بررسی هفته

بررسی هفته

در این یک هفته فراز و نشیب‌های گوناگونی را پشت سر نهادم و امروز می‌خواهم در این باره بنویسم نخستین کاری که انجام دادم این بود که از توییتر و فیس‌بوک چشم‌پوشی کردم. با انجام این کار توانستم بیش از پیش نسک بخوانم و برنامه‌ریزی‌ درستی برای کارهایم انجام دهم. نرفتن به توییتر و فیس‌بوک به من کمک کرد تا بهتر و بیش‌تر در وب‌سایتم بنویسم به‌روز شدن این وب‌سایت هر روز کم‌تر و کم‌تر می‌شد و برای همین بسیار ناخرسند بودم گاهی نوشتن سخت می‌شود همیشه آغاز نوشتن دشوار است ولی با پشتکار سختی‌ها آسان می‌شود.

آدینه‌ی گذشته نخستین گردهمایی (بخوانید میت‌آپ) وردپرس تهران برگزار شد در این گردهمایی پیرامون آینده‌ی وردپرس، کاستی‌ها و توانمندی‌ها، بازار وردپرس، برگزاری وردکمپ و بسیاری چیزهای دیگر سخن گفتیم با پایان یافتن گفت‌و‌گو، همراه دوستانم برای خوردن ناهار و گردش بیرون رفتیم. از این هفته پادکستی پیرامون وردپرس، هر دو هفته یک بار پخش خواهم کرد. پس آماده‌ی شنیدن گزارش و برنامه‌های گوناگون رادیویی من درباره‌ی وردپرس باشید.

بررسی هفته

در این هفته به گذشته اندیشیدم یادواره‌ها را زیر و رو کردم یکی از چیزهایی که در گذشته بیش از امروز داشتم درآمد بود. پس بر آن شدم که باز هم برای افزایش درآمد کاری کنم. در گذشته من را طراح و توسعه‌دهنده وب می‌شناختند و امروز من را یک روان‌شناس می‌دانند. در این هفته تلاش کردم که باز هم به پیشه‌ی گذشته‌ام روی آورم برای کسی که دست و دل‌باز باشد درآمد ماهانه‌ی چند میلیونی نیاز است و در زمینه‌ی افزایش درآمد پیروز شدم. چند پروژه‌ی در دست کار به پایان رسید و پروژه‌های تازه‌ای آغاز شد. یکی از برنامه‌های آینده‌ی من نیز آشناسازی همکاران و دوستان با روان‌شناسی‌وب (Web Psychology) خواهد بود که به زبان ساده می‌توان آن را کاربرد روان‌شناسی در وب نامید.

چهار روز نخست این هفته را با کم‌خوابی گذراندم بیش از 14 ساعت در شبانه‌روز کار کردم و میانگین خوابم 4 ساعت بود. فشار کاری روی من افزایش یافت ولی ناچار به چنین کاری بودم در روز پنجم توانستم ساعت خوابم را درست کنم به یاد داشته باشیم کم‌خوابی زیان‌های کالبدی و روانی به دنبال دارد.

سه پژوهشی که انجام دادم را برای دو ژورنال ایرانی و یک ژورنال بریتانیایی فرستادم و امیدوارم این پژوهش‌ها پذیرفته و چاپ شوند.

پیوستن به اوبونتو یکی از کارهای دیگری بود که در این هفته انجام شد اوبونتو سیستم عامل بسیار خوبی است و من دوستش دارم در این‌باره نوشته‌ی من را بخوانید.

رخداد ناگواری که برای من پیش آمد این بود که شناسه‌ی دروغینی برای من در توییتر ساخته شد و دوستانم گمان کردند شناسه‌ی توییتر من است. در این باره بخوانید.

چیزی که در این هفته پیاپی به خودم یادآوری کردم این بود: تو سزاوار شادی و آرامش هستی شادی و آرامش را از خودت نگیر. کسانی که من را می‌شناسند می‌دانند که همیشه خندان و پر شور هستم در دو هفته‌ی گذشته آزردگی‌هایی برای من پیش آمد که در این هفته توانستم آن‌ها را پشت سر بگذارم و به زندگی شاد و آرامم بازگردم باید از آدم‌ها و جاهای رنج‌آور دوری کرد.

امروز هم با خود گفتم باید در زمینه‌ی پرسنال برندینگ پیشرفت کنم پس تلاشم را بیش‌تر خواهم کرد و راهی را که سال‌هاست در آن گام نهاده‌ام دنبال خواهم کرد برای رسیدن به این راه باید کنش (Interaction) بیش‌تری داشته باشم پس باز هم به توییتر و فیس‌بوک باز می‌گردم ولی کارهایم در وب‌سایت پررنگ‌تر خواهد بود.

شناسه‌ی دروغین

شناسه‌ی دروغین

همان‌گونه که پیش‌تر گفتم برای یک دوره از شبکه‌های اجتماعی دوری کردم. توییتر و فیس‌بوک من در این چند روز تنها با نوشته‌های وب‌سایتم به‌روز می‌شد و کاری با آن نداشتم. اگر نوتیقیکیشن می‌آمد آن را بررسی می‌کردم ولی کاری با آن نداشتم و پاسخی نمی‌دادم. امشب هنگامی که به خانه آمدم بسیار خسته بودم و زودتر خوابیدم تا در نیمه‌شب بیدار شوم و به کارهایم برسم. هنگامی که بیدار شدم دیدم نوتیفیکیشنی به توییترم آمده که شناسه‌ی کنونی من را دروغین می‌نامید و می‌گفت شناسه‌ی تازه‌ای را دنبال کنند که مال من است.شناسه‌ی دروغین

 

هنوز شوکه هستم نمی‌دانم چرا باید چنین چیزی برای من رخ دهد. اگر برنامه‌ی توییتر را روی گوشیم نداشتم و آگاه نمی‌شدم بسیاری از دوستانم فریب این شناسه‌ی دروغین را می‌خوردند و شناسه‌ی راستین من را بلاک می‌کردند. خواهش می‌کنم همیشه پیش از این‌که واکنشی به چنین پیام‌هایی درباره‌ی دوستانتان بپردازید کمی بیاندیشید. این شناسه‌ی دروغین را در توییتر گزارش کنید تا پاک شود. سپاس‌گزارم

نکته‌ها

کسی که این شناسه را ساخته بود پیگیر نوشته‌های من در وب‌سایتم بوده و می‌دانسته برای یک دوره به توییتر و فیس‌بوک نخواهم آمد.

او به فرتور با کیفیت من دسترسی داشت این فرتور تنها برای 4 تن از دوستانم در تلگرام فرستاده شده بود از سوی دیگر در فیس‌بوکم نیز با کیفیت هست.

او در یک توییت از دوستانم خواسته بود که دایرکت‌هایی را که در شناسه‌ی توییترم به یک‌دیگر زده بودیم به او بفرستند تا گفت‌و‌گو دنباله داشته باشد. پس می‌خواسته از پیام‌های میان من و دوستانم آگاه شود.

شناسه‌‌های راستین من:

در توییتر: https://twitter.com/sushyant

در فیس‌بوک: https://facebook.com/sushyant

در گوگل‌پلاس: https://plus.google.com/+SushyantZ

در تلگرام: https://telegram.me/sushyant

به‌روز: به کمک آشنایانم و پلیس کسی که این کار را انجام داده بود یافتم و از او به دادگاه شکایت کردم.

آغاز کار با اوبونتو

آغاز کار با اوبونتو

چند ماه بود که در اندیشه‌ی کار با اوبونتو بودم‌. برای من که سال‌هاست با ویندوز کار کرده‌ام چنین کاری آسان نیست. بسیاری از نرم‌افزارهایی که من در ویندوز از آن‌ها بهره می‌گیرم نمونه‌ای برای لینوکس ندارند. برای نمونه اگر سرپرست یک رادیوی اینترنتی باشید و بخواهید یک گفت‌وگوی زنده‌ی رادیویی در اسکایپ داشته باشید باید از برنامه‌ی SAMBC به همراه ‌Virtual Audio Cable بهره بگیرید. اگر مانند من به انجام بازی‌هایی مانند اساسینزکرید دلبستگی داشته باشید ناچارید با ویندوز کار کنید. پس بر آن شدم که اوبونتو را روی یک فلش راه‌اندازی کنم تا بتوانم کامپیوتر کوچکی را همه‌جا به همراه داشته باشم.

آغاز کار با اوبونتو

(بیشتر…)

مادرها هرگز نمی‌میرند

امروز همانند دیگر روزها نبود. آغازش با اندوه و امید بود چیزهای گوناگونی درونم روبه‌روی هم جای گرفته بودند به یاد خوابی که دیدم افتادم و تلاش کردم تا دستبند را درست کنم. نامه‌ای نوشتم و همه‌ی گفته‌های دلم را در آن زدم و چشم به راه پاسخ شدم. نیم‌روز به مزار مادرم رفتم برایش نیایش خواندم و سپس به گفت‌و‌گو نشستم به او گفتم اگر تو بودی همه چیز را درست می‌کردی تو با سخن گفتن هر چیزی را درست می‌کردی. چرا به خواب من آمدی و این را به من گفتی؟ همیشه گفته‌هایت برای من شدنی بودند آیا این بار هم شدنی هست؟ هنگامی که از آرامگاهش برگشتم حالم دگرگون شد بالا آوردم و تب و لرز گرفتم به درمانگاه رفتم و پس از آن به کلینیک بازگشتم. پاسخ نامه‌ام را گرفتم کمی آرام شدم. یاد خوابم افتادم و دوباره با خودم گفتم کار تو بود مامان. مادرها هرگز نمی‌میرند.
از روزی که توییتر و فیس‌بوک را کنار گذاشته‌ام دوست دارم پیاپی وب‌سایتم را با نوشته‌ی تازه به‌روز کنم حس خوبی است.

پژواک کوه

پژواک کوه

دیشب خواب مادرم را دیدم گریه می‌کردم و می‌گفتم رفت. لبخند زد و گفت هست. اگر نبود این اشک‌ها از چشمانت سرازیر نمی‌شد و فراموشش کرده بودی. پرسیدم چه کنم و گفت دستبند را درست کردی؟ گفتم نه. از خواب پریدم دستبند را از کشوی میزم بیرون آوردم نگاهی به آن کردم و از خود پرسیدم چرا باید دستبند پاره می‌شد؟ پاسخی نداشتم و ندارم. باید این دستبند را همانند روز نخستش درست کنم و همیشه به همراه داشته باشم هیچ‌گاه مادرم سخنی را نسنجیده نگفت پس این بار هم به گفته‌اش باور دارم.

پنجره‌ها چند روزی است که بسته شدند پنجره، دیوار و اتاق دلشان گرفت پس به غاری در دل کوه پناه آوردند کوهی که دلش پر است ولی سکوتش او را استوار نمایان می‌کند. آن‌ها در پی آوایی به کوه پناه آوردند که آرامشان کند تا دلشان نگیرد ولی فراموش کرده‌اند که پژواک آوای کوه بدون فریاد گوینده پدید نمی‌آید. کوه به هر آوایی دل نمی‌بندد هر کسی در کوه فریاد بزند سه بار پژواک آوایش را می‌شنود. ولی اگر آن فریاد همیشگی بیاید کوه پژواکش را می‌گوید و می‌گوید و می‌گوید ده‌ها بار هم زمزمه می‌کند با این امید که باز هم فریاد دوم و سوم و چهارم را بشنود. کوه خموش است چون فریادی نیست نگران است که شاید گوش‌هایش نشنوند پس بیش‌تر گوش می‌کند.

پژواک کوه

 به یاد مولانا افتادم

من چنان اطلال خواهم در خطاب
کز صدا چون کوه واگوید جواب
تا مثنا بشنوم من نام تو
عاشقم بر نام جان آرام تو
هرنبی زان دوست دارد کوه را
تا مثنا بشنود نام تو را

من یکی پنجرمو می‌بندم

من یکی پنجرمو می‌بندم

امروز داشتم به آهنگ به کسی بر نخوره از شهیار قنبری گوش می‌کردم و پس از شنیدنش بر آن شدم که کمی پنجره‌ها را ببندم زیرا این همه پنجره‌ی باز بس است درباره‌ی شبکه‌های اجتماعی سخن می‌گویم نه پنجره‌های خانه و زندگی. به یاد دارم در گذشته وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها هر کدام برای خودشان یک شبکه اجتماعی به شمار می‌آمدند. کنش و گفت‌و‌گوی میان مردم نیز از ایمیل و بخش دیدگاه‌ها انجام می‌گرفت باید بگویم که هنوز دلم برای آن روزگار تنگ می‌شود. بسیاری از وبلاگ‌نویسان کهنه‌کار به توییتر و فیس‌بوک پناه آورده‌اند و وبلاگ‌هایشان خاک می‌خورد. گاهی در شبکه‌های اجتماعی با نوشته‌های بسیار ارزشمندی روبه‌رو می‌شوم که گذر زمان آن‌ها را به گورستان بایگانی می‌فرستد. برای نمونه کسی آموزشی را درباره‌ی برنامه‌نویسی با دیگران در میان می‌گذارد پس اگر دیگران آن را ببینند خواهند خواند و اگر نبینند فراموش می‌شود. برای خودم بارها پیش آمده که با نگاه کردن به بایگانی توییترم شگفت‌زده می‌شوم که این چیز را چه هنگامی نوشته‌ام؟! اگر همین نوشته‌های کوتاه درون وب‌سایت یا وبلاگ جای گیرد ماندگار می‌شود و ارزشش همواره پایدار می‌ماند.

من یکی پنجرمو می‌بندم

(بیشتر…)

Pin It on Pinterest