روزنوشت

روزنوشت های من پیرامون آن‌چه برایم رخ می‌دهد

روزنوشت

سنگ‌تراشی یا سنگ‌خراشی؟

امروز برای خاک‌سپاری کسی به بهشت زهرا رفته بودم سنگ‌های مزارهایی را دیدم که تکه تکه شده بودند. سنگ‌های شکسته شده سنگ‌هایی سیاه رنگ بود که کارگزاران بهشت زهرا بر روی مزارها می‌گذارد. این برای من شگفت‌آور نبود پیش‌تر هم این رخداد را دیده بودم. آیا می‌دانید چه کسانی این...
روزنوشت

تازیانه‌ را بزن

تازیانه‌هایت را تندتر بر من بزن آری من گناهکارم گناهم عاشق بودن است گناه من فراموش کردن خودم است. گناهان من بی‌شمار است خود نیز می‌دانم پس تازیانه را بر من بکوب چشم پوشی کن از این‌ که شاید روزی تکیه‌گاهی بوده‌ام و بارها بر دوش کشیده‌ام با این‌که توانی...
روزنوشت

فوبیای خریدن طلا

همیشه در پیرامونم رویدادهای جالبی می دیدم که کم تر درباره ی آن ها در تارنمایم می نوشتم اما بر آن شده ام تا از این پس بیش تر درباره ی چنین رویدادهایی بنویسم به ویژه اگر با روان شناسی پیوندی داشته باشند. چند هفته ای هست که مردم بیش...
روزنوشت

متروی شگفت انگیز!

امروز برای خرید یک نمایشگر رایانه ی تازه روانه ی خیابان ولیعصر شدم من برای رفت و آمد در شهر بیش تر سوار مترو می شوم به پاساژ رضا رفتم و نمایشگری خریدم برای بازگشت به سوی ایستگاه سعدی رفتم تا بار دیگر سوار مترو شوم ایستگاهی تمیز و زیبا...
روزنوشت

سفر به شیراز

همه چیز آماده بود تا به دانشگاه بازگردم چون هنوز در ترم کنونی پایم را به دانشگاه نگذاشته‌ام! بانو به من گفت بیا یک هفته به شیراز برویم من هم نتوانستم نپذیرم زیرا دیوانه‌ی سفر کردن هستم و می‌پندارم که بانو نیز به یک دگرگونی روان نیازمند است. اگر برنامه...
روزنوشت

نوشته‌هایم از دست رفت!

همان‌گونه که می‌بینید بسیاری از نوشته‌های من پاک شده‌اند! بله این به خاطر مشکلی بود که در تارنما رخ داد و ناچار به پاک کردن و راه‌اندازی دوباره ی آن شدم در این میان فهمیدم که پرونده‌ی برون‌بری شده‌ی نوشته هایم را دریافت نکرده‌ام! پس نتوانستم نوشته‌ها را باز‌گردانم پرونده‌های...
1 5 6 7
صفحه 7از7