مسئولیت و پاداش یا مجازات معنای خود را از دست می‌دهد.

39. مجازات زناکار چیست؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره نور، آیه ۲
«زناکار زن و زناکار مرد، هر یک را صد تازیانه بزنید، و مهربانی نسبت به آن‌دو شما را از حکم خدا بازندارد، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید…»

سوره نساء، آیه ۱۵
«و زنانی از شما که مرتکب فحشا شوند، چهار نفر از میان خودتان را علیه آنان گواه گیرید. اگر گواهی دادند، آنان را در خانه حبس کنید تا آن‌گاه که مرگشان فرارسد یا خدا راهی برای آنان قرار دهد.»

سوره نساء، آیه ۱۶
«و مردانی از شما که مرتکب آن عمل می‌شوند، آن‌دو را آزار دهید. و اگر توبه کردند و اصلاح شدند، از آنان درگذرید. همانا خداوند توبه‌پذیر و مهربان است.»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیهٔ بسیار مشهور سوره نور، مجازات زنا (اعم از زن و مرد) ۱۰۰ ضربه شلاق تعیین شده، و این مجازات همگانی و عمومی است.

اما در سوره نساء:

– زنان زناکار باید تا زمان مرگ در خانه حبس شوند، مگر اینکه راهکاری جدید نازل شود.
– مردان زناکار تنها مورد سرزنش و آزار قرار می‌گیرند، و اگر توبه کنند، بخشوده می‌شوند.

تناقض‌های موجود از چند زاویه قابل طرح‌اند:

  1. تفاوت جنسیتی در مجازات
    در حالی که سوره نور مجازاتی برابر برای زن و مرد ارائه می‌دهد، سوره نساء مجازات‌هایی نابرابر، و حتی مبهم برای مردان ارائه می‌کند.
  2. تفاوت نوع مجازات
    در نساء، مجازات‌ها شامل حبس در خانه یا آزار کلامی است، که با مجازات بدنی شلاق در سوره نور تفاوت کامل دارد.
  3. ابهام در تطابق زمانی
    اگر سوره نساء قدیمی‌تر از سوره نور باشد، می‌توان گفت که آیهٔ نور ناسخ آن است. اما قرآن هیچ‌جا صراحتاً این ترتیب زمانی یا نسخ را بیان نمی‌کند.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران سنتی معمولاً سوره نساء آیه ۱۵ را نسخ‌شده توسط سوره نور می‌دانند و می‌گویند آیهٔ «حبس تا زمان مرگ» تنها برای آغاز دوران اسلام بوده و بعداً شلاق جایگزین شده است.

اما چند اشکال به این دیدگاه وارد است:

قرآن به‌صراحت ذکر نکرده که آیه‌ای نسخ شده است، بلکه این برداشت از بیرون به آیه تحمیل می‌شود.
– در صورتی که آیهٔ سوره نور فقط به مجازات عمومی اشاره می‌کند، چرا تفصیل مربوط به حبس یا بخشش در سوره نساء باقی مانده؟
– اگر سوره نور ناسخ است، چرا همچنان آیه سوره نساء در متن قرآن موجود و معتبر است و هیچ نشانه‌ای از بی‌اعتباری آن وجود ندارد؟

از طرفی، سوره نساء آیه ۱۶ نیز با اصل عدالت قرآنی ناسازگار به‌نظر می‌رسد: چرا مردان زناکار صرفاً باید «سرزنش» شوند، و حتی امکان تبرئهٔ آن‌ها با توبه سریع وجود دارد، ولی زنان باید تا مرگ در خانه زندانی شوند؟

این مسئله پرسش‌هایی جدی در مورد عدالت، برابری، و انسجام مجازات‌های قرآنی برمی‌انگیزد.

🧠 نتیجه‌گیری

سه آیهٔ بررسی‌شده، سه نوع مجازات کاملاً متفاوت برای زنا ارائه می‌دهند:

– شلاق عمومی برای زن و مرد
– حبس تا مرگ برای زنان
– آزار موقت و گذرا برای مردان

این تفاوت‌های جدی، چه از حیث جنسیتی و چه نوع مجازات و شدت آن، با یکدیگر قابل‌جمع نیستند مگر با پیش‌فرض‌های بیرونی مانند نسخ، که خود قرآن به‌صراحت به آن اشاره نکرده است.

این ناسازگاری در احکام از موارد بارز فقدان انسجام قانونی در متن قرآن است که امکان برداشت‌های متناقض و متضاد را فراهم می‌کند.

40. چه کسی زیان گناهان را خواهد دید؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره اسراء، آیات ۱۳ تا ۱۵
«و سرنوشت هر انسانی را بر گردنش نهاده‌ایم، و در روز قیامت برای او کتابی گشوده می‌شود که آن را پیش رویش خواهد دید. هر کس هدایت یابد، تنها به سود خود هدایت یافته، و هر کس گمراه شود، تنها به زیان خود گمراه شده است. هیچ‌کس بار گناه دیگری را بر دوش نخواهد کشید…»

سوره نجم، آیات ۳۸ تا ۴۲
«و اینکه هیچ‌کس بار گناه دیگری را برنمی‌دارد، و انسان بهره‌ای ندارد جز آنچه خود کرده است، و کوشش او به زودی دیده می‌شود…»

در مقابل:

اشارات مکرر در قرآن به یهودیان زمان پیامبر به خاطر گناه پرستش گوسالهٔ طلایی
از جمله در سوره بقره، آیات ۵۱ و ۵۴، که می‌گوید بنی‌اسرائیل در زمان غیبت موسی گوساله را پرستیدند و این مسئله باعث خشم خدا شد، و حتی در دوران پیامبر اسلام، آنان مورد ملامت قرار می‌گیرند.

همچنین در سوره اعراف، آیات ۱۴۸ تا ۱۵۲ و سوره طه، آیات ۸۳ تا ۹۷، بارها این مسئله بازگو شده و با لحنی شدید، خشم الهی را علیه قوم اسرائیل برمی‌انگیزد، در حالی‌که این رویداد متعلق به بیش از هزار سال پیش از پیامبر است.

❗ شرح تناقض ادعا شده

قرآن در چندین آیه، اصل عدالت فردی را تصریح می‌کند:
هر کس تنها مسئول اعمال خودش است؛ نه گناه کسی را بر دوش می‌کشد و نه بابت اعمال دیگری مجازات می‌شود.

اما در بسیاری از آیات دیگر، خصوصاً در بحث‌های انتقادی از یهودیان، شاهد سرزنش افراد زنده برای گناهان اجدادشان هستیم.
در این میان، پرستش گوساله طلایی یکی از پرتکرارترین اتهاماتی است که علیه قوم یهود در زمان محمد آورده می‌شود، هرچند این عمل در زمان موسی رخ داده است.

اگر کسی نباید بار گناه دیگری را بکشد، پس چرا بازماندگان آن قوم باید مورد بازخواست و خشم باشند؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

بعضی مفسران اسلامی تلاش کرده‌اند این مسئله را توجیه کنند:

– برخی گفته‌اند این سرزنش نه برای پرستش گوساله بلکه برای ادامهٔ رفتار مشابه با گذشتگان است؛ یعنی اگر یهودیان زمان محمد همان روحیهٔ نافرمانی را داشته باشند، سزاوار همان توبیخ‌اند.

– اما این تفسیر، با خودِ الفاظ آیات هماهنگ نیست. در بسیاری از آیات، تصریح تاریخی وجود دارد، و ملامت مستقیم برای عمل اجداد صورت می‌گیرد، نه فقط تکرار عمل.

به‌ویژه هنگامی که می‌گوید «به‌خاطر کارهایی که پدرانشان کردند، بر آنان لعنت فرستادیم» (نک: سوره مائده، آیه ۷۸)، این به معنای مسئول دانستن نسل‌های بعد برای اعمال نسل‌های پیشین است.

از نظر عدالت دینی، این موضوع پرسش‌برانگیز است. اگر فرد تنها باید بر اساس اعمال خودش قضاوت شود، چرا باید بابت گناهان تاریخی، همچنان نکوهش شود؟

🧠 نتیجه‌گیری

آیات قرآن از یک‌سو اصل مسئولیت فردی را به‌صراحت تأیید می‌کنند:
«هیچ‌کس بار گناه دیگری را نمی‌کشد»

اما از سوی دیگر، به‌گونه‌ای یهودیان معاصر پیامبر را مسئول گناهان اجدادشان می‌داند و مورد خشم و سرزنش قرار می‌دهد.
این تناقض آشکار، هم عدالت دینی و هم انسجام منطقی قرآن را زیر سؤال می‌برد.

اگر معیار قضاوت، عملکرد فردی است، پس گناهان تاریخی نمی‌توانند علیه نسل‌های بعد به کار روند، مگر اینکه اصل عدالت جای خود را به تعصب و جمع‌گرایی قومی بدهد.

41. آیا مسیحیان به بهشت وارد خواهند شد؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره بقره، آیه ۶۲
«کسانی که ایمان آوردند، و یهودیان، و مسیحیان، و صابئان، هر کس به خدا و روز قیامت ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد، پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.»

سوره مائده، آیه ۶۹
«کسانی که ایمان آوردند، و یهودیان، و صابئان، و مسیحیان، هر کس به خدا و روز قیامت ایمان آورد و کار نیک انجام دهد، نه بیمی بر اوست و نه اندوهگین می‌شود.»

در مقابل:

سوره مائده، آیه ۷۲
«کسانی که گفتند: خدا همان مسیح پسر مریم است، قطعاً کافر شدند… هر کس به خدا شرک ورزد، خدا ورود به بهشت را بر او حرام کرده است و جایگاه او آتش است.»

سوره آل‌عمران، آیه ۸۵
«و هر کس دینی جز اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و در آخرت از زیان‌کاران خواهد بود.»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در دو آیهٔ اول (بقره ۶۲ و مائده ۶۹)، از ادیان پیشین چون مسیحیان، یهودیان و صابئان یاد شده و به صراحت گفته شده اگر ایمان به خدا و روز جزا داشته باشند و عمل صالح انجام دهند، اهل بهشت خواهند بود.

اما تنها چند آیه بعد در همان سوره مائده (آیه ۷۲)، قرآن می‌گوید هرکس بگوید خدا همان مسیح است، کافر است، و برای او بهشت حرام است.

در آیهٔ سوره آل‌عمران نیز تصریح شده که هیچ دینی جز اسلام پذیرفته نیست و هر که دین دیگری داشته باشد، در آخرت زیان‌کار خواهد بود.

با توجه به اینکه اعتقاد رایج مسیحیان امروزی بر تثلیث و الوهیت عیسی است، ظاهراً آیهٔ ۷۲ مسیحیان را به‌صورت کلی از رستگاری در آخرت محروم می‌داند. این با دو آیهٔ پیشین که وعدهٔ رستگاری می‌دهند، در تضاد مستقیم است.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی این تناقض را این‌گونه تبیین کرده‌اند:

– آیات ۶۲ و ۶۹ دربارهٔ «مسیحیانی» است که واقعاً به خدا و قیامت ایمان دارند و نه مشرک شده‌اند یا قائل به تثلیث شده باشند.
– بنابراین، این وعدهٔ بهشت تنها شامل موحدانِ پیش از اسلام یا مسیحیان غیر مشرک می‌شود.

اما این تفسیر در متن آیه ذکر نشده، بلکه برداشت بعدی است که برای هماهنگی آیات پیشنهاد می‌شود.
همچنین، در هیچ‌یک از آیات اولیه اشاره‌ای به اعتقادات خاص یا محدودیت زمانی نشده است.

افزون بر این، عبارت «هر کس غیر از اسلام دینی برگزیند…» بسیار عام است و همهٔ پیروان ادیان دیگر را شامل می‌شود، بدون استثنا.

🧠 نتیجه‌گیری

قرآن در برخی آیات، به صراحت به مسیحیان (و دیگر اهل کتاب) نوید رستگاری و ورود به بهشت می‌دهد، به شرط ایمان و عمل صالح.
اما در دیگر آیات، به صراحت، کسانی را که به الوهیت مسیح باور دارند یا دینی جز اسلام برگزیده‌اند، کافر و جهنمی می‌داند.

این دو دیدگاه اساساً قابل‌جمع نیستند مگر با تفسیرهایی بیرونی و غیر صریح، و این تناقض باعث ابهام در فهم موضع واقعی قرآن نسبت به نجات و سرنوشت نهایی اهل ادیان دیگر، به‌ویژه مسیحیان، می‌شود.

42. تنها خدا می‌داند یا بعضی از انسان‌ها هم می‌دانند؟ مشخص یا غیر قابل درک؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره نحل، آیه ۱۰۳
«و ما نیک می‌دانیم که می‌گویند: فقط انسانی به او آموزش می‌دهد. زبان کسی که این سخن را به او نسبت می‌دهند عجمی است، در حالی‌که این قرآن به زبان عربی روشن است.»

سوره آل‌عمران، آیه ۷
«اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد. بخشی از آن آیات محکم است… و بخش دیگر متشابه. اما کسانی که در دلشان انحراف است، از آیات متشابه پیروی می‌کنند… حال آنکه تأویل آن را جز الله نمی‌داند. و راسخان در علم می‌گویند: ما به آن ایمان آوردیم…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

قرآن در سوره نحل به صراحت می‌گوید که به زبان عربی روشن نازل شده است تا مردم آن را بفهمند و حجت بر آنها تمام شود.

اما در سوره آل‌عمران، تأکید می‌کند که آیات متشابهی در قرآن هست که فقط خدا تأویل آن‌ها را می‌داند. و بلافاصله می‌گوید «و راسخان در علم می‌گویند: ما ایمان آوردیم به آن» که از نظر دستوری می‌تواند دو معنا داشته باشد:

  1. تنها خدا تأویل آن را می‌داند (پایان جمله)
  2. تنها خدا و نیز راسخان در علم تأویل آن را می‌دانند (ادامه جمله)

این دو برداشت، دو نتیجه کاملاً متفاوت دارند:

– در برداشت اول، فهم بعضی از آیات فقط نزد خداست، حتی راسخان در علم هم فقط ایمان می‌آورند بدون درک کامل.
– در برداشت دوم، افراد دانا و اهل علم نیز می‌توانند معانی متشابهات را دریابند.

این ابهام دستور زبانی، همراه با ادعای روشنی و وضوح قرآن، تناقضی آشکار ایجاد می‌کند:
آیا قرآن واضح و قابل‌فهم برای مردم است، یا بخش‌هایی از آن فقط برای خداوند قابل‌تأویل است؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی بسته به موضع فکری‌شان هر دو قرائت را پذیرفته‌اند:

– برخی مفسران اهل سنت، پایان جمله را پس از «جز الله» می‌دانند و معتقدند فقط خدا تأویل متشابهات را می‌داند.
– برخی دیگر (به‌ویژه در نگاه شیعی)، ادامه جمله را با «و راسخون فی العلم» همراه می‌دانند و می‌گویند علمای الهی نیز از تأویل آیات آگاه می‌شوند.

اما در هر دو صورت، این نکته باقی می‌ماند که:

اگر قرآن عربی روشن است و هدف آن هدایت مردم است، چرا شامل آیاتی است که یا فقط خدا معنی آن‌ها را می‌داند یا فقط گروه بسیار خاصی از انسان‌ها؟
– و اگر چنین آیاتی وجود دارند، چرا در متن اصلی هیچ نشانه‌ای نیست که آیات روشن و آیات مبهم را از هم متمایز کند؟

این مسئله تضاد میان هدف اعلام‌شدهٔ قرآن به‌عنوان کتابی روشن و هدایت‌گر برای عموم، و واقعیت وجود متشابهات غیرقابل‌درک را برجسته می‌سازد.

🧠 نتیجه‌گیری

قرآن خود را کتابی روشن، عربی، و قابل فهم برای مردم معرفی می‌کند، اما هم‌زمان در خود اذعان می‌کند که بخش‌هایی از آن تنها برای خدا قابل‌فهم است، یا در بهترین حالت، تنها برخی دانایان به آن دسترسی دارند.

این دو تصویر، در عمل تضادی بنیادین ایجاد می‌کنند و باعث می‌شوند حجیت قرآن برای همهٔ انسان‌ها زیر سؤال برود.
چگونه می‌توان از مردمی عادی انتظار داشت از کتابی پیروی کنند که بخشی از آن را فقط خدا یا قشر خاصی می‌فهمند؟

43. آیا فرعون غرق شد یا توسط اسرائیلیان نجات یافت؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره یونس، آیه ۹۲
«پس امروز پیکرت را نجات می‌دهیم تا برای کسانی که پس از تو می‌آیند، نشانه‌ای باشی…»

سوره قصص، آیه ۴۰
«پس او و سپاهیانش را گرفتیم و در دریا افکندیم…»

سوره اسراء، آیه ۱۰۳
«پس خواست آنان را از آن سرزمین برکند، اما ما او و همراهانش را غرق کردیم.»

سوره زخرف، آیه ۵۵
«چون ما را به خشم آوردند، از آنان انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم.»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیهٔ سوره یونس، الله به‌صراحت می‌گوید که بدن فرعون را نجات داده است تا برای آیندگان نشانه‌ای باشد. این ظاهر آیه چنین القا می‌کند که فرعون زنده ماند یا دست‌کم بدنش سالم از آب بیرون کشیده شد.

در آیات دیگر اما با لحنی قاطع آمده است که فرعون و لشکریانش همگی غرق شدند. به‌ویژه عبارت‌هایی مانند «غرق کردیم» و «در دریا افکندیم» در سوره‌های مختلف بر این موضوع تأکید دارند.

این تضاد پرسشی بنیادین مطرح می‌کند:
آیا فرعون در آن حادثهٔ دریایی جان سپرد، یا آن‌طور که سوره یونس می‌گوید، نجات یافت؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی این مسئله را این‌گونه توجیه کرده‌اند:

– منظور از «نجات پیکر» در سوره یونس، نجات روح یا زنده‌ماندن جسم نیست، بلکه «بدن بی‌جان» او پس از غرق شدن به ساحل آورده شد تا برای دیگران نشانه باشد.
– به بیان دیگر، فرعون غرق شد و مرد، اما بدن او به شکل معجزه‌آسا سالم ماند و از دریا بیرون آمد.

اما چند نکته این توجیه را با چالش روبرو می‌کند:

  1. در متن آیه ۹۲، از واژهٔ «نُنَجِّیکَ» (نجات می‌دهیم تو را) استفاده شده، که در قرآن معمولاً دربارهٔ افرادی به‌واقع نجات‌یافته از مرگ به کار می‌رود، نه اجساد.
  2. آیه هیچ اشاره‌ای به مرگ یا جسد نمی‌کند؛ برعکس، خواننده ممکن است تصور کند که نجات به معنای زنده‌ماندن است.
  3. اگر مقصود تنها نشان دادن پیکر باشد، آیا آیات دیگر دربارهٔ غرق و نابودی فرعون با این سازگار هستند؟ آن آیات «غرق» را به‌مثابه مجازات نهایی بیان می‌کنند.

در نتیجه، توجیه‌های تفسیری موجود، در اصل نمی‌توانند از نظر زبانی و مفهومی، تنش بین این دو تصویر را به‌طور کامل برطرف کنند.

🧠 نتیجه‌گیری

قرآن در برخی آیات، مرگ فرعون را از طریق غرق شدن به‌صراحت بیان می‌کند و آن را نشانهٔ مجازات الهی می‌داند.
اما در آیه‌ای دیگر، از «نجات» بدن او صحبت می‌کند، بی‌آنکه این نجات را به شکل دقیق توضیح دهد.

تناقض میان این دو تصویر – مرگ قطعی یا نجات نمادین – همچنان محل اختلاف است و با توجه به الفاظ متن، باعث ابهام در فهم رویداد تاریخی می‌شود.
آیا نجات به معنای بیرون کشیدن جسد است؟ یا نجات از مرگ؟ و اگر چنین است، پس مجازات غرق چگونه اعمال شد؟

44. فرعون چه زمانی فرمان قتل پسرهای خردسال را داد؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره طه، آیات ۳۸–۳۹
«آنگاه که به مادرت آن الهام را کردیم که: او (موسی) را در صندوقی بگذار، و آن را به دریا بینداز… دشمن من و دشمن او او را برگیرد، و محبتی از جانب خودم بر تو افکندم…»

سوره غافر، آیات ۲۳–۲۵
«و به‌راستی موسی را با آیات خود و برهانی آشکار فرستادیم، به سوی فرعون و هامان و قارون، اما گفتند: ساحری دروغ‌پرداز است. پس هنگامی که حق از جانب ما برایشان آمد، گفتند: پسران کسانی را که با او ایمان آورده‌اند بکشید…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در سوره طه، داستان به دوران نوزادی موسی برمی‌گردد، جایی که مادرش به‌دلیل فرمان فرعون برای قتل نوزادان پسر بنی‌اسرائیل مجبور می‌شود نوزادش را در صندوقی قرار دهد و به آب بسپارد. این آیات به‌وضوح نشان می‌دهند که فرمان قتل پسران پیش از بعثت موسی و در کودکی او صادر شده است.

اما در سوره غافر، فرعون پس از آنکه موسی به پیامبری مبعوث می‌شود و دعوت به خدا می‌کند، فرمان می‌دهد که پسران کسانی که به او ایمان آورده‌اند کشته شوند.

بنابراین، این آیات صحنه‌ای مشابه از خشونت و کشتار پسران بنی‌اسرائیل را در دو زمان متفاوت گزارش می‌کنند:

– یک بار در کودکی موسی
– بار دیگر در دوران پیامبری او

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی تلاش کرده‌اند این دو گزارش را به‌گونه‌ای جمع کنند:

– برخی گفته‌اند که فرمان قتل پسران در دو نوبت مختلف صادر شده: یکی در زمان تولد موسی برای جلوگیری از تحقق رؤیایی که از به دنیا آمدن ناجی بنی‌اسرائیل خبر می‌داد، و دیگری بعد از بعثت موسی برای سرکوب پیروان او.

– این تفسیر می‌کوشد با تفکیک تاریخی، تعارض را رفع کند؛ اما هیچ نشانهٔ قرآنی یا تاریخی مستقلی برای این ادعای دو مرحله‌ای بودن فرمان قتل وجود ندارد.

– همچنین، در آیات سوره غافر از قول فرعون می‌خوانیم: «پسران کسانی را که ایمان آورده‌اند بکشید»، که بسیار یادآور همان سیاست پیشین است و بدون اشاره به تفاوت با فرمان نخست بیان شده است.

از دیدگاه ساختار روایی، اگر قرآن می‌خواست بگوید که فرمان دومی صادر شده، انتظار می‌رود به‌گونه‌ای صریح آن را از اولی متمایز کند، نه اینکه بدون مقدمه همان ماجرا را تکرار کند.

🧠 نتیجه‌گیری

قرآن دو زمان متفاوت برای صدور فرمان قتل پسران بنی‌اسرائیل توسط فرعون ارائه می‌دهد:
یکی در نوزادی موسی، و دیگری در زمان پیامبری او.

بدون هیچ توضیحی دربارهٔ تفاوت این دو فرمان، به‌نظر می‌رسد که یک رویداد تاریخی در دو جایگاه زمانی به‌صورت متضاد بیان شده است.

اگر هر دو فرمان واقعاً رخ داده باشند، آیات قرآن باید این تفاوت زمانی و هدف از هر فرمان را روشن می‌ساختند، اما چنین چیزی در متن دیده نمی‌شود. در نتیجه، این موضوع نیز به‌عنوان یکی از نمونه‌های ناسازگاری روایی در قرآن قابل توجه است.

45. کی و چگونه ایمان‌ها مشخص می‌شود؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره قدر، آیات ۳–۴
«شب قدر بهتر از هزار ماه است. در آن شب، فرشتگان و روح، به فرمان پروردگارشان برای هر امری فرود می‌آیند.»

سوره دخان، آیه ۳
«ما آن را در شبی مبارک نازل کردیم، ما بیم‌دهنده بودیم. در آن شب، هر امر محکم و استواری تعیین می‌شود.»

سوره حدید، آیه ۲۲
«هیچ مصیبتی در زمین و نه در وجود شما نمی‌رسد، مگر آنکه پیش از آن‌که آن را پدید آوریم، در کتابی ثبت شده باشد. و این کار برای خدا آسان است.»

سوره اسراء، آیه ۱۳
«و عمل هر انسانی را چون طوقی بر گردنش نهاده‌ایم، و در روز قیامت کتابی را برایش بیرون می‌آوریم که آن را گشوده می‌بیند.»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در سوره‌های قدر و دخان، به صراحت گفته می‌شود که در شب قدر سرنوشت امور انسان‌ها (مانند حیات، مرگ، روزی و بلاها) برای یک سال آینده نوشته می‌شود. این باور سنتی در میان مسلمانان نیز رایج است:
شبی در سال که الله تقدیر یک‌ساله بندگانش را تعیین می‌کند و آن را به فرشتگان می‌سپارد.

اما در سوره حدید، آیه ۲۲، آمده است که تمام حوادث پیش از خلقت ثبت شده‌اند. یعنی پیش از اینکه انسانی وجود داشته باشد، سرنوشت او از پیش نوشته شده است.

و در سوره اسراء نیز تأکید شده که اعمال انسان‌ها با خودشان است و همان اعمال در روز قیامت به‌صورت کتابی گشوده به خودشان عرضه می‌شود، به نحوی که انسان مسئول آن چیزی است که انجام داده است.

تناقض از این‌جا پدید می‌آید:

– اگر همه چیز از پیش تعیین شده است (سوره حدید)، دیگر چه نیازی به نوشتن سالانه در شب قدر است؟
– اگر انسان خود مسئول اعمال خویش است (سوره اسراء)، پس چطور آنچه در شب قدر نوشته می‌شود یا از پیش ثبت شده است، می‌تواند عادلانه باشد؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران برای توجیه این اختلاف‌ها، چند نظریه ارائه کرده‌اند:

  1. ثبت نهایی و ثبت اجرایی: برخی می‌گویند در علم الهی همه چیز از ازل مشخص است (لوح محفوظ)، اما شب قدر زمان اجرای اراده الهی و ابلاغ به فرشتگان است.
  2. تفاوت میان قضا و قدر: تفکیک قضا (حکم قطعی خدا) و قدر (نظام علّی و شرایطی که با اختیار انسان گره خورده) نیز راهی برای تبیین این مسئله بوده است.
  3. آزمایش ایمان بندگان: گفته می‌شود انسان باید به‌رغم اینکه نمی‌داند سرنوشتش چیست، تلاش کند، چون او از «علم ازلی» خدا آگاه نیست.

اما این پاسخ‌ها همگی برداشت‌های بیرونی هستند و متن قرآن خود به‌وضوح چنین تفکیکی قائل نمی‌شود. بلکه آیات گاه از «پیش‌نویسی همه چیز» و گاه از «تصمیم‌گیری سالانه» سخن می‌گویند، و در عین حال مسئولیت را نیز متوجه خود انسان می‌دانند.

🧠 نتیجه‌گیری

از سه گروه آیات مورد بررسی، سه تصویر متضاد از «زمان و مکان ثبت سرنوشت انسان» ارائه می‌شود:

– در شب قدر و به‌صورت سالانه
– از پیش، حتی پیش از آفرینش
– توسط خود انسان، از طریق اعمالش

این سه تصویر در سطح ظاهری قابل جمع نیستند، مگر با تفسیرهایی که خود قرآن مستقیماً بیان نکرده است.
از این‌رو، این تناقض نه تنها زمان تعیین سرنوشت انسان را مبهم می‌سازد، بلکه عدالت خداوند را نیز در صورت صحت پیش‌نویسی کامل، به چالش می‌کشد:
اگر انسان مسئول آن چیزی است که قبلاً در جایی ثبت شده، پس اختیار چه معنایی دارد؟

46. شراب، خوب یا بد؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره مائده، آیه ۹۰
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شراب و قمار و بت‌ها و تیرهای قرعه از پلیدی‌های کار شیطان‌اند، پس از آن دوری کنید تا رستگار شوید.»

سوره محمد، آیه ۱۵
«… و نهرهایی از شراب که برای نوشندگان لذت‌بخش است…»

سوره مطففین، آیات ۲۲ و ۲۵
«نیکان در نعمت هستند… به آنان شرابی ناب نوشانده می‌شود که مُهر شده است.»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در سوره مائده، شراب به‌صراحت به‌عنوان عمل شیطان معرفی شده است.
نه تنها حرام شمرده شده، بلکه در کنار قمار و بت‌پرستی آمده و از عوامل گمراهی و ناپاکی تلقی می‌شود.

اما در توصیف بهشت، قرآن شراب را یکی از پاداش‌های نیکوکاران معرفی می‌کند. از جوی‌هایی سخن می‌گوید که شراب در آنها جاری است، و نیکان از آن می‌نوشند و لذت می‌برند.

این تضاد در ماهیت یک پدیده واحد، یعنی «شراب»،‌ پرسش‌برانگیز است:

– اگر ذات شراب ناپاک، پلید و شیطانی است، چگونه می‌تواند در بهشت وجود داشته باشد؟
– آیا در بهشت چیزهایی وجود دارد که در زمین گناه تلقی می‌شوند؟ اگر چنین است، معیار اخلاقی ثابت خداوند چه می‌شود؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی برای توجیه این تفاوت به چند نکته اشاره کرده‌اند:

  1. تفاوت در ماهیت شراب زمینی و بهشتی: گفته می‌شود شراب زمینی باعث مستی، بی‌عقلی، نزاع و گناه است. اما شراب بهشتی لذت‌بخش و بدون آسیب است.
  2. استعاره بودن شراب بهشتی: برخی مفسران شراب بهشتی را نماد نعمت و سرور دانسته‌اند نه مایعی با همان خواص شراب زمینی.
  3. تغییر ارزش‌های آخرتی: در بهشت، جسم انسان کامل و پاک می‌شود و می‌تواند از چیزهایی که در دنیا مضر بوده‌اند، بدون ضرر بهره ببرد.

اما این توجیهات با چالش‌هایی همراه است:

– قرآن از شراب به‌عنوان عمل شیطان یاد کرده، نه صرفاً ماده‌ای مضر. آیا شیطان در آفرینش شراب زمینی نقش دارد، ولی همان پدیده در بهشت بدون آن‌که شیطانی باشد مجاز است؟
– قرآن، واژهٔ شراب را هم برای نوشیدنی ممنوعه در دنیا و هم برای پاداش بهشتی به‌کار می‌برد، بدون افزودن قید یا توضیح روشنی دربارهٔ تفاوت این دو.

از نظر زبان‌شناسی، هیچ نشانه‌ای در متن نیست که این دو شراب از حیث نوع یا محتوا کاملاً متفاوت باشند.

🧠 نتیجه‌گیری

از یک‌سو قرآن، شراب را پلید و از اعمال شیطان معرفی می‌کند و از آن نهی می‌نماید.
از سوی دیگر، در وصف بهشت، آن را یکی از نعمات خوشایند برای نیکان می‌داند.

در نبود توضیح صریح و مستقیم از سوی خود قرآن، این دو تصویر در تضاد مستقیم با یکدیگر قرار می‌گیرند و پرسشی جدی را دربارهٔ ثبات اخلاقی و معیارهای پاداش و گناه در الهیات قرآنی مطرح می‌سازند:
چگونه چیزی که شیطانی است، به‌عنوان پاداش به مؤمنان داده می‌شود؟

47. اخبار خوب مجازات دردناک؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره آل‌عمران، آیه ۲۱
«بشارت ده آنان را به عذابی دردناک.»

سوره انشقاق، آیه ۲۴
«پس او را به عذابی سخت بشارت ده.»

سوره جاثیه، آیه ۸
«گویا نشنیده است… پس او را به عذابی خوارکننده بشارت ده.»

سوره لقمان، آیه ۷
«و چون آیات ما بر او خوانده شود، با تکبر روی می‌گرداند، چنان که گویی نشنیده… پس او را به عذابی دردناک بشارت ده.»

سوره توبه، آیات ۳ و ۳۴
«… و بشارت ده کافران را به عذابی دردناک… و کسانی که طلا و نقره را ذخیره می‌کنند… بشارتشان ده به عذابی دردناک.»

سوره نساء، آیه ۱۳۸
«بشارت ده منافقان را به عذابی دردناک.»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیات بالا، فعل بَشِّرْهُم (بشارت بده) به کار رفته است، که از ریشه «بشر» به معنای «خبر خوش» یا «مژده» می‌آید. اما محتوای خبری که داده می‌شود، عذاب، شکنجه و مجازات دردناک است.

این استفاده از «بشارت» برای خبر دادن از عذاب، به‌ظاهر متناقض است:

– «بشارت» در زبان عربی، فارسی و حتی در قرآن، معمولاً به معنای خبر خوش و امیدبخش به‌کار می‌رود.
– اما در این آیات، همین واژه برای هشداری هولناک به‌کار رفته است.

این تضاد بین معنای واژه و محتوای پیام پرسش‌برانگیز است:
آیا این صرفاً طنز تلخ یا طعنه‌ زبانی است، یا استفادهٔ نادرست از یک واژه؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برخی مفسران اسلامی این موضوع را با استدلال‌هایی توجیه کرده‌اند:

  1. بشارت به معنای اعلام یک خبر مهم: گفته‌اند که واژه «بشارت» لزوماً به معنای خبر خوش نیست، بلکه گاه صرفاً به معنای «اعلام پیام مهم و تعیین‌کننده» است، حتی اگر آن پیام، منفی باشد.
  2. استفاده از طعنه یا طنز تلخ: برخی تفاسیر می‌گویند که این بشارت، در حقیقت نوعی تمسخر یا طعنهٔ الهی نسبت به گناهکاران است. یعنی «برو خوشحال باش که عذاب در انتظارت است.»
  3. تغییر معنای اصطلاحی در بافت قرآن: بر این اساس، واژهٔ بشارت در قرآن گاه معنای فنی‌تری دارد که با معنای عرفی تفاوت دارد.

با این حال، هیچ‌کدام از این توجیه‌ها مانع از این نمی‌شود که مخاطب دچار سردرگمی زبانی و مفهومی شود. چون قرآن در بسیاری از آیات دیگر، همین واژه را برای نوید بهشت، مغفرت، یا پاداش نیکو به‌کار می‌برد، و معنای مثبت آن در ذهن تثبیت شده است.

🧠 نتیجه‌گیری

استفادهٔ مکرر از واژه «بشارت» در قرآن برای بیان خبری دربارهٔ عذاب و مجازات دردناک، در سطح زبانی و مفهومی دچار ناسازگاری آشکار است.

اگر هدف تأکید بر حتمیت مجازات است، می‌توانست از افعالی چون «اعلام کن» یا «اخطار بده» استفاده شود.
ولی انتخاب واژه‌ای که معمولاً بار معنایی مثبت دارد، ابهامی بلاغی و مفهومی ایجاد می‌کند.

این ناسازگاری میان «واژگان» و «محتوا» یکی از نمونه‌های برجسته‌ای است که نشان می‌دهد قرآن گاه در بیان پیام خود از ساختار زبانی‌ای استفاده کرده که نه تنها مؤید پیام نیست، بلکه موجب ابهام یا حتی تناقض در درک مخاطب می‌شود.

48. آیا مسلمانان به دوزخ می‌روند؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره مریم، آیه ۷۱
«و هیچ‌یک از شما نیست مگر آن‌که وارد دوزخ خواهد شد؛ این حکمی قطعی از جانب پروردگارت است.»

سوره آل‌عمران، آیه ۱۶۹–۱۷۰
«و گمان مبر کسانی را که در راه خدا کشته شدند، مرده‌اند؛ بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند، شادمان از آنچه خدا از فضلش به آنان عطا کرده است.»

سوره توبه، آیه ۱۱۱
«خدا از مؤمنان جان‌ها و مال‌هایشان را به بهای بهشت خریده است؛ آنان که در راه خدا می‌جنگند، می‌کشند و کشته می‌شوند…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

سوره مریم (آیه ۷۱) ادعا می‌کند که تمام انسان‌ها، بدون استثنا، وارد دوزخ خواهند شد. در این آیه، هیچ گروهی مستثنا نشده و لفظ «هیچ‌یک از شما نیست» همگان را در بر می‌گیرد.

اما در آیات دیگر، به‌خصوص درباره شهیدان جنگی یا مجاهدان راه خدا، وعدهٔ ورود مستقیم به بهشت و بهره‌مندی فوری از پاداش الهی داده شده است. این گروه نه‌تنها از دوزخ سخنی نمی‌شنوند، بلکه مستقیماً در «نعمت» و «رضایت الهی» قرار دارند.

این دو تصویر با هم سازگار نیستند:

– آیا همه، از جمله شهیدان، ابتدا وارد دوزخ می‌شوند و سپس نجات می‌یابند؟
– یا برخی از مؤمنان از ورود به جهنم معاف‌اند و وعده ورود مستقیم به بهشت برای آنان صادق است؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی تلاش کرده‌اند این تعارض را به شیوه‌های زیر توضیح دهند:

  1. ورود به دوزخ به‌معنای عبور است، نه ماندن: برخی می‌گویند که منظور از «ورود» در سوره مریم، صرفاً عبور از جهنم بدون آسیب دیدن است، و مؤمنان واقعی فقط از روی آن رد می‌شوند.
  2. آیه دربارهٔ مؤمنان خطاکار است: گروهی از مفسران این آیه را محدود به مؤمنانی می‌دانند که گناهانی مرتکب شده‌اند و باید مدتی در دوزخ تطهیر شوند.
  3. تفاوت در موقعیت‌های زمانی: ممکن است گفته شود که وعدهٔ ورود به بهشت برای شهدا پس از قیامت کامل است، و ورود به دوزخ مرحله‌ای موقت و جداگانه در سیر قیامت تلقی می‌شود.

اما در قرآن هیچ توضیح مستقیم یا شفاف در متن آیه ۷۱ یا آیات دیگر دیده نمی‌شود که این استثناها را به‌صراحت بیان کند.
واژه‌های مطلق مانند «هیچ‌کس» و «وارد خواهید شد» نشان می‌دهند که پیام این آیه عمومی و قطعی است.

🧠 نتیجه‌گیری

در یک‌سو، قرآن می‌گوید همهٔ انسان‌ها بدون استثنا وارد جهنم خواهند شد.
در سوی دیگر، برخی انسان‌ها (از جمله شهیدان یا مجاهدان) را مستقیماً مستحق ورود به بهشت و نعمت الهی معرفی می‌کند.

اگر ورود به جهنم شامل همه است، پس این وعده به شهدا چه معنایی دارد؟
اگر برخی وارد جهنم نمی‌شوند، پس آیهٔ ۷۱ چگونه مطلق و شامل «همگان» است؟

در غیاب توضیح روشن و مستقیم، این موضوع یکی از نمونه‌های تضاد مفهومی در قرآن است که هم عدالت الهی و هم ساختار جزا و پاداش را با پرسش روبرو می‌سازد.

49. آیا مسیح در بهشت خواهد سوخت؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره نساء، آیه ۱۵۸
«بلکه خدا او (عیسی) را به سوی خود بالا برد و خدا توانا و حکیم است.»

سوره آل‌عمران، آیه ۴۵
«فرشتگان گفتند: ای مریم، خدا تو را به کلمه‌ای از جانب خود بشارت می‌دهد… و از مقرّبان خواهد بود.»

سوره انبیاء، آیه ۹۸
«همانا شما و آنچه جز خدا می‌پرستید، هیزم جهنم هستید؛ شما در آن وارد می‌شوید.»

❗ شرح تناقض ادعا شده

قرآن در آیات متعددی از حضرت عیسی با احترام یاد می‌کند.
او را «روح‌الله»، «کلمه خدا»، و از جمله «مقرّبان درگاه الهی» معرفی می‌کند و تصریح می‌کند که خداوند او را به سوی خود بالا برده است.

اما در سوره انبیاء، آیه ۹۸ آمده است که هر کسی که جز خدا پرستیده شود، به همراه پرستندگانش وارد جهنم خواهد شد.

از آن‌جا که میلیون‌ها مسیحی در طول تاریخ، حضرت عیسی را پرستیده‌اند (چه به‌عنوان پسر خدا، چه به‌عنوان یکی از اقانیم تثلیث)، به‌ظاهر این آیه شامل عیسی نیز می‌شود، زیرا:

– او مورد پرستش قرار گرفته است.
– و آیه می‌گوید هر کس که پرستیده شود (جز خدا) با پرستندگانش وارد جهنم می‌شود.

این وضعیت، ظاهر قرآن را دچار تناقض می‌سازد:

– چگونه ممکن است عیسی در جهنم باشد در حالی که قرآن او را به سوی خدا برده و «در بهشت و در کنار خدا» توصیف کرده است؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برای رفع این تضاد، مفسران اسلامی تفاسیر مختلفی ارائه کرده‌اند:

  1. استثنا قائل شدن برای انسان‌های شایسته: گفته شده که آیه ۹۸ سوره انبیاء درباره بت‌ها و مجسمه‌هایی است که به‌جای خدا پرستیده می‌شدند، نه انسان‌هایی مثل عیسی یا پیامبران دیگر.
  2. استفاده از تعبیر «ما تعبدون» (آنچه پرستیده‌اید): بعضی مفسران با تکیه بر ضمیر «ما» (اشاره به اشیاء غیرعاقل) ادعا می‌کنند که این آیه درباره غیرانسان‌هاست، نه کسانی مثل عیسی.
  3. تمایز بین اراده معبود و پرستش نادرست: گاهی گفته می‌شود عیسی خواهان پرستش نبوده، و چون خود از پرستش خویش راضی نبوده، مسئولیتی هم ندارد.

اما در متن آیه ۹۸، واژه‌ای برای استثنا نیامده است. و در آیه‌ای مشابه در ادامه همان سوره (آیه ۱۰۱)، از استثنا کردن کسانی که از قبل مشمول نیکویی شده‌اند صحبت شده است، که ظاهراً برای حل این مشکل وارد شده است، ولی مشخصاً به نام عیسی اشاره ندارد.

🧠 نتیجه‌گیری

آیه‌ای که می‌گوید «شما و آنچه می‌پرستید» به جهنم خواهید رفت، به‌ظاهر شامل حضرت عیسی نیز می‌شود، چرا که او در طول قرون مورد پرستش قرار گرفته است.

اما قرآن در مواضع دیگر، مقام والایی برای او قائل است و او را به عنوان فردی که «به سوی خدا بالا برده شد» و «از مقرّبان» بود معرفی می‌کند.

عدم وضوح در استثنا کردن پیامبرانی چون عیسی از چنین حکم کلی، موجب شکل‌گیری تناقض ظاهری جدی در منطق قرآنی درباره سرنوشت پیامبران پرستیده‌شده می‌شود.

50. اجنه و انسان‌ها برای پرستش آفریده شدند یا برای دوزخ؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره ذاریات، آیه ۵۶
«و جن و انس را نیافریدم، جز برای اینکه مرا بپرستند.»

سوره اعراف، آیه ۱۷۹
«و به‌راستی بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم. دل‌هایی دارند که با آن درک نمی‌کنند، چشمانی دارند که با آن نمی‌بینند، و گوش‌هایی دارند که با آن نمی‌شنوند…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیه ۵۶ سوره ذاریات، هدف از آفرینش جن و انسان عبادت خداوند معرفی شده است. بر این اساس، فلسفهٔ خلقت آنان در خدمت و شناخت پروردگار خلاصه می‌شود.

اما در سوره اعراف، آیه ۱۷۹، بسیاری از جن و انس به‌صراحت برای جهنم آفریده شده‌اند. تعبیر «برای دوزخ آفریدیم» به گونه‌ای است که گویا نه تنها سرنوشت آنان از پیش تعیین شده، بلکه فلسفهٔ وجودی آنان نیز سوخت دوزخ بودن است.

این دو دیدگاه به‌ظاهر متضاد هستند:

– آیا هدف خلقت جن و انس پرستش خداوند است یا اینکه عده‌ای اساساً برای دوزخ خلق شده‌اند؟
– اگر هدف پرستش است، چرا بسیاری از آفریدگان از همان ابتدا برای جهنم تعیین شده‌اند؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برخی مفسران برای آشتی دادن این دو آیه دلایل مختلفی مطرح کرده‌اند:

  1. تمایز بین هدف و سرنوشت: آیهٔ سوره ذاریات هدف خلقت را از دید الهی بیان می‌کند؛ اینکه خداوند جن و انسان را برای عبادت آفریده است. آیهٔ سوره اعراف اما سرنوشت کسانی را بیان می‌کند که از آن هدف منحرف شده‌اند.
  2. آفرینش اختیاری همراه با علم پیشین خدا: برخی معتقدند که اگرچه انسان‌ها برای عبادت خلق شده‌اند، ولی خداوند از پیش می‌دانسته که بسیاری از آن‌ها نافرمانی می‌کنند، و در این‌جا آن آگاهی الهی توصیف شده است.
  3. تأویل آیه به عنوان بیان ویژگی‌های افراد دوزخی، نه سرنوشت مقدر: گفته می‌شود که «برای دوزخ آفریده شد» به معنای این نیست که ذاتاً برای جهنم خلق شده‌اند، بلکه به دلیل ویژگی‌هایشان، سرانجامشان دوزخ است.

اما این توجیهات، مشکل زبانی آیه را به‌طور کامل حل نمی‌کنند. چراکه تعبیر «خَلَقْنَا» و «لِجَهَنَّمَ» به‌روشنی به آفرینش برای یک هدف خاص اشاره دارد، و این با مفهوم آزادی اراده و آزمون در آیات دیگر، به چالش برمی‌خورد.

🧠 نتیجه‌گیری

سوره ذاریات می‌گوید هدف از خلقت انسان و جن، عبادت است. اما سوره اعراف بیان می‌کند که بسیاری از آن‌ها برای دوزخ آفریده شده‌اند.

این دو نگاه اگر بدون تأویل و توجیه در نظر گرفته شوند، در ذات خود متضاد هستند:
یکی به هدف الهی مثبت از آفرینش اشاره دارد، و دیگری به سرنوشت محتوم جهنمی برای بسیاری از مخلوقات.

در نبود توضیحی شفاف در خود قرآن، این تعارض یکی از برجسته‌ترین مواردی است که در آن تصویر الهی ارائه‌شده، میان رحمت، عدالت و تقدیر، درگیر تناقضی مفهومی می‌شود.

51. پدر مسیح کیست؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره آل‌عمران، آیه ۴۵
«فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را به کلمه‌ای از جانب خود که نامش مسیح، عیسی بن مریم است، بشارت می‌دهد…»

سوره نساء، آیه ۱۷۱
«عیسی، پسر مریم، پیامبر خدا و کلمه او بود که آن را به مریم القا کرد، و روحی از او بود.»

سوره تحریم، آیه ۱۲
«و مریم، دختر عمران، که خود را پاکدامن نگه داشت، پس ما از روح خود در او دمیدیم…»

سوره انعام، آیه ۱۰۱
«او (الله) چگونه فرزندی داشته باشد، در حالی که همسری نداشته است؟»

❗ شرح تناقض ادعا شده

قرآن در مورد حضرت عیسی (مسیح) به روشنی می‌گوید که او پسر مریم است، و تأکید می‌کند که او «فرزند خدا» نیست.
اما در همان حال، در توصیف نحوهٔ تولد او از عباراتی استفاده می‌شود که به‌ظاهر تناقض در برداشت ایجاد می‌کند:

– عیسی حاصل «دمیده شدن روح خدا در مریم» است.
– از «کلمه‌ای از سوی خدا» به‌وجود آمده است.
– خداوند، بدون داشتن همسر، در مریم روحی از خود دمیده است.

این نحوه توصیف، در واقع به نحوی سبب‌شناسی تولد مسیح را به خود خدا نسبت می‌دهد، بدون اینکه واسطه‌ای مانند پدر زمینی معرفی کند. اما در آیه‌ای دیگر (سوره انعام، آیه ۱۰۱)، خداوند وجود فرزند برای خود را رد می‌کند، چون «همسری ندارد».

در اینجا چند سطح از ابهام و تناقض به وجود می‌آید:

  1. اگر خداوند خودش در مریم دمیده است، پس چگونه می‌توان گفت که او هیچ نسبتی با تولد عیسی ندارد؟
  2. اگر این دمیدن روح مستقل از پدری است، پس چرا برای دیگر انسان‌ها، چنین مکانیسمی تکرار نمی‌شود؟
  3. اگر عیسی بدون پدر زمینی متولد شده، و این ویژگی منحصربه‌فرد اوست، این همان چیزی نیست که مسیحیان درباره «فرزند خدا بودن» او ادعا می‌کنند؟ پس چرا همان تعبیر در اسلام رد می‌شود؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی اغلب استدلال می‌کنند که:

  1. عبارت «روحی از او» به معنای روحی از مخلوقات خداست، نه بخشی از ذات خداوند.
  2. دمیدن روح، یک کنایهٔ بلاغی از خلق بی‌واسطه است، نه ارتباط جنسی یا تولد فرزند واقعی.
  3. عیسی به‌مانند آدم بدون پدر آفریده شد، و هدف تنها نمایش قدرت خداست، نه نسبت دادن فرزندی.

در عین حال، این استدلال‌ها نمی‌توانند مانع از این شوند که توصیف ولادت عیسی در قرآن، شباهت‌های مفهومی و زبانی با روایت‌های مسیحی از پسر بودن عیسی برای خداوند نداشته باشد.

از آن‌جا که قرآن صراحتاً پدر زمینی برای عیسی معرفی نمی‌کند، و روح خدا را در مریم می‌دمد، تصویر ایجادشده از تولد عیسی همچنان ابهام‌برانگیز باقی می‌ماند و پرسش‌های منطقی را درباره ماهیت رابطه خدا با عیسی ایجاد می‌کند.

🧠 نتیجه‌گیری

قرآن در ظاهر، پدر مشخصی برای حضرت عیسی معرفی نمی‌کند و او را حاصل «دمیدن روح خدا» در مریم می‌داند. اما این نوع تعبیر، به‌شکل غیرمستقیم نقش خدای قرآن را در تولد عیسی به‌عنوان علت مستقیم نمایش می‌دهد، و در عین حال، وجود هرگونه «فرزند داشتن» را برای خدا نفی می‌کند.

این تناقض مفهومی میان نفی فرزند و پذیرش نقش مستقیم الهی در ولادت، یکی از ابهام‌آمیزترین بخش‌های کلام قرآنی درباره عیسی است، که هم منجر به شبهه شده و هم همپوشانی ضمنی با عقاید مسیحیان دارد؛ عقایدی که قرآن صریحاً رد می‌کند.

52. به‌وجود آوردن و بی‌نیاز بودن؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره ذاریات، آیه ۵۶
«و جن و انس را نیافریدم جز برای آن‌که مرا بپرستند.»

سوره نمل، آیه ۴۰
«همانا پروردگار من بی‌نیاز و کریم است.»

سوره انعام، آیه ۱۳۳
«و پروردگار تو بی‌نیاز است و دارندهٔ رحمت؛ اگر بخواهد، شما را می‌برد و پس از شما هر که را بخواهد جانشین شما می‌کند.»

سوره فاطر، آیه ۱۵
«ای مردم! شما نیازمند خدایید و خداست که بی‌نیاز و ستوده است.»

❗ شرح تناقض ادعا شده

قرآن بارها تأکید می‌کند که خداوند بی‌نیاز است، نه تنها از مخلوقات، بلکه از هرگونه پرستش و ستایش. با این حال، در آیات دیگری اعلام می‌شود که هدف از خلقت انسان‌ها و اجنه، عبادت خداست.

در این میان تناقضی مفهومی شکل می‌گیرد:

– اگر خداوند بی‌نیاز است، چرا مخلوقاتی برای پرستش خود خلق کرده است؟
– اگر پرستش، هدف خلقت است، آیا این نشانه‌ای از نوعی نیاز به پرستش نیست؟
– اگر هم هدف، صرفاً آزمودن مخلوقات است، پس چرا عبادت هدف اعلام شده، نه امتحان؟

تناقض در نوع کلماتی که برای توصیف رابطه خدا با آفرینش به‌کار می‌رود، باعث ایجاد برداشت‌های متضاد می‌شود.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی اغلب توضیح می‌دهند که:

  1. خداوند در ذات خود بی‌نیاز است، اما هدف از خلقت را به نفع مخلوق تنظیم کرده است، یعنی عبادت برای رشد انسان‌هاست، نه نیاز خدا.
  2. آیهٔ «برای پرستش آفریدم» به معنای نهایت حکمت و مسیر تکامل مخلوقات است، نه نیاز خدا به عبادت آن‌ها.
  3. تعبیرهای ظاهراً نیازمندانه در قرآن، در واقع خطاب به انسان است، نه توصیف حالت ذاتی خدا.

با این حال، این پاسخ‌ها همگی تأویلی و فرامتنی هستند و بر خود متن قرآنی تکیه ندارند.
در واقع، اگر صرفاً متن را بخوانیم، این تضاد باقی می‌ماند: خدایی که در همه‌جا بی‌نیاز توصیف شده، چرا مخلوقاتی را برای هدفی خاص، یعنی عبادت خودش، خلق کرده است؟

🧠 نتیجه‌گیری

بی‌نیازی مطلق خدا، در کنار اعلام هدف مشخص برای آفرینش (عبادت)، یک تضاد مفهومی را به‌وجود می‌آورد. اگر عبادت مخلوقات برای خدا بی‌اثر است، چرا خلقت با هدف عبادت توجیه شده است؟

در غیاب توضیحی شفاف و مستقیم در متن، این مسئله از نگاه تحلیلی می‌تواند نشانه‌ای از عدم هماهنگی واژگانی یا مفهومی در برخی بخش‌های قرآن باشد؛ به‌ویژه وقتی در لایهٔ فلسفی به ماهیت نیاز، هدف، و قدرت خداوند پرداخته می‌شود.

53. آیا الله می‌تواند یک فرزند داشته باشد؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره زمر، آیه ۴
«اگر خدا می‌خواست فرزندی برگزیند، از میان آنچه آفریده است هر که را می‌خواست برمی‌گزید. پاک است او؛ او خداوند یکتای قهار است.»

سوره انعام، آیه ۱۰۱
«آفریننده آسمان‌ها و زمین است؛ چگونه برای او فرزندی باشد، در حالی‌که برای او همسری نبوده است؟ و او همه چیز را آفریده و به هر چیز داناست.»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در سوره زمر، آیه ۴، قرآن به‌طور تلویحی امکان داشتن فرزند را برای خدا تأیید می‌کند و تنها می‌گوید که اگر می‌خواست، می‌توانست. این آیه احتمال داشتن فرزند را به ارادهٔ الهی وابسته می‌داند، نه به ناممکن بودن آن.

در مقابل، آیه ۱۰۱ سوره انعام، داشتن فرزند برای خدا را اساساً غیرممکن معرفی می‌کند، زیرا خدا «همسری ندارد».
در این آیه، منطق بشری برای تولید مثل (لزوم وجود جفت) به عنوان دلیل نفی فرزند داشتن خدا به‌کار رفته است.

در نتیجه این دو آیه، پیام‌های به‌ظاهر متضادی را منتقل می‌کنند:

– در یکی، داشتن فرزند ممکن ولی نخواسته شده است.
– در دیگری، داشتن فرزند اصولاً ممکن نیست چون همسر ندارد.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برای برطرف‌کردن این تناقض، برخی مفسران اسلامی نکاتی را مطرح کرده‌اند:

  1. سوره زمر آیه ۴ می‌خواهد «امکان مجازی» را رد کند، نه واقعی. یعنی: حتی اگر هم ممکن بود، باز هم خداوند چنین چیزی نمی‌خواست.
  2. سوره انعام آیه ۱۰۱ دیدگاه مشرکان را نقد می‌کند و در چارچوب تفکر آنان سخن می‌گوید: چون در ذهن آنان پدر بودن مستلزم داشتن همسر است.

اما این توجیهات با محتوای صریح آیات مشکل دارند.
سوره زمر به‌صراحت می‌گوید: «اگر می‌خواست، برمی‌گزید»، نه اینکه اصولاً نمی‌تواند یا نباید.
در مقابل، سوره انعام می‌گوید: «چگونه برای او فرزندی باشد؟»، یعنی اصولاً پدری خدا در تضاد با منطق خالق بودن و بی‌نیازی اوست.

تناقض، در واقع میان «امکان انتخاب فرزند» و «نفی مطلق امکان فرزند داشتن» شکل می‌گیرد.

🧠 نتیجه‌گیری

در سوره زمر، داشتن فرزند برای خدا مشروط به اراده اوست؛ چیزی که ممکن بوده اما نخواسته شده است.
اما در سوره انعام، این امکان ذاتاً نفی می‌شود و علت آن هم نبودن همسر و مخالفت آن با ذات خدایی ذکر شده است.

این دو برداشت، با یکدیگر ناسازگارند:
– یکی احتمال و اختیار را مطرح می‌کند،
– دیگری نفی منطقی و ذاتی را.

در غیاب توضیحی روشن از سوی متن قرآن، این تفاوت در بیانیهٔ مفهومی و فلسفی، یکی از تناقض‌های برجسته در الهیات قرآنی درباره فرزند داشتن خدا به شمار می‌رود.

54. آیا مسیح مرده بود؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره آل‌عمران، آیه ۱۴۴
«محمد، جز پیامبری نیست که پیش از او پیامبرانی درگذشته‌اند؛ پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، به عقب بازمی‌گردید؟»

سوره نساء، آیه ۱۵۸
«بلکه خدا او را [عیسی را] به سوی خود بالا برد؛ و خدا عزیز و حکیم است.»

❗ شرح تناقض ادعا شده

سوره ۳ آیه ۱۴۴ به‌روشنی بیان می‌کند که تمام پیامبران پیش از محمد مرده‌اند. این جمله با صیغهٔ ماضی «قَدْ خَلَتْ» (درگذشته‌اند) تأکید می‌کند که مرگ سرنوشت همهٔ پیامبران پیشین بوده است.

در مقابل، سوره ۴ آیه ۱۵۸ دربارهٔ عیسی می‌گوید که نه کشته شد و نه مصلوب، بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد. عبارت «رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ» نشان می‌دهد که او از دنیا نرفت، بلکه به آسمان یا نزد خدا انتقال یافت.

در نتیجه، تضاد آشکاری دیده می‌شود:

– آیا عیسی مانند سایر پیامبران مُرده است؟
– یا هنوز زنده و نزد خداست، و به مرگ طبیعی یا کشته شدن دچار نشده؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

تلاش مفسران برای حل این تناقض به چند روش صورت گرفته:

  1. تعمیم در آیه ۱۴۴: برخی می‌گویند که «تمام پیامبران مرده‌اند» یک بیان کلی است، اما ممکن است استثنا هم داشته باشد (مثلاً مسیح).
  2. مرگ موقت یا بعدی عیسی: گروهی معتقدند که عیسی هنوز نمرده، اما پس از بازگشت در آخرالزمان، خواهد مُرد؛ بنابراین آیه ۱۴۴ دربارهٔ وضعیت نهایی همه پیامبران است، نه زمان حال.
  3. مجاز بودن تعبیر رفع: برخی گفته‌اند که «بالا بردن» ممکن است معنای مرگ روحانی یا انتقال مقام باشد، نه زنده بودن فیزیکی.

اما همهٔ این توجیهات خارج از خود متن قرآن هستند و بر اساس تفاسیر ثانویه ساخته شده‌اند. متن قرآن به‌صراحت می‌گوید که خدا عیسی را بالا برد، در حالی‌که می‌گوید تمام پیامبران قبل از محمد مرده‌اند. هیچ اشاره‌ای به بازگشت یا مرگ بعدی عیسی در قرآن وجود ندارد.

🧠 نتیجه‌گیری

یکی از این آیات ادعا می‌کند همه پیامبران پیش از محمد مُرده‌اند، و دیگری به‌وضوح اعلام می‌کند عیسی نمرده بلکه بالا برده شده است.

در نبود هیچ‌گونه نشانه‌ای از بازگشت قطعی یا مرگ بعدی عیسی در متن قرآن، این دو گزاره با هم قابل جمع نیستند.
بنابراین، این موضوع را می‌توان یک تضاد لفظی و معنایی آشکار درباره مرگ عیسی در قرآن دانست، که تلاش برای پوشاندن آن، بیشتر به تأویل‌های خارج‌نصی متکی است تا خود آیات.

55. یک خالق یا چند خالق؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره مؤمنون، آیه ۱۴
«…پس آفرین باد بر خدا، بهترینِ آفرینندگان.»

سوره صافات، آیه ۱۲۵
«آیا بَعل را می‌پرستید و نیکوترینِ آفرینندگان را وا می‌گذارید؟»

سوره زمر، آیه ۶۲
«خداوند آفرینندهٔ همه چیز است، و او بر همه چیز نگهبان است.»

سوره فرقان، آیه ۲
«و اوست که آسمان‌ها و زمین را آفرید… و برای او شریکی در آفرینش نیست.»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در برخی آیات قرآن از تعبیر «خالقین» (جمع خالق) استفاده شده و الله به عنوان «بهترینِ خالقان» معرفی شده است.
– این صیغهٔ جمع، به‌وضوح وجود خالقان دیگر را دست‌کم در ظاهر پذیرفته است.

در مقابل، قرآن در آیات متعدد دیگر ادعا می‌کند که فقط یک خالق وجود دارد:
– الله خالق «همه چیز» است،
– او «شریکی در آفرینش» ندارد،
– و همه چیز را خودش خلق کرده است.

این دو گزاره، در ظاهر با یکدیگر ناسازگار به‌نظر می‌رسند:
اگر الله تنها خالق است، چطور می‌تواند «بهترین در میان خالقان» باشد؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران اسلامی معمولاً برای حل این تناقض، چند توجیه ارائه کرده‌اند:

  1. «خالق» به معنای آفرینش در سطح انسانی هم به‌کار می‌رود
    مثلاً انسان‌ها نیز چیزهایی را خلق می‌کنند (مثل آثار هنری، ابزار، شعر، یا برنامه‌ریزی)، اما این «خلق» به معنای آفرینش از عدم نیست.
  2. خالق‌های دیگر، واقعی نیستند، بلکه مفروضات ذهنی یا خدایان باطل هستند
    یعنی تعبیر «بهترین خالقان» فقط در تقابل با خدایان جعلی مشرکان مطرح شده است.
  3. عبارت «أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» تعبیری بلاغی است، نه فلسفی
    از دیدگاه ادبی، این عبارت تنها برای بزرگ‌نمایی قدرت خداوند است، نه پذیرش واقعیت وجود خالقان دیگر.

اما اگر معنای حقیقی و مستقیم واژگان لحاظ شود، ساختار جمله به‌روشنی وجود خالقانی دیگر را مفروض می‌گیرد تا مقایسه‌ای معتبر شکل گیرد.
عبارت «بهترین خالقان» بدون وجود خالقان دیگر، بی‌معنا یا گمراه‌کننده خواهد بود.

🧠 نتیجه‌گیری

آیات قرآن همزمان از یگانگی مطلق خدا در آفرینش و مقایسه او با خالقان دیگر سخن می‌گویند.
اگر تنها یک خالق وجود دارد، مقایسه او با دیگران فاقد معناست.
اگر خالقان دیگری نیز وجود دارند، آنگاه ادعای یگانگی خالقیّت خدشه‌دار می‌شود.

این تناقض لفظی و مفهومی در کاربرد واژهٔ «خالق» در قرآن را می‌توان یکی از نمونه‌های روشن از عدم انسجام در سطح مفاهیم کلیدی توحیدی قرآن دانست، به‌ویژه در جایی که بیان بلاغی با ادعای فلسفی ترکیب شده است.

56. از همه نژادها یا از نژاد ابراهیم؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره عنکبوت، آیه ۲۷
«و ما به او [ابراهیم] اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و در نسل او پیامبری و کتاب را قرار دادیم…»

سوره نحل، آیه ۳۶
«و به‌راستی در میان هر امتی پیامبری برانگیختیم [تا بگوید:] خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیه ۲۷ از سوره عنکبوت، قرآن تصریح می‌کند که تمام پیامبری و کتاب در نسل ابراهیم قرار داده شده است.
یعنی همهٔ پیامبران الهی از نسل ابراهیم بوده‌اند، و به‌طور ضمنی دیگر اقوام و نژادها در پیامبری سهمی نداشته‌اند.

در مقابل، آیه ۳۶ از سوره نحل می‌گوید که در میان هر امتی پیامبری فرستاده شده است.
– این آیه گویای آن است که همه ملت‌ها در طول تاریخ دارای پیامبری بوده‌اند.
– اما همه ملت‌ها نمی‌توانسته‌اند از نسل ابراهیم باشند، چون ابراهیم خود متعلق به دوره‌ای خاص و قومی خاص بوده است.

در نتیجه، این دو آیه در ظاهر دو پیام ناسازگار می‌دهند:

– یا همه پیامبران از نسل ابراهیم‌اند،
– یا در همه امت‌ها (قبل و بعد و بیرون از نسل ابراهیم) پیامبرانی بوده‌اند.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برای آشتی دادن این دو دیدگاه، مفسران چند تفسیر ارائه داده‌اند:

  1. تخصیص زمانی برای پیامبری ابراهیمی:
    برخی معتقدند آیه ۲۷ سوره عنکبوت تنها دربارهٔ دوران پس از ابراهیم صحبت می‌کند و اشاره‌ای به پیامبران پیش از او ندارد.
  2. پوشش جغرافیایی محدود آیه ۲۷:
    برخی دیگر این آیه را محدود به پیامبران کتاب‌دار (صاحبان شریعت) می‌دانند و نه همه پیام‌آوران (نذیران یا بشیران).
  3. تفاوت میان پیامبر و رسول:
    برخی فرق بین «نبی» و «رسول» قائل شده‌اند و گفته‌اند آیه ۲۷ فقط دربارهٔ رسل دارای کتاب است، در حالی‌که آیه ۳۶ شامل همهٔ نذیرها می‌شود.

با این حال، در متن قرآن چنین تفاوت‌ها یا محدودیت‌هایی به‌صراحت بیان نشده‌اند و هر دو آیه کلی و مطلق به‌نظر می‌رسند.

🧠 نتیجه‌گیری

آیه‌ای که می‌گوید تمام پیامبران از نسل ابراهیم‌اند، با آیه‌ای که می‌گوید در هر امتی پیامبری آمده، در ظاهر ناسازگار است.
اگر پیامبران صرفاً از نسل ابراهیم بوده‌اند، نمی‌توان گفت که در هر امتی نیز پیامبر وجود داشته، مگر اینکه همهٔ امت‌ها somehow به نسل ابراهیم برگردند، که چنین نیست.

این تناقض، یا نشان‌دهندهٔ عدم دقت در تفکیک پیامبری منطقه‌ای و جهانی است،
یا حاکی از تلاش برای تلفیق یک سنت خاص ابراهیمی با جهانی‌سازی دعوت دینی.

57. ازدواج با زنان فرزندخوانده؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره احزاب، آیه ۳۷
«پس چون زید حاجت خود را از آن زن برآورد، او را به همسری تو درآوردیم تا برای مؤمنان در مورد زنان پسرخوانده‌هایشان (وقتی که آنان دیگر با آنان زندگی نمی‌کنند) گناهی نباشد…»

سوره احزاب، آیات ۴–۵
«خدا در درون کسی دو دل ننهاده، و همسرانتان را که طلاقشان داده‌اید مادر شما قرار نداده، و پسرخوانده‌هایتان را پسران شما قرار نداده است… آنان را به پدرانشان نسبت دهید، این نزد خدا عادلانه‌تر است…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در آیه ۳۷، قرآن ازدواج با همسر طلاق‌گرفتهٔ پسرخوانده را مجاز اعلام می‌کند و هدف این کار را شکستن یک سنت اجتماعی عنوان می‌کند که ازدواج با زن پسرخوانده را ناپسند می‌دانست.

در آیات ۴ و ۵ همین سوره، قرآن به‌طور مستقیم نهاد فرزندخواندگی را نفی می‌کند.
می‌گوید: «پسرخوانده‌ها، پسران شما نیستند» و تاکید می‌کند که افراد باید به پدران واقعیشان نسبت داده شوند.

در نتیجه این سؤال پیش می‌آید:

– اگر فرزندخواندگی به رسمیت شناخته نمی‌شود،
– و پسرخوانده از نظر شرعی «پسر» محسوب نمی‌شود،
– پس چرا ازدواج با همسر او نیاز به توضیح، توجیه و شکستن تابو دارد؟

یعنی یا باید:

  1. پسرخوانده مثل پسر واقعی باشد و ازدواج با همسر سابق او حرام باشد (که در این صورت ازدواج با زینب نباید رخ می‌داد)،
    یا باید:
  2. پسرخوانده هیچ نسبتی شرعی نداشته باشد (که در این صورت دیگر دلیلی برای نزول آیه یا مشروع‌سازی آن ازدواج وجود ندارد).

ترکیب این دو موضع در یک سوره، تعارض مفهومی را آشکار می‌سازد.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران برای توجیه این تناقض، موارد زیر را مطرح کرده‌اند:

  1. تفاوت بین عرف اجتماعی و حکم شرعی:
    آیه ۳۷ ناظر به عرف اجتماعی اعراب قبل از اسلام است، که پسرخوانده را مثل پسر واقعی می‌دانستند و ازدواج با زن او را ناپسند.
    قرآن می‌خواهد بگوید که باطل بودن این عرف با عمل پیامبر روشن شده است.
  2. تاکید بر بازتعریف خویشاوندی:
    آیات ۴ و ۵ در واقع ریشهٔ حقوقی عرف نادرست را قطع می‌کنند تا دیگر از آن، احکام اشتباه (مثل حرمت ازدواج با زن پسرخوانده) استخراج نشود.

اما اگر از آغاز پسرخوانده از نظر شرعی «پسر» نیست، نیازی به توجیه گسترده در آیه ۳۷ باقی نمی‌ماند.
آن‌هم در حالی‌که پیامبر در انجام این ازدواج دچار تردید بوده و آیه تلاش دارد آن را «از طرف خدا» تأیید و توجیه کند.

🧠 نتیجه‌گیری

از یک‌سو، قرآن نهاد فرزندخواندگی را به‌شدت رد می‌کند و پسرخوانده را از پسر واقعی جدا می‌سازد.
از سوی دیگر، ازدواج پیامبر با همسر طلاق‌گرفتهٔ زید (پسرخوانده‌اش) را نیازمند توجیه و تأیید آسمانی می‌داند.

این دو رویکرد هم‌زمان، از نظر منطقی ناسازگارند:
– یا پسرخوانده پسر محسوب می‌شود و ازدواج با همسر او نیازمند مشروع‌سازی است،
– یا پسرخوانده هیچ جایگاه خویشاوندی ندارد، و در این صورت اساساً نیاز به نزول وحی و توجیه نیست.

در نتیجه، این موضوع را می‌توان یکی از موارد مهم تناقض در ساختار حقوقی و اجتماعی قرآن درباره روابط خانوادگی دانست.

58. آیا پیامبری برانگیخته نشده‌اند مگر از نژاد هر قوم؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره ابراهیم، آیه ۴
«و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر با زبان قوم خودش، تا برایشان روشن بیان کند…»

سوره روم، آیه ۴۷
«و به‌راستی پیش از تو پیامبرانی به سوی قوم‌هایشان فرستادیم…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

آیات فوق، صریحاً می‌گویند که هر پیامبر از میان قوم خود برانگیخته شده است – یعنی:
– هم‌زبان،
– هم‌قوم،
– و در اصل از همان ملت یا نژاد بوده است.

اما شخصیت یونس (یونان) در قرآن به‌عنوان پیامبری معرفی می‌شود که به شهر نینوا فرستاده شده، که طبق بسیاری از منابع، قومی غیر عبری و غیر سامی بودند.
از جمله مفسران اسلامی و نیز منابع یهودی و مسیحی می‌پذیرند که یونس نه اهل نینوا، بلکه از منطقه بنی‌اسرائیل بود، درحالی‌که مردم نینوا آشوری و غیر بنی‌اسرائیلی بوده‌اند.

بنابراین این سؤال پیش می‌آید:

– اگر قاعده این است که هر پیامبر باید از قوم خودش باشد،
– پس چرا یونس به قومی دیگر فرستاده شده است؟
– و اگر یونس استثناست، چرا قرآن از این استثنا هیچ یاد نمی‌کند؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برای توجیه این تناقض، برخی از مفسران گفته‌اند:

  1. قصد از آیه، زبان مشترک است، نه نسب یا نژاد:
    می‌گویند منظور از «از خودشان» یعنی کسی که با زبان و فرهنگ آنها آشنا باشد، نه لزوماً از همان خون و قومیت.
  2. یونس هم‌زبان یا آشنا با قوم نینوا بوده است:
    این نظریه فرض می‌گیرد که یونس به‌دلیل مجاورت جغرافیایی، زبان نینوا را می‌دانسته است.
  3. یونس در اصل به قوم خودش مأمور بود، اما نینوا فقط یک مأموریت فرعی بوده:
    برخی حتی سعی کرده‌اند نینوا را جزئی از قلمرو بنی‌اسرائیل فرض کنند که شواهد تاریخی و باستان‌شناسی آن را تأیید نمی‌کند.

اما واقعیت این است که خود قرآن نینوا را به‌عنوان قوم یونس معرفی می‌کند و بر موفقیت دعوت او تأکید دارد.
یعنی مأموریت یونس به نینوا، نه استثنایی کوچک بلکه بخشی از مأموریت رسمی و قرآنی اوست.

🧠 نتیجه‌گیری

اگر قرآن می‌گوید هر پیامبر از میان قوم خود برانگیخته شده، پس فرستادن یونس به قوم دیگری در تضاد با این اصل کلی است.

تلاش برای رفع این تضاد با تمسک به زبان یا فرهنگ، کافی نیست زیرا:
– متن آیات بر قومیّت تأکید دارد،
– و مأموریت یونس به‌روشنی از محدودهٔ قوم خودش فراتر رفته است.

در نتیجه، این را می‌توان یکی دیگر از موارد ناهمخوانی در منطق پیامبری قرآن دانست:
از یک‌سو، ادعای اصل عام،
و از سوی دیگر، مثال نقض روشن بدون توضیح یا استثناء.

پیامبری زرتشت و مسئلهٔ ایرانیان

اگر اصل قرآنی این است که هر قومی باید پیامبری از میان خود داشته باشد، این سؤال جدی مطرح می‌شود:

پس پیامبر ایرانیان چه کسی بوده است؟

پاسخ بسیاری از تاریخ‌نگاران، ادیان‌پژوهان و سنت‌گرایان روشن است:
زرتشت – پیامبر ایرانی، آورندهٔ آیینی اخلاق‌محور و یکتاپرستانه، با مفاهیمی چون:

  • اهورا مزدا به‌عنوان خدای یگانه و خیر مطلق،
  • اصل بنیادین اندیشهٔ نیک، گفتار نیک، کردار نیک،
  • ایمان به حسابرسی، قیامت، پاداش و عذاب،
  • و انتخاب آزاد و آگاهانه در برابر خیر و شر.

اگر زرتشت از سوی خدا مأمور هدایت ایرانیان بوده، پس بر اساس همین منطق قرآنی، ایرانیان در زمان محمد و خلفای بعدی، نیازی به تغییر دین نداشتند.

اما آنچه در عمل رخ داد، فتوحات خشونت‌بار، تحقیر آیین زرتشتی، جزیه، تخریب آتشکده‌ها و فشار برای پذیرش اسلام بود.

این موضوع با آیات زیر در تضاد قرار می‌گیرد:

سوره بقره، آیه ۲۵۶:
«در دین هیچ اجباری نیست…»

سوره نحل، آیه ۱۲۵:
«با حکمت و موعظه نیکو دعوت کن…»

و بدتر از همه، با اصل قرآنی که می‌گوید هر قوم پیامبر خود را دارد.

🧠 نتیجه‌گیری

هم مأموریت یونس به قوم بیگانه،
و هم تحمیل اسلام بر ایرانیانی که زرتشت را پیامبر خود می‌دانستند،
با اصل قرآنی مبنی بر «هر قومی پیامبر خودش را دارد» در تضاد است.

در صورتی که این اصل صحیح باشد، مأموریت به غیرقوم (مانند یونس) یا تحمیل دین تازه بر قومی که پیام‌آور پیشین خود را داشته، باید به وضوح استثنا یا با دلایل خاص توضیح داده شود.
اما قرآن چنین نمی‌کند.

این نمونه، یکی دیگر از مواردی‌ست که ادعای انسجام در منطق پیامبری قرآن را زیر سؤال می‌برد.

59. پیامبران میان اجنه و فرشتگان؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره یوسف، آیه ۱۰۹
«و پیش از تو نفرستادیم مگر مردانی از اهل شهرها که به آن‌ها وحی می‌کردیم.»

سوره انبیاء، آیه ۷ و ۸
«و پیش از تو نفرستادیم مگر مردانی که به آن‌ها وحی کردیم… و ما آن‌ها را جسم‌هایی قرار ندادیم که غذا نخورند، و جاودانه نیز نبودند.»

سوره فرقان، آیات ۲۰ و ۲۱
«و ما پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند…»

در مقابل:

سوره انعام، آیه ۱۳۰
«ای گروه جن و انس! آیا پیامبرانی از میان شما نزدتان نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و شما را از دیدار این روزتان بترسانند؟»

سوره هود، آیات ۶۹ و ۷۷
داستان فرشتگانی که نزد ابراهیم و لوط می‌آیند و پیام‌هایی الهی را می‌آورند.

سوره حج، آیه ۷۵
«الله از میان فرشتگان و از میان مردم رسولانی برمی‌گزیند…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در بخش‌هایی از قرآن، با صراحت آمده که فقط انسان‌ها به پیامبری برانگیخته شده‌اند:
– انسان‌هایی که غذا می‌خورند،
– در بازارها راه می‌روند،
– و از جنس بشر هستند.

اما آیاتی دیگر، به‌روشنی از فرستاده‌شدن پیامبران یا رسولان از میان جن‌ها و فرشتگان سخن می‌گویند.

به‌عنوان مثال:
– در سوره انعام ۱۳۰، الله به گروه جن و انس خطاب می‌کند که «آیا پیامبرانی از میان خودتان نیامدند؟» که به‌روشنی پیامبرانی از میان جن‌ها را مطرح می‌کند.
– در سوره حج ۷۵، گفته می‌شود که الله از میان فرشتگان هم رسولانی برمی‌گزیند.

این، ظاهراً با آیات دیگر که پیامبری را صرفاً به انسان‌ها محدود می‌کند، در تناقض مستقیم است.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران برای رفع این تعارض چند پاسخ داده‌اند:

  1. برخی گفته‌اند پیامبران فقط از انسان‌ها هستند، اما فرشتگان یا اجنه ممکن است «رسول» باشند، نه «نبی».
    این تفکیک بین «نبی» و «رسول» در متن قرآن چندان صریح نیست و بیشتر تفسیری است.
  2. در مورد سوره انعام ۱۳۰، گفته‌اند پیامبرانی که برای جن‌ها آمده‌اند، در واقع همان پیامبران انسان‌ها بوده‌اند که پیامشان را اجنه نیز شنیده‌اند.
    اما تعبیر «از میان خودتان» چنین چیزی را به‌سختی می‌پذیرد.
  3. در مورد فرشتگان، اشاره به «رسول بودن» آن‌ها به‌معنای پیام‌آور بودن است، نه پیامبر الهی.
    اما این توجیه نیز ناقض واژه‌شناسی خود قرآن است، که گاه برای انسان‌ها نیز همین واژهٔ «رسول» را به‌جای نبی به‌کار می‌برد.

بنابراین، این تعارض همچنان باقی است.

🧠 نتیجه‌گیری

اگر پیامبران فقط از میان انسان‌ها هستند،
– پس چرا قرآن از پیامبرانی در میان جن‌ها سخن می‌گوید؟
– و چرا می‌گوید الله از میان فرشتگان نیز رسول برمی‌گزیند؟

این تناقض مفهومی، نشان می‌دهد که نویسنده قرآن در سامان‌دادن نظام پیامبری بین موجودات مختلف، دچار ناسازگاری مفهومی شده است.
هیچ تفکیک دقیق یا نظریهٔ منسجمی در متن وجود ندارد تا بتوان این موارد را بدون ابهام حل کرد.

نتیجه آن است که اصل قرآنی پیامبری محدود به انسان‌ها، با شواهد دیگر قرآنی دربارهٔ اجنه و فرشتگان، در تضاد مستقیم قرار دارد.

60. چند شرق و چند غرب؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

سوره شعرا، آیه ۲۸
«پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دو است، اگر شما می‌فهمید.»

سوره الرحمن، آیه ۱۷
«پروردگار دو مشرق و دو مغرب.»

سوره معارج، آیه ۴۰
«سوگند می‌خورم به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها که ما تواناییم…»

❗ شرح تناقض ادعا شده

در این آیات، سه توصیف کاملاً متفاوت دربارهٔ تعداد مشرق‌ها و مغرب‌ها ارائه شده است:

  1. در سوره شعرا، تنها از یک مشرق و یک مغرب یاد می‌شود.
  2. در سوره الرحمن، دو مشرق و دو مغرب مطرح است.
  3. در سوره معارج، تعبیر به چندین مشرق و مغرب تغییر پیدا می‌کند.

تفاوت بین «یک»، «دو»، و «چند» بدون هیچ توضیح یا دلیل روشنی، آشکارا نوعی ناهمخوانی عددی و مفهومی را پدید می‌آورد.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برخی مفسران تلاش کرده‌اند این اختلافات را به شیوه‌های زیر توجیه کنند:

– «دو مشرق» اشاره به مشرق تابستانی و زمستانی است، همان‌طور که «دو مغرب» نیز همین معنا را دارد.
– «چندین مشرق و مغرب» اشاره به بی‌نهایت زاویه طلوع و غروب خورشید در نقاط مختلف زمین است.
– «یک مشرق و مغرب» به‌صورت کلی و نمادین استفاده شده است.

اما این توجیهات چند اشکال دارند:

  1. قرآن هیچ توضیحی دربارهٔ تفاوت این تعابیر نمی‌دهد و مخاطب عام بدون دانش نجومی نمی‌تواند آن را بفهمد.
  2. اگر قرآن «از نزد خدا» است، باید از ابتدا با زبان دقیق و یکدست سخن بگوید، نه اینکه مخاطب برای رفع ابهام ناچار به تأویل یا دانش فنی باشد.
  3. در سبک قرآن، تفاوت عددی در چنین مفاهیمی، عموماً به ابهام یا بی‌دقتی در نگارش منجر می‌شود.

🧠 نتیجه‌گیری

تغییر مداوم در تعداد «مشرق» و «مغرب» – از یک، به دو، به چند – بدون توضیح، نشانگر ناسازگاری در بیان حقایق طبیعی است.
اگر این واژه‌ها نمادین هستند، باید توضیح داده شوند. اگر دقیق هستند، نمی‌توان آن‌ها را این‌گونه متغیر دانست.

در هر صورت، این نمونه نیز به فهرست تناقضات عددی، مفهومی و بیانی قرآن افزوده می‌شود که انسجام و روش‌مندی این کتاب را زیر سؤال می‌برند.

61. بزرگ‌ترین تناقض فلسفی قرآن 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

🔹 «هیچ مصیبتی به شما نمی‌رسد مگر اینکه پیش از آن در کتابی ثبت شده باشد.» (سوره حدید، آیه ۲۲)
🔹 «و هیچ چیز نیست مگر اینکه در لوح محفوظ ثبت شده است.» (سوره بروج، آیه ۲۲)
🔹 «هر کس هدایت یابد، برای خود هدایت یافته و هر کس گمراه شود، جز به زیان خود گمراه گشته است.» (سوره اسراء، آیه ۱۵)
🔹 «شیطان را مأمور گمراه کردن مردم کردیم.» (سوره سبأ، آیه ۲۱)
🔹 «هیچ‌کس بار گناه دیگری را به دوش نمی‌کشد.» (سوره نجم، آیات ۳۸–۳۹)
🔹 «هر کس را بخواهیم هدایت می‌کنیم و هر کس را بخواهیم گمراه می‌سازیم.» (سوره ابراهیم، آیه ۴)

❗ شرح تناقض ادعا شده

یکی از بنیادی‌ترین تعارضات در قرآن، تناقض بین جبر مطلق الهی و مسئولیت فردی انسان است.

در ده‌ها آیه، تأکید شده که خداوند همه چیز را از پیش تعیین کرده و همه امور، از رفتار انسان تا گردش کهکشان‌ها در لوح محفوظ ثبت است.
از سوی دیگر، همین قرآن انسان را مسئول اعمال خویش می‌داند، تهدید به جهنم می‌کند و به او اختیار نسبت می‌دهد.

در کنار این دوگانگی، آیه‌ای دیگر از قرآن نیز بیان می‌کند که شیطان مأمور گمراه کردن انسان‌هاست.
اگر چنین است، پس آیا انسان واقعاً انتخابگر است یا تنها قربانی نقشهٔ الهی و بازیچهٔ نیروهای آسمانی‌؟

مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که می‌بینیم گناه اولیهٔ آدم و حوا (با وسوسهٔ شیطان) به تمام نسل‌های بعدی نیز تعمیم داده شده، در حالی که قرآن ادعا می‌کند هیچ‌کس بار دیگری را نباید به دوش بکشد.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مفسران مسلمان برای حل این تناقض، معمولاً به مفاهیمی مانند «امر بین الامرین» یا «هدایت تکوینی و تشریعی» متوسل می‌شوند.

اما این تفکیک‌ها:

  • یا بسیار انتزاعی و مبهم‌اند و برای عامه قابل درک نیستند
  • یا خود باعث تشدید تعارضات مفهومی می‌شوند
  • یا با اصل «پاداش و مجازات» ناسازگارند

اگر انسان قدرت انتخاب نداشته باشد، وعدهٔ بهشت و تهدید به دوزخ بی‌معنا می‌شود.
اگر اختیار دارد، چرا خداوند خودش مسئول گمراه‌سازی و گماشتن شیطان شده است؟
چگونه ممکن است در یک نظام دینی، فرد به‌خاطر گناهی که از او سر نزده (مانند وسوسهٔ آدم و حوا) بازخواست شود؟

حتی برخی اندیشمندان مسلمان مانند «شجاع‌الدین شفا» و خاورشناسانی چون «ژول لابیوم» در قرن نوزدهم، به این موضوع پرداخته‌اند و آن را بزرگ‌ترین تضاد عقلانی و فلسفی در ساختار دینی اسلام دانسته‌اند.

🧠 نتیجه‌گیری

تناقض بنیادین میان تقدیر مطلق و اختیار انسان، از جمله عمیق‌ترین اشکالات فلسفی قرآن است.

– اگر همه چیز از پیش تعیین شده و در لوح محفوظ نوشته شده است، دیگر چه جایی برای اختیار، مسئولیت، و پاداش یا عقوبت باقی می‌ماند؟
– و اگر انسان واقعاً آزاد است، چگونه می‌توان پذیرفت که خدا «هدایت» و «گمراهی» را خودش به دلخواه خود اعطا یا دریغ می‌کند؟
– این تناقض به پرسش‌برانگیزترین نقطهٔ فلسفهٔ اسلامی می‌رسد: «آیا انسان آزاد است یا بردهٔ مطلق تقدیر الهی؟»

عدم پاسخ روشن، شفاف و منطقی به این مسئله از سوی علمای اسلامی، بیش از هزار سال است که ذهن جستجوگر انسان خردگرا را بی‌پاسخ گذاشته است.
در دنیای امروز که خرد و عقلانیت خواهان پاسخ‌اند، این سکوت خود نشانه‌ای از ابهام در بنیادهای باور دینی است.

62. روزهای خدا برابر ۱۰۰۰ سال است یا ۵۰۰۰۰ سال؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

🔹 «و یک روز نزد پروردگارت همانند هزار سال از سال‌هایی است که شما می‌شمارید!» (سوره حج، آیه ۴۷)
🔹 «امور را از آسمان به سوى زمین تدبیر مى‌کند؛ سپس در روزى که مقدارش هزار سال از سال‌هایی است که شما مى‌شمارید به سوى او بالا مى‌رود.» (سوره سجده، آیه ۵)
🔹 «فرشتگان و روح در آن روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مى‌روند!» (سوره معارج، آیه ۴)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در سه آیه مختلف قرآن، به طول روز نزد خدا اشاره شده ولی با مقادیر عددی متناقض:

  • دو آیه (سوره حج و سجده) به روشنی می‌گویند که یک روز برای خدا معادل ۱۰۰۰ سال انسانی است.
  • اما آیه‌ای دیگر (سوره معارج) می‌گوید که روزی وجود دارد که معادل ۵۰۰۰۰ سال انسانی است.

بدون هیچ توضیحی درباره تفاوت مفهومی یا موقعیتی این روزها، این اختلاف عددی آشکار، تردید ایجاد می‌کند:
آیا «یک روز خدا» ۱۰۰۰ سال است یا ۵۰۰۰۰ سال؟ آیا خدا در بیان خود دچار تناقض شده؟

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برخی مدافعان قرآن می‌کوشند این اختلاف را چنین توجیه کنند:

  • آیات سوره حج و سجده درباره «زمان بازگشت اعمال یا فرشتگان» است، اما آیه سوره معارج درباره روز قیامت.
  • گفته می‌شود که «۵۰۰۰۰ سال» استعاره‌ای از طولانی بودن و سختی آن روز است، نه زمان دقیق فیزیکی.
  • گاه نیز گفته می‌شود این تفاوت به دلیل تفاوت «نوع فرشتگان» یا «ماهیت امور» در آن روزهاست.

اما این توجیهات چند مشکل دارند:

  1. هیچ‌یک از این توضیحات در متن قرآن نیامده‌اند و همگی ساختهٔ مفسران بعدی‌اند.
  2. اگر هدف استعاره بود، ذکر عدد دقیق مثل ۱۰۰۰ یا ۵۰۰۰۰ بی‌معناست، چرا که استعاره‌ها معمولاً با نمادهای کلی به کار می‌روند نه با دقت عددی.
  3. اختلاف بین دو عدد ۱۰۰۰ و ۵۰۰۰۰، آن‌هم درباره یک مفهوم واحد (طول زمان نزد خدا)، بسیار چشمگیر و غیرقابل چشم‌پوشی است.

🧠 نتیجه‌گیری

این مورد یکی از بارزترین تناقضات عددی قرآن است، جایی که حتی خوانندهٔ ناآشنا با قرآن نیز به سرعت متوجه آن می‌شود.

  • اگر هر «روز» نزد خدا ۱۰۰۰ سال است، چرا باید در جایی دیگر گفته شود که همان فرشتگان در روزی معادل ۵۰۰۰۰ سال عروج می‌کنند؟
  • اگر یکی از آیات استعاره است، چرا دیگری نیست؟ چرا قرآن این تفاوت را توضیح نمی‌دهد؟
  • و اگر این اعداد دقیق و واقعی هستند، پس تناقض عددی و فیزیکی آشکار است.

پاسخ‌های دفاعی مانند «استعاره»، یا «تفاوت زمینه»، نمی‌توانند اصل مسئله را پنهان کنند:
در یک کتاب مدعی وحی، چنین دوگانگی آشکار دربارهٔ یک موضوع بنیادین (زمان نزد خدا) غیرقابل قبول است.

63. آفرینش آسمان‌ها و زمین

📖 آیه/آیات مورد بررسی

🔹 «او خدایی است که همه‌ٔ آن‌چه را (از نعمت‌ها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت؛ و آن‌ها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود. و او به هر چیز آگاه است.» (سوره بقره، آیه ۲۹)
🔹 «آیا آفرینش شما (بعد از مرگ) مشکل‌تر است یا آفرینش آسمان که خداوند آن را بنا نهاد؟ سقف آن را برافراشت و آن را منظم ساخت، و شبش را تاریک و روزش را آشکار نمود! و زمین را بعد از آن گسترش داد.» (سوره نازعات، آیات ۲۷–۳۰)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در این دو بخش از قرآن، دو ترتیب متفاوت برای آفرینش آسمان‌ها و زمین ارائه شده است:

  • در سوره بقره، ترتیب این‌گونه بیان شده: اول آفرینش زمین، سپس پرداختن به آسمان‌ها.
  • اما در سوره نازعات، به وضوح آمده: اول آفرینش آسمان، سپس گسترش زمین.

این دو آیه نه‌تنها از نظر ترتیب زمانی در تعارض‌اند، بلکه هر یک به گونه‌ای تعبیر شده‌اند که دیگری را نقض می‌کند. این در حالی است که هر دو آیه، با لحنی قطعی، ترتیب خود را به عنوان واقعیت اعلام می‌کنند.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برخی مفسران تلاش کرده‌اند این اختلاف را با استدلال‌هایی مانند تفاوت میان «خلق ابتدایی» و «تکامل تدریجی» توجیه کنند. به‌طور خلاصه این توجیهات شامل موارد زیرند:

  • در آیهٔ سوره بقره، تنها به آماده‌سازی زمین برای زندگی انسان اشاره شده و نه آفرینش ابتدایی آن.
  • در آیهٔ سوره نازعات، آفرینش «سقف» آسمان و تنظیم آن پیش از گسترش زمین آمده، که گاهی «گسترش» را به معنای گسترش فیزیکی یا آماده‌سازی بعد از خلقت اولیه می‌دانند.

اما ایرادات این توجیهات نیز واضح است:

  1. قرآن در هیچ‌جای دیگر به‌طور واضح تفاوت میان آفرینش و گسترش زمین را توضیح نداده است.
  2. اگر مقصود آماده‌سازی است، چرا هر دو آیه با بیان خلقت و ترتیب زمانی صحبت می‌کنند؟
  3. هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که مخاطب قرآنی، به‌ویژه در قرن هفتم میلادی، این تفاوت‌های اصطلاحی را درک کند.

🧠 نتیجه‌گیری

این تناقض به‌شکل مستقیم بر ادعای انسجام و عدم‌تناقض قرآن ضربه می‌زند.
اگر قرآن از سوی خدایی واحد با علم مطلق نازل شده باشد، نباید در موضوعی به‌این‌حد بنیادی و آشکار مانند ترتیب آفرینش زمین و آسمان، روایت‌های متناقض وجود داشته باشد.

و این تناقض نمی‌تواند به راحتی با توجیهاتی چون «استعاره» یا «تفاوت زاویه‌ٔ دید» برطرف شود، چرا که آیات به‌روشنی در حال بیان ترتیب زمانی واقعی هستند.

64. طلوع و غروب خورشید

📖 آیه/آیات مورد بررسی

🔹 «تا به غروبگاه آفتاب رسید؛ (در آن‌جا) احساس کرد که خورشید در چشمه‌ٔ تیره و گل‌آلودی فرو می‌رود؛ و در آن‌جا قومی را یافت؛ گفتیم: ای ذو‌القرنین! آیا می‌خواهی (آنان) را مجازات کنی، یا روش نیکویی در موردشان انتخاب نمایی؟» (سوره کهف، آیه ۸۶)
🔹 «تا به خاستگاه خورشید رسید؛ (در آن‌جا) دید خورشید بر جمعیتی طلوع می‌کند که در برابر (تابش) آفتاب، پوششی برای آن‌ها قرار نداده بودیم.» (سوره کهف، آیه ۹۰)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در این آیات، قرآن از ماجرای سفرهای ذوالقرنین سخن می‌گوید که به مکان‌هایی می‌رسد که یکی «غروبگاه» خورشید است و خورشید در چشمه‌ٔ گل‌آلودی فرو می‌رود، و دیگری «طلوعگاه» خورشید، که مردمی بدون هیچ پوششی در برابر نور مستقیم آن زندگی می‌کنند.

در نگاه ساده و سطحی، این آیات با ساختار علمی جهان ناسازگار است، زیرا:

  1. خورشید نه در چشمه‌ای فرو می‌رود، نه از چشمه‌ای برمی‌خیزد.
  2. مفهوم «غروبگاه» و «طلوعگاه» مطلق، بی‌معنی است، چرا که زمین گرد است و طلوع و غروب، امری نسبی به موقعیت جغرافیایی ناظر است.
  3. مفهوم مکان فیزیکی برای طلوع و غروب، برخاسته از جهان‌بینی زمین‌مرکز یا مسطح است که با دستاوردهای نجومی در تضاد است.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مدافعان سنتی قرآن معمولاً از تعبیر «دیدن» استفاده می‌کنند و می‌گویند: قرآن نگفته خورشید واقعاً در چشمه فرو می‌رود، بلکه «ذوالقرنین چنین دید» و برداشت او این‌گونه بود. اما این توجیه با متن آیه، که در قالب روایت الهی و نه روایت انسانی بیان شده، ناسازگار است.

برخی دیگر هم آیات را نمادین و استعاری می‌دانند، اما در این صورت:

  • چرا این استعاره‌ها با مفاهیم علمی چنین تعارض آشکاری دارند؟
  • چرا استعاره‌ای به‌کار رفته که باور به آن در طول قرون، فهمی علمی را مسدود کرده است؟

همچنین باید توجه داشت که اگر همه‌ٔ اشکالات علمی قرآن را بتوان به استعاره تقلیل داد، اعتبار آن به‌عنوان منبع «هدایت روشن» زیر سؤال می‌رود.

🧠 نتیجه‌گیری

این آیات دست‌کم در ظاهر خود، با نگرش علمی ناسازگارند و تصویری از جهان ارائه می‌دهند که یا متأثر از تصور زمین‌مرکزِ پیشاعلمی است، یا در قالبی بیان شده که باعث سوءبرداشت می‌شود.
در هر صورت، این مسئله پرسشی جدی در برابر ادعای بی‌نقص‌بودن و علمی‌بودن قرآن ایجاد می‌کند.
و اگر گفته شود که این آیات تنها از دیدگاه ذوالقرنین نقل شده‌اند، باز جای پرسش باقی‌ست که چرا خدای دانا و حکیم این نقل را بدون هیچ‌گونه اصلاح یا تصحیحی در کتابی که «هدایت» نامیده شده، وارد کرده است؟

65. چرا خداوند ستارگان را خلق فرمود؟ 

📖 آیه/آیات مورد بررسی

🔹 «و آن‌ها (شهاب‌ها) را تیرهایی برای شیاطین قرار دادیم، و برای آنان عذاب آتش فروزان فراهم ساختیم!» (سوره ملک، آیه ۵)
🔹 «ما آسمان نزدیک (پایین) را با ستارگان آراستیم، تا آن را از هر شیطان خبیثی حفظ کنیم! آن‌ها نمی‌توانند به (سخنان) فرشتگان عالم بالا گوش فرا دهند، و هرگاه چنین کنند، از هر سو هدف قرار می‌گیرند!» (سوره صافات، آیات ۶ تا ۸)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در این آیات هدف آفرینش ستارگان به‌وضوح حفاظت از آسمان دنیا و پرتاب تیرهایی به سوی شیاطین عنوان شده است. این کاربرد، بیش از آن‌که با علم نجوم سازگار باشد، با تصورات افسانه‌ای هم‌عصر پیامبر شباهت دارد. از نظر علمی:

  1. ستارگان اجرامی عظیم با ابعاد و دماهای حیرت‌انگیزند که معمولاً میلیاردها کیلومتر با ما فاصله دارند.
  2. پدیدهٔ «شهاب» در علم امروزی به ورود سنگ‌های آسمانی به جو زمین مربوط می‌شود، نه پرتاب فیزیکی ستارگان یا موشک‌های ساخته‌شده از نور.
  3. هیچ‌گونه داده‌ای درباره وجود شیاطینی که از طریق ستارگان سرکوب می‌شوند در اخترفیزیک وجود ندارد.

بنابراین این توضیح قرآنی دربارهٔ نقش و هدف ستارگان، هم با فیزیک امروزی بیگانه است و هم شبیه به داستان‌های اسطوره‌ای در ادیان باستانی است که اجسام آسمانی را دارای عملکردهای اراده‌مندانه می‌دانستند.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

تلاش برخی مفسران سنتی بر آن بوده که «شهاب» را پدیده‌ای مستقل از ستاره معنا کنند. اما مشکل اساسی اینجاست که قرآن از «آرایش آسمان با ستارگان» سخن می‌گوید، و سپس همان را ابزاری برای پرتاب به سمت شیاطین می‌داند.
اگر هدف «زینت دادن» آسمان بوده، چرا باید این زینت به سلاحی برای مقابله با دشمنان بدل شود؟ و اگر نقش حفاظتی دارند، چرا آن‌ها در برابر دانش نجومی بشر عاجز مانده‌اند؟

همچنین، اگر منظور از شهاب، همان پدیده‌ٔ ورود سنگ‌های آسمانی به جو زمین باشد، چرا قرآن به جای ارائه‌ٔ دقیق علمی، آن را با مفهومی فراتبیعی و شبه‌جادویی گره زده است؟
از منظر علمی، هیچ شواهدی دال بر وجود «موجودات نامرئی شریر» در حال صعود به آسمان‌ها وجود ندارد که نیازمند برخورد با «شهاب» باشند.

🧠 نتیجه‌گیری

کاربرد ستارگان به عنوان ابزار زینت و موشک‌های ضدشیاطین، تصوری افسانه‌وار از کیهان را بازتاب می‌دهد که با نگرش علمی امروزی در تضاد است.
این تصویر، فهم‌پذیر در بستر باورهای قرن هفتم میلادی است، اما طرح آن در کتابی که مدعی جاودانگی و سازگاری با علم است، پرسش‌برانگیز است.
ادعای علمی‌بودن قرآن در چنین زمینه‌هایی زیر سؤال می‌رود، به‌ویژه زمانی که باورهای خرافی به جای داده‌های تجربی نشسته‌اند.

66. آسمان چیزی نیست به جز سقف یا سایبانی بر روی زمین

📖 آیه/آیات مورد بررسی

🔹 «آسمان را سقف محفوظى قرار دادیم؛ ولى آن‌ها از آیات آن روى‌گردانند.» (سوره انبیاء، آیه ۳۲)
🔹 «او آسمان‌ها را بدون ستونى که آن را ببینید آفرید…» (سوره لقمان، آیه ۱۰)
🔹 «آن‌کس که زمین را بستر شما، و آسمان را سقفى بالاى سر شما قرار داد…» (سوره بقره، آیه ۲۲)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در این آیات، آسمان به‌عنوان یک «سقف» توصیف شده است؛ مفهومی که امروزه از نظر علمی کاملاً نادرست تلقی می‌شود.
قرآن از آسمان به‌عنوان یک پوشش یا ساختاری محافظ بر فراز زمین یاد می‌کند، گویی زمین در مرکز ساختار کیهان قرار دارد و آسمان چون سقف یا چادر بر آن گسترده شده است.
علاوه بر آن، صحبت از «ستون‌های ناپیدا» برای نگه‌داشتن آسمان، با تصورات کیهان‌شناسی پیشا-گالیله‌ای هم‌راستا است، نه با علم اخترفیزیک مدرن.

در این دیدگاه، زمین محوری مفروض است، و آسمان به‌صورت جسمی فیزیکی و نزدیک در نظر گرفته شده که روی آن ستون یا تکیه‌گاهی ناپیدا وجود دارد.
از همین آیات چنین برداشت می‌شود که آسمان جسمی مستقل، و دارای ساختار مادی خاصی است که همچون سقف بنا شده است.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مدافعان قرآن تلاش کرده‌اند این آیات را استعاری تلقی کنند و «سقف» را به «جو زمین» یا «لایه‌های محافظ مغناطیسی» تعبیر نمایند.
اما چنین تفاسیری نه از خود متن و نه از زمینه تاریخی آن پشتیبانی می‌شوند.
هیچ‌یک از مسلمانان قرون وسطی یا حتی مفسران قرون اولیه، این تعابیر علمی مدرن را از آیات استخراج نکرده‌اند.
از نگاه آن‌ها، آسمان واقعاً جسمی مادی، نیم‌کره‌ای‌شکل، و نزدیک به زمین بوده است که بر آن سایه افکنده است.

عبارت «ستون‌هایی که نمی‌بینید» نیز از نظر علمی بی‌پایه است. اگر منظور نیروی گرانش یا قوانین فیزیکی بوده، باید توضیح می‌داد که چگونه و چرا نامرئی‌اند.
اما بدون توضیح، این تصور به وجود می‌آید که آسمان بر روی چیزی نگه‌داشته شده، بی‌آنکه دیده شود؛ درست همان‌طور که در اسطوره‌های بابلی، یونانی یا عبری آمده است.

🧠 نتیجه‌گیری

تصویری که قرآن از ساختار آسمان ارائه می‌دهد، با کیهان‌شناسی علمی ناسازگار است و بیشتر با جهان‌بینی اسطوره‌ای اقوام کهن هم‌خوانی دارد.
اگر آسمان سقفی واقعی است، پس چرا با رشد علم چنین سقفی کشف نشده؟
اگر استعاره است، چرا آیات قرآن آن را چون واقعیت فیزیکی بیان می‌کنند؟
این تناقض میان ظاهر آیات و علم امروز، تردیدهایی جدی در مورد الهی‌بودن و علم‌مداری قرآن ایجاد می‌کند.

67. سقف آسمان با زلزله‌ای قیامت فرو می‌ریزد

📖 آیه/آیات مورد بررسی

🔹 «و آسمان گشوده مى‌شود و به‌صورت درهای متعددى درمى‌آید.» (سوره نبأ، آیه ۱۹)
🔹 «آن زمان که آسمان از هم شکافته شود.» (سوره انفطار، آیه ۱)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در این آیات، آسمان همانند یک ساختار فیزیکی یا شیء مادی در نظر گرفته شده که در روز قیامت گشوده یا شکافته می‌شود.
این تصویر به وضوح ما را به یاد سقف یا پوسته‌ای بالای سر می‌اندازد که در نهایت، در لحظه‌ی پایانی جهان از هم خواهد گسیخت.

اما این برداشت با شناخت علمی ما از جهان و آسمان در تضاد است. بر اساس کیهان‌شناسی مدرن، آسمان فضایی تهی و بی‌مرز است که ستارگان و کهکشان‌ها در آن پراکنده‌اند، نه یک سقف یا پرده‌ی مادی که قابل شکافتن یا شکسته‌شدن باشد.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مدافعان قرآن ممکن است این تصاویر را نمادین و استعاره‌ای بدانند، اشاره به دگرگونی‌های کیهانی یا دلهره‌های روز واپسین.
بااین‌حال، واژه‌هایی چون «درها» و «شکافتن» به وضوح جنبه‌ی فیزیکی دارند و نشان می‌دهند که آسمان به‌عنوان شیئی قابل بازشدن و تخریب شدن توصیف شده، نه صرفاً به عنوان فضای بی‌کرانه.

از سوی دیگر، شباهت این توصیف‌ها به متون دینی کهن – همچون عهد عتیق یا باورهای بین‌النهرینی تردیدهایی در مورد اصالت تصویربرداری قرآنی ایجاد می‌کند. در آن متون نیز آسمان به‌عنوان گنبد یا سقفی فیزیکی دیده می‌شد.

🧠 نتیجه‌گیری

توصیف آسمان به‌عنوان سقفی که می‌تواند شکافته شود یا در آن درهایی گشوده شود، ما را به جهانی قبل از اکتشافات علمی می‌برد، نه جهان‌بینی‌ای مبتنی بر اخترفیزیک. اگر این توصیف استعاره است، چرا قرآن آن را با زبان کاملاً فیزیکی بیان کرده؟ اگر واقعیت است، چرا هیچ‌یک از مشاهدات علمی از آن پشتیبانی نمی‌کنند؟
این‌گونه آیات، به جای آشکار کردن حقیقت هستی، بیشتر جهان را از دریچه‌ای اسطوره‌ای و پیش‌علمی نشان می‌دهند.

68. چرا زمین (مانند فرش) مسطح است و نه مانند توپ؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

🔹 «و زمین را گستردیم؛ و در آن کوه‌های ثابتی افکندیم؛ و از هر گیاه موزون، در آن رویاندیم.» (سوره حجر، آیه ۱۹)
🔹 «آیا زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم؟! و کوه‌ها را میخ‌های زمین؟!» (سوره نبأ، آیات ۶ و ۷)

❗ شرح تناقض ادعا شده

آیات فوق زمین را به‌صورتی توصیف می‌کنند که آن را گسترده، صاف، و ایستا معرفی می‌نماید؛ گویی همانند فرشی بر زمین پهن شده است. افزون بر آن، کوه‌ها نیز به‌عنوان میخ‌هایی بر زمین کوبیده شده‌اند تا از لرزش آن جلوگیری کنند.

این توصیف، با درک علمی معاصر از ساختار کره زمین به عنوان جسمی کروی شکل با حرکت‌های پوسته‌ای و زمین‌ساختی پیچیده در تضاد است. همچنین، نقش واقعی کوه‌ها در ژئوفیزیک زمین، حاصل فرایندهای برخورد و فشردگی صفحات تکتونیکی است، نه میخ‌هایی برای تثبیت فرش زمینی!

🔍 بررسی بی‌طرفانه

مدافعان قرآن ممکن است بگویند منظور از «گستراندن زمین» صرفاً فراهم آوردن بستری زیست‌پذیر برای انسان است. اما زبان آیات آشکارا به هندسه‌ای مسطح اشاره دارد.
عباراتی چون «فرش»، «گستردن» و «میخ‌ها» مفاهیمی آشنا در فرهنگ عربی سده هفتم بودند و تصویر یک زمین تخت را به‌خوبی در ذهن شنونده ترسیم می‌کردند.

همچنین، باور به زمین مسطح و آسمان گنبدی در بسیاری از متون مذهبی و اسطوره‌ای جهان باستان دیده می‌شود. اگر هدف قرآن ارائه دانشی فراتر از دوران خویش بود، چرا مدل کیهان‌شناسی نوینی ارائه نکرد؟

🧠 نتیجه‌گیری

آیات بررسی‌شده تصویر زمین را مطابق با تصور دوران پیشاعلمی و جغرافیای مسطح ترسیم می‌کنند.
این تصویر، به‌جای آن‌که شناختی دقیق از جهان ارائه دهد، بازتابی از نگاه مردمانی به زمین است که بر سطحی صاف زندگی می‌کردند و گمان می‌بردند کوه‌ها همانند میخ‌هایی آن را در جای خود ثابت نگه می‌دارند.

اگر قرآن کتابی از سوی خداوندِ دانای مطلق است، چرا تصویر زمین در آن همانند نقاشی کودکانه‌ای است از جهان پیش از علم؟

69. انسان از خون لخته شده آفریده شده است

📖 آیه/آیات مورد بررسی

«سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته)، و علقه را به صورت مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده)، و مضغه را به صورت استخوان‌هایی درآوردیم؛ و بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم؛ سپس آن را آفرینش تازه‌ای دادیم؛ پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است!» (سوره مؤمنون، آیه ۱۴)

❗ شرح تناقض ادعا شده

در این آیه به‌روشنی بیان می‌شود که انسان ابتدا از «علقه» یعنی خون بسته یا لخته‌شده آفریده شده است. این تصویر، در تناقض کامل با یافته‌های علمی زیست‌شناسی مدرن قرار دارد. جنین انسانی هیچ‌گاه مرحله‌ای از «لخته خون» را تجربه نمی‌کند. فرآیند رشد جنین، با تقسیم سلولی از تخم بارور آغاز می‌شود، نه از خون بسته.

استفاده از واژه‌هایی نظیر «مضغه» (گوشت جویده‌شده) نیز بیشتر تصویر ذهنی‌ای از آناتومی ناقص و بدون پشتوانه علمی است تا توصیفی دقیق از مراحل رشد جنین.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

برخی مفسران کوشیده‌اند واژه «علقه» را به‌معنای «چیزی که به دیوارهٔ رحم می‌چسبد» تفسیر کنند تا آن را با اتصال جنین به رحم در مراحل ابتدایی هماهنگ سازند. اما این تفسیر با معنای اصلی و لغوی «علقه» در زبان عربی کلاسیک و فرهنگ لغات آن، که به «خون بسته» یا «لخته» اشاره دارد، همخوان نیست.

علاوه براین، ساختار عبارت‌های آیه به‌صورت زنجیره‌ای از تحولات فیزیکی مشهود ترسیم شده که در آن گویا ابتدا «خون بسته» به‌وجود می‌آید، سپس به‌صورت گوشت درمی‌آید، سپس استخوان شکل می‌گیرد و در پایان گوشت روی استخوان قرار می‌گیرد. این ترتیب نیز با روند زیستی رشد جنین در تضاد است، چراکه استخوان‌ها و بافت‌های عضلانی هم‌زمان و با منشأ مشترک سلولی شکل می‌گیرند.

🧠 نتیجه‌گیری

آیه‌ٔ مورد اشاره، توصیفی غیرعلمی و نادرست از رشد جنین ارائه می‌دهد که از نگاه پزشکی مدرن بی‌اساس است. این توصیف را نمی‌توان به استعاره یا نمادگرایی نسبت داد، چرا که ساختار آیه آشکارا ناظر به یک فرایند فیزیکی واقعی است.

اگر ادعای الهی‌بودن قرآن مبتنی بر علمِ بی‌نقص است، چرا در مورد ساده‌ترین پدیدهٔ زیستی یعنی رشد انسان چنین توصیف ابتدایی و نادرستی ارائه شده است؟

70. ماکیاولیسم دینی

📖 آیه/آیات مورد بررسی

  • «در قبول دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است…» (سوره بقره، آیه ۲۵۶)
  • «با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام می‌شمرند، و نه آیین حق را می‌پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم، جزیه را به‌دست خود بپردازند.» (سوره توبه، آیه ۲۹)
  • «وقتی ماه‌های حرام پایان گرفت، مشرکان را هر جا یافتید به قتل برسانید…» (سوره توبه، آیه ۵)
  • «هنگامی که با کافران در میدان جنگ روبه‌رو شدید، گردن‌هایشان را بزنید…» (سوره محمد، آیه ۴)
  • «و آن‌ها را هر کجا یافتید، به قتل برسانید! و از آنجا که شما را بیرون ساختند، آن‌ها را بیرون کنید! و فتنه از کشتار هم بدتر است…» (سوره بقره، آیه ۱۹۱)
  • «ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ با کافران تشویق کن…» (سوره انفال، آیه ۶۵)

❗ شرح تناقض ادعا شده

ادعا می‌شود اسلام دین صلح است و «در دین هیچ اکراهی نیست»؛ اما ده‌ها آیه در قرآن مؤمنان را مستقیماً به جنگ، کشتار و تحمیل دین از طریق جهاد با کفار، اهل کتاب، مشرکان و حتی زندانیان دعوت می‌کند. آیات متعددی در قرآن یافت می‌شود که با ادعای «عدم اکراه» در دین، در تناقض آشکارند.

برخی آیات مستقیماً دستور به گردن زدن، محاصره کردن، تحمیل جزیه و تشویق به کشتار در راه دین می‌دهند. فلسفه‌ای که در پشت این خشونت وجود دارد، این است که کشتن کافر در دنیا، او را از گمراهی بیشتر حفظ کرده و احتمالاً از عذاب ابدی نجات می‌دهد! همین منطق دقیقاً با منطق «هدف وسیله را توجیه می‌کند» در ماکیاولیسم هم‌خوانی دارد.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

بسیاری از علمای اسلامی در پاسخ به این تناقض ادعا می‌کنند که آیات مربوط به جهاد فقط در شرایط خاص تاریخی (مثلاً دفاعی یا در جنگ خاص با قبایل مشرک) صادر شده‌اند و نباید آن‌ها را به‌طور عام تعمیم داد. اما این ادعا با صراحت مطلق و کلیت زبانی آیات در تضاد است، به‌ویژه آیات سوره توبه که بدون زمینه تاریخی، فرمان قاطع و کلی درباره کشتار و جهاد می‌دهند.

برخی دیگر از مفسران آیه «لا إكراه في الدين» را متعلق به دوره‌ای خاص از حیات محمد می‌دانند (دوران مکه) و معتقدند آیات جهاد و قتالِ پس از هجرت آن را «نسخ» کرده‌اند.

🧠 نتیجه‌گیری

آنچه به عنوان ایدهٔ سیاسی ماکیاولی معروف شده یعنی: مشروع بودن خشونت، فریب و اجبار در راه قدرت یا حفظ نظم، در بسیاری از آیات قرآن پایه‌ریزی شده است. اگر اخلاق سیاسی را با سنجه‌هایی همچون آزادی وجدان، منع اکراه و کرامت انسان بسنجیم، با این آیات نمی‌توان گفت اسلام بر پایهٔ صلح و عقلانیت بنا شده است. ادعای عدم اکراه در دین با صدها سال جهاد، فتح، اجبار، و تحمیل اسلام بر مردمانی مانند ایرانیان، قبطیان، بربرها، و هندی‌ها در تناقض جدی است. هم‌چنین عملکرد حاکمان اسلامی در کشورهای مختلف نشان داده که اگر یک مسلمان تصمیم بگیرد دین دیگری را بپذیرد به دلیل ارتداد اعدام خواهد شد.

71. آیا عیسی کتاب آسمانی (انجیل) داشته است؟

📖 آیه/آیات مورد بررسی

  • «و در پى آن‌ها عیسى، پسر مریم را فرستادیم كه تصدیق‌كننده‌ى توراتِ پیش از خود بود؛ و به او انجیل را دادیم كه در آن، هدایت و نورى بود…» (سوره مائده، آیه ۴۶)
  • «و به عیسى پسر مریم، دلایل روشنى دادیم و او را به‌وسیله‌ى روح‌القدس تأیید كردیم…» (سوره بقره، آیه ۲۵۳)
  • «و از پى آنان عیسى پسر مریم را فرستادیم كه آنچه را از تورات پیش از او بود تصدیق مى‌كرد، و به او انجیل را عطا كردیم كه در آن هدایت و نور بود…» (سوره حدید، آیه ۲۷)

❗ شرح تناقض ادعا شده

این آیات نشان می‌دهند که عیسی صاحب کتابی الهی به نام انجیل بوده، همانند آنچه موسی با تورات و محمد با قرآن داشته‌اند. اما در واقع، هیچ‌یک از منابع تاریخی یا متون اولیه مسیحی چنین چیزی را تأیید نمی‌کنند. عیسی خود هیچ کتابی ننوشته و هیچ متن مستقلی از طرف خدا دریافت نکرده است. آنچه امروز به‌عنوان انجیل شناخته می‌شود، نوشته‌های شاگردان و پیروان اوست که بعد از قیام او، تحت هدایت روح خداوند، پیام او را ثبت کرده‌اند.

انجیل در زبان اصلی به‌معنای «خبر خوش» است، نه کتابی مکتوب که بر کسی نازل شده باشد. اناجیل چهارگانه (متی، مرقس، لوقا، یوحنا) حاصل شهادت عینی نویسندگانشان از زندگی و تعالیم عیسی هستند. آن‌ها به‌عنوان متونی الهام‌شده شناخته می‌شوند، اما نه به این معنا که از آسمان بر عیسی نازل شده باشند. بنابراین، تفاوتی بنیادین بین نگاه قرآن به انجیل و آنچه در واقعیت تاریخی و ایمان کتاب‌مقدسی وجود دارد آشکار می‌شود.

🔍 بررسی بی‌طرفانه

از نظر تاریخی، عیسی هیچ متنی از خود باقی نگذاشت و مسیحیان اولیه نیز چنین انتظاری نداشتند. در عوض، آن‌ها شهادت‌ها و تجربیات شخصی را گردآوری کردند و بعدها آن‌ها را به صورت اناجیل مختلف مدون کردند. مسیحیان بر این باورند که عهد جدید، توسط پیروان عیسی مسیح، تحت هدایت روح‌القدس، نگاشته شد. این در حالی‌ست که در قرآن، نحوهٔ توصیف «انجیل» با نحوهٔ توصیف «تورات» و «قرآن» یکسان است؛ یعنی کتابی واحد و نازل‌شده از طرف خدا که دربردارندهٔ شریعت و هدایت است. این تصور قرآنی با واقعیت تاریخی و الهیاتی ناسازگار است.
نکتهٔ دیگر ادعایی است که مسلمانان مطرح می‌کنند و می‌گویند انجیل کتابی بوده که از جانب خدا آمده ولی بعدها تحریف شده تا مومنان گمراه شوند. نخست این‌که اگر تحریف شده شما چه طور از این موضوع با خبر شدید؟! دوم این‌که اگر خدا قادر است که قرآن را از تحریف محافظت کند، چرا نتوانست انجیل را محافظت کند؟ و سوم این‌که اگر تحریف شده پس چرا قرآن بارها انجیل را تأیید می‌کند (مانند سوره مائده آیه 46)، ولی مسلمانان می‌گویند انجیل فعلی تحریف شده؟
قرآن، دچار تناقض است. نمی‌توان کتابی را هم از سوی خدا دانست، هم به تحریف آن رضایت داد، و هم پیروانش را مؤاخذه کرد. و هم گفت که این کتاب براى پرهيزگاران رهنمود و اندرزى است.

🧠 نتیجه‌گیری

از دیدگاه کتاب ‌مقدس، عیسی کتابی به نام انجیل دریافت نکرد، بلکه خود او انجیل است. عیسی مسیح مژدهٔ نجات و کلام زنده خداست. آنچه امروزه به عنوان انجیل شناخته می‌شود، شهادت‌نامه‌هایی درباره اوست، نه کتابی که از آسمان به او نازل شده باشد. بنابراین آیات قرآنی که می‌گویند به عیسی کتاب انجیل داده شده، با شواهد تاریخی و معنای اصلی انجیل مطابقت ندارند.
قرآن وجود یک کتاب الهیِ مشخص به نام انجیل را که مستقیماً به عیسی داده شده، ادعا می‌کند. اما نه متون تاریخی و نه خود آموزه‌های مسیحی چنین چیزی را تأیید نمی‌کنند. این مسئله از دو حال خارج نیست: یا قرآن از ماهیت واقعی و تاریخی متون مسیحی بی‌اطلاع بوده، یا منظور از «انجیل» در قرآن چیز دیگریست که هرگز توضیح داده نشده است.
در هر دو صورت، تناقض بین ادعای قرآنی و واقعیات تاریخی و الهیاتی در مورد مسیح و کتاب مقدس او، شکاف روشنی ایجاد می‌کند که نمی‌توان آن را با توجیهات متداول پر کرد.
واژهٔ εὐαγγέλιον (euangelion) به معنای «خبر خوش» یا «بشارت» است، نه کتابی نازل‌شده. این واژه به پیام نجات‌دهنده‌ای اشاره دارد که عیسی آورد: این‌که پادشاهی خدا نزدیک شده و مردم باید توبه کنند و ایمان بیاورند و نزد خدا بازگردند. پس نتیجه این است که مسلمانان در هنگام نگارش قرآن هیچ آگاهی دقیقی از معنای انجیل نداشتند و حتی نمی‌دانستند که کتابی که مسیحیان در دست دارند از کجا آمده و چگونه نگاشته شده است. ادعای اینکه عیسی مسیح کتابی به نام انجیل داشته و بعدها تحریف شده نیز هیچ سند تاریخی ندارد. هیچ سند تاریخی نشان نداده است که عیسی مسیح کتابی را به عنوان کتاب خود به مردم عرضه کرده باشد. حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که این موضوع حقیقت داشته باشد باز هم یک اشکال بزرگ دیگر پیش می‌آید و آن این است که خداوند توانایی حفاظت از کلام مقدس خود را نداشته است. از سوی دیگر اگر این تحریف رخ داده است چه طور مسیحیان متوجه آن نشده‌اند اما مسلمانان از آن باخبر شدند؟!

در این نوشته تلاش کردم بدون سوگیری به بررسی آیات قرآنی و استدلال‌های مسلمانان در دفاعی که از قرآن می‌کنند بپردازم. پذیرش یا رد آن‌چه نوشته شد را با نیروی عقل و خرد خود انجام دهید. پذیرش کورکورانه هیچ باوری درست نیست. به یاد بسپاریم خرد چراغ راه انسان است. با یک با یک پرسش از خودتان آغاز کنید؛ آیا کتابی با این حجم از خطا و اشتباه می‌تواند از سوی خدا نازل شده باشد یا توسط انسان‌ها نوشته شده است؟

Sharing is caring:
سوشیانت زوارزاده
سوشیانت زوارزاده

من سوشیانت زوارزاده هستم یک روان‌شناس و روانکاو

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوشیانت زوارزاده
Privacy Overview

This website uses cookies so that we can provide you with the best user experience possible. Cookie information is stored in your browser and performs functions such as recognising you when you return to our website and helping our team to understand which sections of the website you find most interesting and useful.