من یکی پنجرمو می‌بندم

من یکی پنجرمو می‌بندم

امروز داشتم به آهنگ به کسی بر نخوره از شهیار قنبری گوش می‌کردم و پس از شنیدنش بر آن شدم که کمی پنجره‌ها را ببندم زیرا این همه پنجره‌ی باز بس است درباره‌ی شبکه‌های اجتماعی سخن می‌گویم نه پنجره‌های خانه و زندگی. به یاد دارم در گذشته وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها هر کدام برای خودشان یک شبکه اجتماعی به شمار می‌آمدند. کنش و گفت‌و‌گوی میان مردم نیز از ایمیل و بخش دیدگاه‌ها انجام می‌گرفت باید بگویم که هنوز دلم برای آن روزگار تنگ می‌شود. بسیاری از وبلاگ‌نویسان کهنه‌کار به توییتر و فیس‌بوک پناه آورده‌اند و وبلاگ‌هایشان خاک می‌خورد. گاهی در شبکه‌های اجتماعی با نوشته‌های بسیار ارزشمندی روبه‌رو می‌شوم که گذر زمان آن‌ها را به گورستان بایگانی می‌فرستد. برای نمونه کسی آموزشی را درباره‌ی برنامه‌نویسی با دیگران در میان می‌گذارد پس اگر دیگران آن را ببینند خواهند خواند و اگر نبینند فراموش می‌شود. برای خودم بارها پیش آمده که با نگاه کردن به بایگانی توییترم شگفت‌زده می‌شوم که این چیز را چه هنگامی نوشته‌ام؟! اگر همین نوشته‌های کوتاه درون وب‌سایت یا وبلاگ جای گیرد ماندگار می‌شود و ارزشش همواره پایدار می‌ماند.

من یکی پنجرمو می‌بندم

(بیشتر…)

Pin It on Pinterest